click for sumerian info







به راستی همگان درصددند تا قدمت همه عرصه های پزشکی، کشاورزی، صنعتی و... را بررسی کنند اما وقتی صحبت از انسان و پیدایش او در کره زمین می شود بی شک می گوییم که انسان موجودی است بافرهنگ اما آیا شاخص های فرهنگی که تاکید بر فرهنگی بودن جامعه انسانی دارد بر انسان های اولیه حاکم بوده است؟ در این رابطه با جلال الدین رفیع فر به گفت وگو نشستیم. وی دارای دکترایانسان شناسی از دانشگاه سوربن فرانسه و از اعضای هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و همچنین مرکز تحقیقات علمی فرانسه ENRS و از سال ۱۳۶۷ رسماً دانشیار گروه آموزش انسان شناسی دانشکده علوم اجتماعی است.

پیدایش اولیه ی انسان در کره زمین را با توجه به نظریات مختلف علمی موجود می توانیم در حدود چهار میلیون سال پیش در نظر بگیریم اما برای توجیه این زمان لازم است سابقه اش را بررسی کنیم که در حال حاضر دو دیدگاه مهم برای ارائه یک تعریف جامع، دقیق و علمی از انسان بیش از سایر دیگر تعریفات مورد توجه قرار گرفته که در تعریف اول یک دیدگاه زیست شناسی را مدنظر دارد و شاخص های جسمانی انسان را به عنوان محور تعریف برای انسان در نظر می گیریم یعنی انسان جانداری است که بر روی دو پا راه می رود و دارای ۲۳ جفت کروموزوم است اما تعریف دوم که بیشتر نقطه نظرات علمای علوم انسانی را مدنظر دارد و می گوید انسان موجودی است بافرهنگ. در واقع تاکید بر فرهنگی بودن جامعه انسانی است که این خصیصه این جامعه را از سایر جوامع به راحتی مجزا می کند. بنابراین براساس تعریف دوم سابقه  انسان را می توان دست کم بین دو تا دو و نیم میلیون سال در نظر گرفت زیرا قدیمی ترین آثار فرهنگی پیدا شده به همین زمان مزبور تعلق دارد.

● قدمت چهار میلیون ساله

براساس قوانین شناخته شده در علم زیست شناسی کلیه موجودات از جمله انسان دارای قابلیت هایی هستند که با هدف تطبیق با محیط دچار تغییر می شوند، انسان هم ازاین قاعده مستثنی نبوده و نیست و شواهد موجود نشانگر آن است که از قدیمی ترین اسکلت های به دست آمده انسان تا از  به امروز تغییرات جسمانی قابل توجهی قابل مشاهده است که براساس مطالعات علمی مشخص شده که این تغییرات عمدتا با هدف تطبیق با محیط و از طریق جهش های ژنتیکی به طور غیرارادی عمل می کند که این تغییرات پس  از مدت زمانی امکان مقایسه نمونه های قبلی با نمونه های جدیدتر را فراهم کرده و قابل شناسایی می شود. بنابراین با توجه به این قابلیت ها نباید انتظار داشت که در طول چهار میلیون سال گذشته جسم انسان دچار هیچ گونه تغییری نشده باشد. لازم به ذکر است که این تغییرات صرفاً فیزیکی است و ماهیت انسان  را تحت تاثیر قرار نمی دهد. ویژگی های قدیمی ترین نمونه های به دست آمده از انسان نشانگر آن است که انسان های  اولیه در مقایسه با انسان های امروزی  دارای قدی کوتاه تر، جمجمه ای کوچک تر و آرواره های قوی با ۳۲ دندان که ترکیب دندان ها بیشتر به گیاه خواری تمایل نشان می دهد و همچنین دست هایی اندکی بلندتر هستند که نمونه مشخص آن دو اسکلت معروفی است که در دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۹۰ از دره لفارس در کشور فعلی اتیوپی به دست آمده است که یکی دختر ۱۸ ساله ای با نام لوسی و دیگری رامیدو یک پسر بالغ بوده که مطالعات انجام شده روی این دو اسکلت نشان داده است این نمونه ها که قدمت بین ۵/۳ تا ۴ میلیون سال را داشته اند اولاً روی دو پا راه می رفته اند، دست ها و پا هایشان کاملاً شبیه انسان های امروزی و اندازه قدشان حدود یک متر و بیست سانتی متر بوده و گنجایش جمجمه آنها حدود ۵۰۰ سانتی مترمکعب (یک سوم انسان های امروزی ) تعیین شده است و زیستگاه این نمونه ها جنگل های آفریقای شرقی است که در حال حاضر کشور های اتیوپی، کنیا وتانزانیا را دربرمی گیرند. در واقع کشف لوسی و رامیدو در این منطقه  از جهان به عنوان قدیمی ترین فسیل های شناخته شده ای که می توان آنها را به عنوان اجداد انسان های  امروزی دانست باعث شده که دانشمندان خاستگاه انسان را شرق آفریقا معرفی کنند. اما نبود عناصر فرهنگی تنها مشکلی است که برای اثبات انسان بودن این نمونه ها وجود دارد، به همین دلیل برای زیست شناسان انسان بودن این نمونه ها تایید شده است ولی برای انسان شناسان فرهنگی این نمونه ها ۱- هوموهابیلیس ها، ۲- هوموارکتوس ها، ۳- سنیانتروپ ها انسان نما نامیده می شود.






سیر تکامل انسان - از انسان اولیه تا انسان امروزی + عکس - Bitrin.com





● هوموهابیلیس ها


هوموهابیلیس ها   خالق   ابزارهای ابتدایی




 از زمانی که اولین عناصر فرهنگی یعنی یک سلسله ابزار های سنگی با قدمت حدود ۵/۲ میلیون سال پیدا می شوند کم کم می توان از حضور  انسان بر روی کره زمین با اطمینان بیشتری صحبت کرد و  های خالق این ابزار های ابتدایی نمونه هایی هستند که هوموهابیلیس  انسان ماهر نامیده می شوندانسان مهارت این انسانها که همچنان و تنها در شرق آفریقا زندگی می کرده اند  از ساختن ابزار های سنگی بسیار ساده که غالباً برای شکار و یا انجام کارهای روزمره دیگر می توانسته مورد استفاده قرار بگیرد بوده است. هوموهابیلیس ها در مقایسه با نمونه های قبلی دارای قدی بلندتر حدود ۱۴۵ سانتی متر بوده و جمجمه ای بزرگتر که حدود بین ۷۰۰ تا ۹۰۰ سانتی متر مکعب گنجایش داشته است البته تفاوت های دیگری هم در سایر اندام ها می توان در این نمونه ها نسبت به نمونه های قبلی مشاهده کرد. اما هنوز عده ای از صاحب نظران هستند که ابزارهای سنگی ساخته شده توسط این نمونه ها را به عنوان ابزار نمی پذیرند زیرا معتقدند این تولیدات در چارچوب تعریفی که انسان ابزار ارائه می شود قرار نمی گیرد. در واقع در این تعریف گفته شده ابزار یعنی وسایلی که برای ساختن وسایل دیگر مورد استفاده قرار گیرد نه هر چیزی که  می تواند از آن به عنوان یک وسیله برای منظوری خاص مورد استفاده قرار دهد بنابراین این نمونه ها نیز برای عده ای همچنان  انسان نما  در نظر گرفته می شود.









● هوموارکتوس ها



از حدود دو میلیون سال پیش اسکلت هایی  از انسان ها به دست آمده که علاوه بر دارا بودن ویژگی های بسیار نزدیک به انسان های امروزی قادر به تولید وسایل بودند که کاملاً با تعریفی که  از ابزار گفته شد مطابقت دارد و این نمونه ها در اصطلاح علمی هوموارکتوس  انسان راست قامت نامیده می شوند که قادر به تولید این ابزارها بودند و در حال حاضر دو نقطه از جهان یعنی شرق آفریقا و منطقه  قفقاز در آسیا کشور فعلی گرجستان قدیمی ترین اسکلت هایی از این نوع را با قدمت بین ۸/۱ تا دو میلیون سال پیش ارائه دادند. هوموارکتوس ها از نظر جسمانی از گردن به پائین تفاوت چشم گیری با  انسان های امروزی ندارند، تنها می توان تفاوتی در جمجمه و آرواره آنها با انسان های امروزی مشاهده کرد که گنجایش جمجمه هوموارکتوس ها به حدود ۱۲۰۰ سانتی متر مکعب افزایش پیدا کرده بود و متوسط قد آنها ۵۰/۱  از ۶۰/۱ سانتی متر بوده که آنها ابزارسازهای بسیار ماهری بودند و بعضی ابزارهای به دست آمده  از هوموارکتوس ها از نظر مواداولیه، نوع سنگ و تکنولوژی ساخت بسیار قابل توجه هستند. این انسان ها معیشت شان مبتنی بر شکار و گردآوری بوده است و عمده ابزارهایی که می ساختند در این زمینه مورد استفاده قرار گرفت.








 سیر تکامل انسان - از انسان اولیه تا انسان امروزی + عکس - Bitrin.com




● سنیانتروپ ها



نمونه های چینی آنها که سنیانتروپ نامیده می شوند در حدود ۸۰۰ هزار سال پیش در غاری به نام شوکوتین در نزدیکی شهر فعلی پکن زندگی می کردند که تکنیک های تولید آتش را می شناختند و برای تولید آن در محل های مسکونی خود مورد استفاده قرار می دادند اما به کارگیری تکنیک های تولید آتش از یک طرف و ساختن ابزارهای بسیار دقیق و کارآمد با بهره گیری از تکنیک های پیچیده که نشان دهنده بهره مندی از دانشی قابل قبول بود جای هیچگونه تردیدی را برای حضور فرهنگ در جامعه این انسان ها باقی نمی گذارد و نمونه های اخیر تا حدود ۱۰۰ هزار سال پیش در سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا زندگی می کردند و از آن زمان به بعد هیچ نشانه ای از حضور این انسان ها به دست نیامده است.








● هوموساپینس ها



در حدود ۳۰۰ هزار سال پیش حضور انسان با مشخصات کمی متفاوت تر در آسیا و آفریقا تایید شده است. این انسان که هوموساپینس انسان اندیشمند نامیده می شود مدت ها بعد به دو دسته تقسیم شده اند که دسته اول معروف به انسان تئاندرتال هستند. نئاندرتال ها با جمجمه های بزرگ تر از نمونه های امروزی از مدرن متمایز می شوند که این نمونه ها دست کم در سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا تا چهل هزار سال پیش حضور داشتند اما تجمعات شان در اروپا به خصوص اروپای مرکزی و همچنین غرب آسیا بوده است واز آن زمان دیگر نشانه ای از وجود آنها نمی توان بر روی کره زمین به دست آورد و ایران هم یکی از کشورهایی است که نشانه های دقیق و جالبی از سکونت این نوع  انسان ارائه کرده است. اما دسته دوم هوموساپینس انسان امروزی نامیده می شود که قدیمی ترین نمونه آن در فلسطین با قدمت نزدیک به صد هزار سال یافت شده است. این نمونه دست کم تا به امروز بر روی کره زمین زندگی می کند و از حدود ۳۵ هزار سال پیش تمام قاره ها را به تسخیر خود درآورده است و شروع جدیدی در تاریخ زندگی  را نوید داده است که به دوره عصر حجر جدید معروف است. مهمترین شاخص آن پیدایش هنر در جامعه انسانی است و شاخص دیگر آن پیدایش پرستشگاه های عمومی است که غالباً در غار های زیرزمینی که نور طبیعی دریافت نمی کرده اند ایجاد شده و ویژگی مهم این پرستشگاه ها، تصویر حکاکی و یا نقاشی شده بر روی سقف و دیواره های آن است. تصاویری که در این پرستشگاه ها ترسیم شده اند غالباً تصاویر حیواناتی خاص بوده اند که به احتمال زیاد نمادهای مذهبی را تشکیل می دهند. در واقع جامعه انسانی در این مقطع به نظر می رسد با وجود اینکه هنوز  از اقتصاد مصرفی تبعیت می کرده و شیوه زندگی مردمان آن کوچندگی بوده است به یک ساختار فرهنگی نسبتا پیچیده رسیده بود که نمادهای مذهبی و پرستشگاه های عمومی به خوبی پیچیدگی این ساختار را نشان می دهند.



 

سیر تکامل انسان - از انسان اولیه تا انسان امروزی + عکس - Bitrin.com




● پیدایش انقلاب نوسنگی



در حدود ۱۵ هزار سال پیش جامعه انسانی وارد مرحله دیگری ازحولات فرهنگی عمیق می شود.  انسان ها در این مقطع و تنها در خاورمیانه موفق می شوند با اهلی کردن اولین حیوانات و همچنین روی آوردن به کشاورزی ساختار اقتصادی خود را تغییر داده و وارد ساختار جدیدی که به آن اقتصاد تولیدی می گوییم شوند. در واقع دیگر دامداری و کشاورزی در این مقطع برای اولین بار با زندگی انسان آمیخته شد و مدت کوتاهی شیوه زندگی انسان را تغییر می دهد و پیدایش جوامع روستایی نتیجه این تحول است که تحول به قدری با اهمیت است که دانشمندان آن را یک انقلاب نوسنگی می نامند، انقلابی که در نهایت منجر به یک سلسله تغییرات بنیادی در جامعه انسانی شد و جوامع  امروزی را شکل داد. این انقلاب در همه عرصه های اجتماعی، فرهنگی جامعه انسانی توانست عمل کند؛ ارزش ها، قوانین، نوع سکونت، تکنولوژی و حتی ساختار خانواده و باورها نیز از این تحولات مستثنی نبوده است. همچنین اختراعات جدید خصوصاً در تکنولوژی استفاده از فلزات و ابداع سفالینه از دیگر اختراعات مهم این دوره به شمار می آیند.





به نظر می آید به وجود آمدن پدیده مالکیت از دیگر تحولات مهم این دوره بوده باشد. به هر حال این تحولات در نهایت زمینه های پیدایش یک ساختار جدید اجتماعی، فرهنگی دیگر را فراهم کردند که منجر به پیدایش اختراع خط و همچنین جامعه شهری شد که  همه در خاورمیانه این اتفاقات را شاهد بوده اند .














 






در کتیبه های سومری از سیاره ای به نام نیبیرو بسیار بحث شده است. سومریان این سیاره را دهمین سیاره منظومه شمسی می دانستند که هر ۳۶۰۰ سال یکبار به دور خورشید گردش می کند. در دوره ای که زمین وجود نداشت این سیاره به سیاره دیگری به نام تیامات که در مداری بین زحل و مشتری حرکت میکرده برخورد نموده و در اثر این تصادم، زمین، ماه و شهابها و ستارگان دنباله دار منظومه شمسی بوجود آمدند.



کلمه نی بی رو(به انگلیسی: Nibiru) از کتیبه های میخی و نوشته های متعلق به ۵۰۰۰ سال پیش گرفته شده است. معنای آن سیاره تقاطعی است و علامتهای آن در خط سومری صلیب و دیسک بالدار می باشند. طبق کتیبه های سومری نیبیرو محل زندگی آنوناکی است.




TRUE ...   OR  ...  LIE






 

 طرح شاهزاده نانار

بر اساس نوشته ی روبرتو سولاریون ۱۹۹۶

ترجمه شده از کتاب مرد آسمانی نوشته جان بینز  و

کتاب  خدایان بهشت عدن نوشته ویلیام بریملی





“همانطور که می دانیم مردم بنی اسرایل در ۲۰۰۰ قبل از میلاد در مصر به اسارت گرفته شدند و در نهایت موسی متولد شد تا آنها را از اسارت آزاد کند. در این زمان طولانی بنی اسرایل کاملا قوانین و دین اصلی خود را فراموش کرده بودند.موسی از آنجا که توسط یک شاهزاده مصری بزرگ شده بود یک شهروند مصری تلقی می شد و مانند سایر شاهزادگان رموز و اسرار هرمتیک Hermetic مصری را فرا گرفته بود. این رموز هرمتیک علومی بود که در واقع توسط شاهزاده ی جادو و کیمیاگری  به دانشمندان کرو-مگنون تعلیم داده می شد. این شاهزاده نامش “نانار” بود که در اساطیر یونان به نام هرمس و در مصر به نام تت شناخته شده است.

در حدود سال ۱۵۸۷ قبل از میلاد موسی کاملا به این اسرار و همچنین اسرار اهرام واقف شده بود و در همین اثنا سیاره نیبیرو می رفت که وارد تابستان خود شود. در این زمان سیاره نیبیرو در بالای قطب شمال سیاره تیامات( زمین) قرار میگیرد و مدت ۹۰۰ سال در آن حالت باقی می ماند. سپس شروع به حرکت می کند و به سوی سحابه ی اورت می رود جایی که مردم خزنده ی نیبیرو به خواب زمستانی فرو می روند.

قرار گرفتن سیاره نیبیرو بر بالای مدار قطبی تیامات (زمین) سبب دوره های شدید طوفان و فجایع طبیعی می شود و موسی که از این مطلب آگاهی داشت موقعیت را برای نجات قومش از مصر مناسب دید. موسی با تخصصی که در علوم کهکشانی و رموز هرمتیک داشت از آرکن سرنوشت تقاضای کمک کرد.( آرکن به ضم ک  به معنی شیطان مالک سرنوشت است. کسی که قدرت بر همه چیز دارد اما از نوع شیطانی و موذیانه-برای مطمئن شدن به لغتنامه رجوع کنید.)


موسی از آرکن خواست که مردم او را آزاد کند و  آرکن هم قراردادی با موسی بست . موسی باید قسم می خورد که مطیع این آرکن باقی بماند .
با ورود سیاره نیبیرو به اتمسفر زمین قطبهای شمال و جنوب زمین جابه جا شدند و فجایع شروع شد. آب دریای سرخ از وسط به دوقسمت شد و راهی را برای عبور موسی و همراهانش فراهم کرد اما لشکریان فرعون که تعقیبشان می کردند غرق شدند.


اما وقتی بنی اسرایل به سلامت به صحرای سینا رسیدند موسی دریافت که با آرکن اشتباهی قرارداد بسته است و در نتیجه ی این قرارداد آرکن  کنترل زمین را به دست آورده بود و به این ترتیب زمین وارد یک عصر سیاه گشت.


در حدود ۱۰۰ قبل از میلاد بود که نیبیروها از اشتباه موسی خبردار شدند و برای اینکه جلوی خرابی ها را بگیرند شاهزاده نانار را که متخصص فلسفه ی هرمتیک و کیمیاگری بود به زمین فرستادند. شاهزاده نانار به مصر رفت و گروههای هرمتیک مصر راسرو سامان داد. آنها موافقت کردند که یک زن کرو-مگنون را با اس-پرم شاهزاده نانار باردار کنند. به این ترتیب یک زن دو رگه تولید شد که نیمی از آن زمینی بود و نیم دیگر نیبیرویی بود. نام این زن مریم بود. به محض اینکه مریم به سن بلوغ رسید به همراه مردی به نام یوسف به مصر فرستاده شد و دوران نوجوانی را به فراگیری علوم هرمتیک پرداخت. شاهزاده نانار  یوسف را  به عنوان نامزد مریم همراه او کرده بود تا تولد فرزند آینده (عیسی) قانونی جلوه کند.
مریم و یوسف ازدواج کردند اما یوسف چیزی در مورد مریم یا قوانین هرمتیک نمی دانست. وقتی مریم ۲۰ ساله شد شاهزاده نانار به صورت مادی درآمد و به عنوان یک سرباز رومی مریم را ملاقات و او را باردار کرد. به این ترتیب عیسی تولید شد و وقتی عیسی به سن بلوغ رسید به هندوستان فرستاده شد تا تمام اسرار و علوم مربوط به نیبیرو و انقلاب علیه شیطان سرنوشت را فرا بگیرد. معلم عیسی شاهزاده ای اهل نیبیرو بود به نام  اینانا ( لکشمی) که در ان زمان فرمانروای سرزمینهای کنونی هندوستان – پاکستان- افغانستان و هندوچین بود.

 
عیسی در حدود ۳۰ سالگی به اورشلیم(بیت المقدس) بازگشت و طبق دستورات شاهزاده نانار شروع به فعالیت کرد. چون عیسی دورگه نسل دوم بود قادر بود قدرتهای خارق العاده اش را در زمین استفاده کند. در غیر این صورت تمام سلولهای عصبی اش بر اثر فشار انرژی متلاشی میشدند.
مقصود شاهزاده نانار و امپراطوری آنوناکی( آنو) از این برنامه ریزی این بود که آرکن سرنوشت را از قدرتش بر زمین معزول کنند و عیسی می بایست این ماموریت را انجام می داد. او ۱۲ حواریون را انتخاب کرد و فعالیتهای زیادی کرد اما در نهایت امپراطوری روم توانست با یک توطئه عیسی را دستگیر و مصلوب کند. به این ترتیب طرح شاهزاده نانار شکست خورد و آرکن مذکور همچنان تا امروز بر زمین نظارت می کند و مطمئن هستم که شورای ۱۲ نفره ی نیبیرو از این مسئله خرسند نیست!
در آینده خواهیم دید که چه اتفاقی خواهد افتاد .”

=================================
بخش بالا فقط ترجمه ی کوتاهی از عقاید مردم نیبیرو نسبت به تولد عیسی مسیح است که توسط پیروانشان ترویج می شود.

انسان کرو-مگنون = یعنی انسانی که اجدادش از مردم نیبیرو بوده اند. پس از اینکه مردم آنوناکی در زمین پراکنده شدند نسل اولی که از ایشان تولید شد دارای قدرتهای خارق العاده بوده و به نام  مگی یا مغ شناخته شدند. مغان زرتشتی نامشان را از اینجا میگیرند. مگی یا مغ به معنی جادوگر یا فردی است که کارهای کثیف و عجیب می کند. لغت مجیک در انگلیسی از مگی مشتق شده است.


اسرار هرمتیک = رموز کیمیاگری که شامل تمام علوم موجود در دنیا می باشد و انسان را قادر به انجام کارهای غیر ممکن می نماید. تبدیل عناصر به عناصر جدید و تولید موجودات و گونه های جدید بر روی زمین. بخش اصلی دانش هرمتیک مربوط به کارهای کثیف از جمله جن پرستی و دست یابی به قدرتهای ماورایی – قربانی و پرستش خدایان متعدد می باشد. پس از حمله ی مسیحیان به مصر اکثر مدارس جادوگری نابود شدند  و با طلوع اسلام بقیه معابد و مدارس هرمتیک در مصر از بین رفتند . اما الواح زمرد و کتب حاوی دانش هرمتیک توسط مسلمانان به عربی ترجمه شد که در نتیجه ی آن عصر طلایی دانشمندان مسلمان آغاز شد. کیمیاگران اسلامی قوانین چند خدایی و قربانی های کیمیاگری را تغییر دادند و آن را مطابق با قوانین الهی نوشتند . این علوم با تسخیر اسپانیا توسط امپراطوری عثمانی وارد اروپا شد و به این ترتیب عصر رنسانس در اروپا را سبب شد.

شاهزاده نانار به صورت تت خدای مصر باستان-



هندوستان همچنان به عنوان تنها مدرسه ی علوم هرمتیک چند خدایی در دنیا به حیات خود ادامه می دهد .


————-
 آنوناکی منکر هرنوع خالقی هستند و خود را خدای خالق مردم زمین می دانند. در حالیکه گزارشات خودشان تایید می کند که پیش از ورود آنوناکی زمین دارای سکنه ی هوشمند بوده است. و دیگر اینکه نمی گویند خودشان را چه کسی خلق کرده است؟
—————–
کسانی که اطلاعی از محتوای اناجیل و تورات ندارند شاید متوجه نشوند که آنوناکی از نواقص این کتب سوء استفاده کرده و تئوریهای خود را می نویسند.

یک نمونه برای مثال این است که زندگی حضرت مریم در هیچیک از اناجیل و در هیچ جایی ثبت نشده است.

(به جز قرآن کریم که اشاره به تولد او و دریافت مائده آسمانی می کند و اینکه همدوره ی زکریای پیامبر بوده است.) که این اطلاعات باز هم از نظر تاریخی کامل نیست و جای شک و شبهه می گذارد که آیا مریم واقعا دورگه ای از آنوناکی بوده است؟ همچنین در مورد زندگی حضرت عیسی هیچ نمی دانیم. اناجیل فقط  اطلاع می دهند که عیسی مسیح پس از تولد توسط مادرش و یوسف به مصر برده شد. سپس ناگهان وارد ۳۰ سالگی عیسی می شویم که به شفای بیماران می پردازد. در طول این ۳۰ سال عیسی مسیح کجا بود و چه کرد معلوم نیست.

 آیا واقعا مریم مقدس مخلوطی از انسان زمینی و غیر زمینی بوده است؟ آیا واقعا جبرئیلی که بر مریم ظاهر شد همان شاهزاده آنوناکی درخشان بود ؟  آیا عیسی مسیح واقعا ۳۰ سال گمشده ی عمرش را در مصر و هندوستان گذراند؟ در مورد همه ی این سوالات باید به تاریخ رجوع کنیم و چون سلسله نگاری اتفاقات طولانی و چه بسا خسته کننده خواهد بود مختصرا توضیح می دهیم. 

 این درست است که حضرت مریم باردار شد بدون اینکه کسی شوهری یا مردی نزد او ببیند. اما در هیچ جای تاریخ  هیچ کشوری حضور موجودی به نام نانار ثبت نشده است. بر اساس اناجیل عیسی مسیح به همراه مادرش به مصر برده شد ولی در هیچ کجای تاریخ مصر نامی از آنها ذکر نشده است.اگر واقعا چنین اتفاقی افتاده بود و عیسی و مریم  در مصر سکونت داشته اند باید جایی نامی از آنها باقی مانده باشد در حالیکه چنین نیست.

 اگر واقعا عیسی مسیح ۲۸ سال از عمر خود را در هند سپری کرده است باید نامی از او در کتب هندو و یا تصویری از او در کنار الهه لکشمی به چشم بخورد .. در حالیکه چنین نیست.

 فرشتگان به مریم مژده ی عیسی را دادند و مریم خود گزارش می دهد که هیچ مردی او را لمس نکرده است پس چگونه او را فرزندی خواهد بود ؟ این خود ثابت می کند که هیچ نوع تماس فیزیکی در میان نبوده و هیچ موجود مادی در کنار مریم حضور نداشته است. فقط چبرئیل حضور داشته ... !!! 


عیسی مسیح روحی صادر شده از جانب خداوند بوده و به بیان واضحتر نطفه ای در کار نبوده که شوهری لازم داشته باشد!  اگرچه هضم و باور این مسئله بستگی به حقیقتجویی روح خواننده دارد ...  یعنی به هر اراجیف دینی و غیر دینی گوش کند یا از عقل و خرد بهره گیرد .


 

 



Nibiru and the Anunnaki

نیبیرو و آنوناکی ها









همانگونه که حوادث جهان بطور پیوسته آشکار می سازند، بیشتر و بیشتر شاهد زشتی برتری رفتار وحشیانه و تصاحب گرانه هستیم. حکمرانان ملل نیرومند تر خواسته خود را با زور بر ملل ضعیفتر تحمیل می کنند و هرچه بیشتر غیر منطقی و مصر تر می گردند.  کشورها نیروی بی نهایت ستمگرانه خود را دست به مانند نیروی اربابان بر بردگان به کار می گیرند.



تاریخ دوباره تکرار می شود:   روزی روزگاری نژادی برتر از بیگانگان و فضاییان وجود داشتند که مردم دوره باستان زمین آنها را به نام آنوناکی می نامیدند. بنا به دلایل بسیاری ، امروزه از قدرت آنوناکی ها تا حد زیادی کاسته شده است. این نژاد از موجودات عطش فراوانی برای غلبه بر دیگران و به بردگی کشاندن  آنها و گرفتن آنها زیر  سلطه خود دارند.



این گزارش من از داستان نیبیرو و آنوناکی هاست :


در سالهای اخیر ، نوشته های فرضی و خیالی بسیاری در مورد سیاره ایکس – که به نیبیرو مشهور است – منتشر شده است. بیشتر این نوشته ها بر اساس کتاب زکاریا سیتچین ، به نام سیاره دوازدهم – قرار دارند. سیتچین به مانند داروین و ویلیکووسکی ، از تئوری های مربوطه خود استفاده می کند تا ادعای خود را ثابت نماید. سوالی که مطرح می شود این است : آیا نیبیرو واقعاٌ وجود دارد ؟ جواب به این سوال به طور یقین، بله است.


برخی بر این باورند که آنوناکی های نیبیرو بزودی مجدداٌ به زمین باز می گردند. آنها عقیده دارند که سیاره ایکس در ماه ژوئن یا می سال 2003 مدار 3600 ساله خود به دور خورشید ما را تکمیل می کند. آنها می ترسیدند که نزدیک شدن این سیاره موجب زلزله ها ، امواج خیزان و مدی ، سیل های شدید، قحطی ، بیماری ، انفجارات آتشفشانی  و حوادثی از این قبیل را روی زمین گردد. ترس آنها از این است که نزدیک شدن این سیاره خسارات جانی فراوانی بر اهالی زمین وارد خواهد نمود.

سیاره نیبیرو،  در فرهنگهای مختلف  اسامی بسیار دیگری نیز دارد  از جمله ، سیاره ایکس، سیاره دوازدهم ، ماردوک، پارادیس، مامن آسمانی ، و پادشاهی آسمانها و …. گرچه نیبیرو را سیاره دوازدهم خوانده اند، جالب اینست که این سیاره به منظومه شمسی ما تعلق ندارد. در حقیقت، سیاره ای است از یک منظومه شمسی دیگر که ستاره دیگری ، خورشید آن بوده و خاموش شده است. نیبیرو هرگز از زمین مرئی و قابل رویت نبوده اما ستاره ای که مرکز منظومه شمسی نیبیرو بوده است، از زمین قابل مشاهده بوده است. شکل مدار نیبیرو به آنانوکی ها این مزیت و برتری را بخشیده است که رصد خانه ای متحرک داشته باشند که از آن بتوانند بسیاری از سیارات دیگر نزدیک مدار خود را مشاهده کرده و مورد بررسی و مطالعه قرار بدهند.

انسانهای اولیه در سومر و بابل به ترتیب نام این سیاره ایکس را نیبیرو و ماردوک گذاشته بودند. گفته می شود که مردم بین النحرین فکر می کردند که نیبیرو دوازدهمین سیاه منظومه شمسی ماست و همان بهشتی است که خدواندگاران و خدایان آنها در آن اقامت داشته و از آن می آمدند.

نیبیرین ها ، مردم نیبیرو ، اغلب آنوناکی ، نفلیوم، الوهیوم ( معادل خدایان) ، و ماردوکی ها نامیدهن می شوند. من به آنها با نام آنوناکی اشاره می کنم ، زیرا سومری های آن زمان و برخی نیز در حال حاضر ، این نام را به کار گرفته و می گیرند. کلمه آنوناکی  به معنای : از آسمان بر زمین آمدگان  می باشد. در انجیل عهد عتیق ، این ملاقات کنندگان آسمانی و بهشتی ، آناکیم خوانده شده اند.

نیبیرو ، را نژادی از خزندگان اشغال کرده بودند و حکومت آن در دست کسانی بود از طبقه ممتاز اشرافی ، که به زبان عبری به آنها نفیلیم یعنی کسانی که از آسمانها به زمین آمده اند ، می گفتند. در آن زمان ، آنوناکی ها از نظر تکنولوژی ، نژاد فضایی بسیار پیشرفته ای بودند. در حقیقت تمدن آنها در زمان خود سرآمد دیگر تمدن ها ، و برترین بوده است. آنوناکی ها  خورشید سیاره خود  را زائوس “ZAOS می نامیدند.

آنوناکی ها نژادی جنگجو ، متخاصم و تسخیر کننده هستند.  آنها درنده و تندخو، اهریمنی و شرور، شهوانی ، غیر قابل اطمینان، تشنه به خون، مکار ، حسود و سلطه جو هستند. آنها بر کسانی که غلبه می کنند و تحت فرمان خود در می آورند و کسانی را که به بردگی می گیرند ، می خواهند که از بین دوشیزگان خود افرادی را قربانی کنند .

اگر بدترین صفات و ویژگی هایی را که در شیطان می توانید بدانید ، تصور کنید،  آن وقت به درستی یک آنوناکی را فهمیده و شناخته اید. آنها در امر کنترل فکر و ذهن متخصص هستند. همچنین تقریباٌ خیلی عالی   با سیستم ربا و حرام خواری و همچنین  رشد پول  اقتصاد را کنترل می کنند. آنها مهندسی ژنتیک گسترده ای را به انجام رسانیده و بین دیگر موجودات انجام داده اند، و نژادی  از خزندگان را پدید آوردند که خود آنوناکی ها به آنها دوکاز می گویند.

از دوکاز ها  برای سلطه گری بر و کنترل ساکنان نیبرو و دیگر نژادهای تحت سلطه خود  استفاده می کرده اند. پس ،  دوکازها ، از خزندگان  هستند.  انواع گوناگونی نیز بین این دسته از خزندگان وجود دارد. اربابان آنها ، نخبگان آنوناکی ، خود دوکاز نیستند و  به مانند  هر چیزی که با آنوناکی ها در ارتباط است ، ساختار طبقاتی آنها نامنصفانه و به دور از عدل ، و انعطاف ناپذیر می باشد.

این خزندگان یا دوکازها را اربابانشان یعنی نفیلیم ها یا الوهیم ها برای جنگ به میادین نبرد با دیگر نژادهای فضایی ، بعنوان جاسوس ، بادی گارد (محافظ) و نیروی پلیس بکار می گرفتند. بین خود آنوناکی ها نیز دسته ها و طبقات مختلفی وجود دارد. یکی از دشمنان سرسخت دوکاز ها خود را  پرس-سییرز  “Pers-sires”, می نامند ، گروهی از فضاییان که من لغت کرکس را برای آنها بکار می برم، البته نه به این دلیل که شبیه به کرکس هستند، آنطور که بعضی ها مدعی هستند. بلکه در حقیقت آنها اصلاٌ شبیه به هیچ چیزی نیستند. دلایل بسیار و مناسبی وجود دارد که من آنها را کرکس می نامم، و البته در اینجا وارد این بحث نمی شوم.

جالب این است که پرس-سییرز ها فقط دسته ای متفاوت از نژاد آنوناکی ها هستند. ولی ، دوکاز ها ( خزندگان) و پرس سییرز ها ( کرکس ها) همیشه تا به امروز سرسخت ترین و بدترین دشمنان یکدیگر بوده اند. خیلی از آنها در حال حاضر ، در موقعیت های سیاسی ، مالی ، علمی ، مذهبی ، قانونی ، پزشکی ( علی الخصوص در بانکهای خون ) ، سرگرمی ، نظامی ، ارضی و ملکی  ، تجاری و همینطور صنعت رواط جنسی  قرار دارند. بیشتر این فضاییان و بیگانگان خود به طور آگاهانه از منشاٌ فضایی خود خبر ندارند.

آنوناکی ها ، دارای بدن و خون هستند، و موجوداتی دوزیست می باشند با غروری وافر ، تکبر ، و امیال غیر قابل کنترل در برابر بزرگسالان  و کودکان  ( اجباری یا اختیاری) بوده و حرص بسیاری برای غلبه و کنترل بر دیگران دارند. نژاد جنگ دوست آنها عطش دائمی و سیراب نشدنی برای کنترل دیگر موجودات و سلطه بر دیگر نژادها و همینطور هم طبقات پایین تر خود دارند.

آنوناکی ها نظام های جنسی و قالب های ستم پیشه و پیچیده ای را طرح و اجرا کردند. آنها از زنان گریزان و بیزارند. به همین دلیل هم هست که پرستش مادر مقدس مردمان باستان زمین را که بر آنها هنگام فرود بر زمین غلبه کرده بودند، از میان برداشتند. مقاومت بسیاری در برابر حذف پرستش مادر مقدس انجام شد و آنوناکی ها برای فرهنگ های متفاوت با مادران مختلفی جایگزین کردند مانند مادر زمین ، مادر طبیعت، و بعدها تصور مادر مقدس را با نسبت نابجا و به دروغ او با صفات  شهوت ، کینه جویی، و حسادت خراب کردند و خدشه دار نمودند. تعبیر  کالی یکی از این صفات دروغ می باشد.

یک  تصادم بزرگ ،  بر  زمین و دیگر سیارات و اقمار منظومه شمسی ما  شدیدا خسارت وارد کرد. نیبیرو نیز در نتیجه این برخورد  و تصادم آسمانی دچار خسارت و آسیب شد. و به همین دلیل آنوناکی ها در جستجوی مکانی دائمی به زمین آمدند. آنها در جستجوی طلای فیزیکی به زمین نیامدند، آنگونه که سیتچین در فرضیه خود آورده است. عجیب اینکه ، طلا ، یک ماده معدنی طبیعی زمین نبوده است ، بنابراین آنها انتظارش را در زمین نداشته ان. همینطور هم برای این نیامده بودند تا از معادن طلا بهره برداری کنند و از آن به عنوان سپری برای محافظت از نیبیرو در برابر شرایط جوی نابودگر  استفاده کنند ( اگر هم منظورشان این بوده است ، در نجات دادن سیاره خود موفق نشدند زیرا سیاره شان نابود شد . ) در هر صورت، آنوناکی ها از یافتن طلا روی زمین خشنود شدند، زیرا آن را برای پیرایش و تزیینات بکار می بردند. آنها همچنین بردگان بسیاری با خود برای استخراج طلا آوردند، و از آنوناکی های طبقات پایین تر هم بدین منظور استفاده می کردند.

از آنجاییکه خانه آنها ، نیبیرو ، نابود شده بود، نخبگان آنوناکی  و مجموعه ای از حاضران مجبور به   انتقال شدند، در حالیکه تعداد کثیری از آنها در سفینه فضایی بزرگی ( که به مانند یک شهر می ماند، و به دور زمین می گردید) زندگی می کردند. تا آن زمان ، دیگر نژادهای آنوناکی در واقع در جهانهای مختلف تحت سلطه شان ، از جمله ، زمین ، مریخ و بقیه منظومه شمسی ما ، سکنی داده شده بودند.

آنها همچنین در سراسر منظومه های خوشه پروین و اسب بالدار پراکنده شدند. بنابراین مشخص است آنوناکی ها بسیار نیرومند هستند و بسیاری از آنها وحشت دارند. نخبگان و برگزیدگان آنوناکی و آن دسته از آنها که اجازه سفر داشتند، از سفینه اصلی شان  جدا شده و سوار بر فضاپیماهای کوچکتر برای دیدن زمین عازم شدند. آنها همچنین وسایل حمل و نقل طبقه تاجر خود را نیز برای مقاصد تجاری و نظامی به زمین فرستادند.  تجارت بین سیاره ای بردگان متداول و پر منفعت بود. تعجبی ندارد که مردم باستان از خدایانشان که مدعی بودند در آسمان زندگی می کنند، وحشت داشتند.

اکثر زمینی ها اکنون دیگر از نظر ژنتیکی و نمادی بخشی از تمدن فرا-سیاره ای آنوناکی ها هستند. در ادامه ، خواهید دید که به چه علت این را می گویم.

نخبگان آنوناکی نیبیرو  سازندگان ژنتیک و تکوین هستند که می دانند چگونه شکلهای مصنوعی و ساختگی زندگی را خلق کنند. آنها از روی نخوت و تکبر  سعی کردند نقش خدا را بازی کنند. تکنولوژی بسیار بالای آنها و قامت بلند و نیروی بسیار شان باعث شده بود که آنها از نظر  مردمان اولیه شکست ناپذیر تلقی گردند. بنابراین انسانهای اولیه آنها را خدایان نامیده و به پرستش آنها می پرداختند. به آنوناکی ها  گاهی اوقات با عناوین نوردیک (شمالی) یا بلوند ( مو بور) اشاره می شده است.  آنها قد بلند ، تنومند، پر انرژی و ورزشکار ، بوده و معمولاٌ چهره ای زیبا دارند. نماد موقعیت و قدرت آنها صفحه ای بالدار است که نشانگر ستاره خانه آنها ، زائوس ZAOS ی باشد. این برجستگان و نخبگان آنوناکی را بعدها الوهیم و نفلیم نامیدند.


نخبگان آنوناکی ( نفیلیم) ، مذاهب بسیاری خلق کردند تا بتوان آنها را به مانند خدایان پرستید. و این به آنها حس رضایت بزرگی می داد. آنوناکی ها با خراب کردن هر معنویتی که در مردم زمین می دیدند، مذاهب  را گسترش دادند. آنها مذهب را به مانند وسیله ای نیرومند برای کنترل مردم زمین بکار بردند. مذاهب مختلفی با اصولی که در جهت مخالف یکدیگر قرار داشتند ایجاد نمودند تا بتوانند عدم هماهنگی ، عدم اعتماد، سردرگمی ، جنگ و تکبر را بپرورانند.

آنوناکی ها وقتی که به زمین آمدند ، با خود از جهانهای دیگر موجوداتی آورده و آنها را با موجودات زمین تلفیق و ترکیب کردند. اندکی مدتی پس از ورود، آنها تا آنجا که می توانستند در همه جا پراکنده گشتند و  کنترل قسمتهایی از سیاره را مهندسی ژنتیکی خود در دست گرفتند. آنها با زور مردم را از محل های استقرار خود رانده و به بردگی کامل خود در آوردند. آنها از مردم بومی زمین برای آزمایش کنترل شده پرورش نسل بیولوژیکی استفاده می کردند. امروزه،  فضاییانی هستند که موجودات زمینی را به منظور تولید مثل های غیر جنسی ربوده و حیوانات را نیز ناقص می نمایند. بیشتر این حملات و ربودگی ها را باقی ماندگان آنوناکی انجام می دهند.


همانگونه که قبلاٌ گفته شد ، نخبگان آنوناکی مردم اولیه را که در زمین ساکن بودند، تحت اسارت و بردگی خود در آوردند. برخی مدعی هستند که مسیح دورگه ای بود از نیبیروها که این اشاره با بدجنسی این را می رساند که مسیح یک آنوناکی بوده است. این کاملاٌ غلط است. مسیح در حقیقت ، یک آواتار از نور است که به شکلی زمینی در آمد تا موجودات الهی خفته را در مورد منشا الهی حقیقی شان را  آگاه کرده و آنها را دوباره بیدار نماید.


در سفر پیدایش آیه   6:2-4 ، آنوناکی ها ( که بیشتر عهد عتیق را نگاشته اند) چنین آورده اند :  که فرزندان خدا (آنوناکی های مذکر) دختران انسانها را دیدند که زیبا بودند.  با این گفته ، آنها سعی داشتند نشان بدهند که پسران خداوند با اغوا و فریب به زمین کشانده شده و زنهای زمین آنها را خراب کردند.  در حقیقت ، زنهای زمینی در آن زمان خالص تر و پاکتر از مذکرها بوده و  جنس مذکر آنها را تقدیس می کرد زیرا معنویت هنوز نزدیکی به مادر مقدس را از دست نداده بود.


آنوناکی ها مجبور بودند اینرا وارونه جلوه بدهند به طوری که اینگونه به نظر برسد  زنها جنسی هستند که نباید به آنها اعتماد کرد ، و باید نژاد مذکر بر آنها ستم کند.  عبارت پسران خدا باعث شد با زنها به طور وحشتناکی رفتار شده و مورد ظلم و ستم و بد رفتاری قرار بگیرند و اینگونه مدل زن-بیزاری و زن-گریزانه برای انسانهای زمینی ایجاد شد تا از آن پیروی و تبعیت کنند. این برای آنوناکی ها خیلی حساس و مهم بود تا جنس خدا را از مادر به پدر تغییر دهند.


تعصب و افراز آنوناکی ها سبب شد زنان تحت انقیاد و بردگی مردان در آیند و با آنها در بسیاری از فرهنگ ها از جمله عرب ها ، آسیایی ها ، یهودی ها و جوامع غربی به مانند   “زیر  پا ” رفتار گردد. در اشعیا آیه    66:1 چنین آمده است :   پس اینگونه گفت خداوند ، که بهشت تخت پادشاهی من است و زمین زیر پای من قرار دارد.   در ایفیسیان آیه     5:22-24 پل ، که یک آنوناکی بود که به جسم زمینی در آمده بود ، چنین نوشته است :


” زنها خود را به شوهرانتان تسلیم کنید ، همانگونه که شوهرانتان خود را به خداوند تسلیم می کنند. زیرا شوهر  سر  زن خود است ، حتی  همانگونه که مسیح سر  کلیسا است و او ناجی جسم است. بنابراین ، همانگونه که کلیسا به مسیح تعلق دارد، پس بگذارید که زنها نیز در هر چیزی از آن شوهر خود باشند.”




 در آیه شماره 24:7 مهاجرت بنی اسرائیل ، متنی دیده می شود که می گوید مردم باید به   قربانی خون مطیع و وفادار باشند. همینطور هم در آیات شماره 20 تا 27، موسی تصور می رفت که گفته باشد که مردم باید از  یوشع بن نون اطاعت کنند. دوباره در کتاب دوم تورات آیه   4:30 موسی به طوری فرضی به مردم خود دستور می دهد تا در برابر صدای خداوند در ناآرامی ها و روزهای بعدی مطیع و فرمانبردار باشند.



تنها جای دیگری که کلمات مطیع بودن و اطاعت کردن در انجیل عهد عتیق آمده است ، در ساموئیل دو آیه 22:25 است که می گوید  غریبه ها باید خود را به من تسلیم کنند. به محض اینکه می شنوند، باید از من اطاعت کنند.    به وضوح اینها کلمات اربابان بردگان می باشد – آنوناکی ها.


تنها در سه موقعیت است که کلمات اطاعت کردن و مطیع بودن در انجیل دیده می شود ، که به پل –آنوناکی ها – نسبت داده می گردد.



در  دو کوریانتیانس آیه 2:9 پل  پیروانش ( پیروان خود نه پیروان مسیح را) امر می کند تا در همه چیز از او اطاعت کنند.


ایفیسیان آیه 6:5 چنین آمده است : بندگان ، از آنها اطاعت کنید که آنها اربابان شما هستند ، با جسم و  با ترس و انزوا و لرزش دلهایتان ، همانند آنکه در برابر مسیح هستید.



آخرین جایی که کلمه اطاعت کردن در انجیل مسیحییان دیده می شود در تیتوس آیه  2:9 است که پل می گوید : بندگان را به اطاعت از اربابانشان ترغیب و تشویق کنید، و در هر چیز آنها را خشنود نمایید…



به وضوح پل تعلیمات مسیح را تحریف رکده و در اینکار ، خدای ترس و وحشت را بر سر قدرت بازگردانیده است.



قسمت های اصلی داستان دین در سراسر جهان شبیه هستند. چرا اینگونه است ؟ دلیل آن این است که افسانه های گوناگون خلقت را آنوناکی ها  در سفرهای  خود به سراسر جهان ، پراکنده می نمودند.  مذاهب را آنوناکی ها بنا کردند تا بواسطه آن جمعیتها را کنترل کنند و آنها افسانه های خلقت گوناگونی ایجاد کردند. این مذاهب بر اساس عشق نیستند بلکه اساس آنها بر ترس قرار دارد.



آنوناکی ها هر جا که رفتند و تسخیر و تصرف کردند، مردمش را در جوامعی متراکم اسیر می ساختند تا بتوانند هر چه بهتر آنها را وادار به کار کرده و آنها را از نظر جسمی ، احساسی ، فکری ، روحی ، و اقتصادی ،-بمانند بردگان – کنترل کنند. روش آنها در کنترل ، القا کردن ترس و جاهل و نادان نگهداشتن مردم است. این الگوها امروزه هنوز هم وجود دارند. بنابراین ، در یک معنا، انسانها قبلاٌ بردگان آنوناکی ها بودند، و هنوز هم هستند.



آنوناکی ها بودند که آراستن بدن با جواهرات را ارائه دادند. آنها سلیقه های بسیار گرانقیمتی را تقدیم می کردند که مردم را به سوی بردگی اقتصادی براند. آنها بودند که تعدد زوجات و چند همسری ، زنای با محارم ، و میل جنسی به کودکان را که نشانه های خود آنوناکی هاست ، رواج دادند. چنین صفاتی را در فرهنگهای گوناگون ، از جمله تبار پادشاهان باستانی مصر و بزرگان خاندانها در انجیل عهد عتیق  که دنباله روی فرامین آنوناکی ها بودند، مشهود است.



در این عصر پیشرفته تکنولوژی ، ما از خیلی جهات برده هستیم : برده جوامع مدرن، دولتها، نظام های اقتصادی ، مذاهب ، سنن و عقاید و  رسوم و …. . اما از همه مهم تر ما برده این حقیقت مجازی هستیم ، که زیرکی و مکاری و دروغ آن و شبیه سازی و تظاهر و وانمود آن از قلمروهای الهی ، چشمان ما را نابینا ساخته است.



آنوناکی ها برای اولین بار حدود پانصد هزار سال قبل به زمین آمدند. اما پیش از آن خوشه پروین و مریخ و خیلی جهان های دیگر را تصرف کرده بودند.



پس از تلاشهای بسیاری ، اولین موج از مهندسی ژنتیک موفقیت آمیز در زمین حدود سیصد هزار سال قبل روی داد. آنوناکی ها خیلی از نژادهای دیگر را که قبلاٌ فتح کرده بودند  را آورده و در زمین  جای داده بودند. آنها همچنین نزاد خاصی را که نژاد زنان نامیده می شد ربوده و به زمین آوردند. این نژاد از زنان از سو رفتار و ستم های آنوناکی ها رنج بسیاری دید. نژادهای بیگانه گوناگون از جهانهای مختلف به زمین آورده شده تا در خدمت و بردگی نخبگان آنوناکی قرار بگیرند. آنوناکی ها همچنین فضاییان دیگر را نیز از دیگر جهانها ربوده و به عنوان برده با خود بدینجا آوردند.

برخی از آنها بخاطر کار سخت ، برخی به عنوان سرباز و غیره  فروخته می شدند.



طی این مهندسی ژنتیکی ، زنها از نظر فیزیکی ، قدرت، و سرعت از مردان ضعیف تر بوده و در درجه پایین تری قرار داشتند. در  مشاغلی که نیرو و سرعت هم  دخالتی ندارد، مانند روحانیت ، قانون، داروسازی ، سیاست، تجارت، علوم ، و … زنها در شرایط بدی هستند و موانع بسیاری بر سر راه آنها قرار دارد. این تاثیر  و نفوذ آنوناکی ها را که از زنها بیزار هستند، نشان می دهد. جدای از مهندسی ژنتیک بر روی انسانها، کارهای مشابهی نیز روی گونه های مختلف از جمله پرندگان، خزندگان، ماهی ها، درندگان و گیاهان صورت گرفته است. آنوناکی ها همچنین وحشی گری و درنده خویی را رواج می دهند. آنها هیولاهایی ساختند که  برخی از آنها افسانه ای هستند، برخی نیمه انسان نیمه حیوان، و بقیه نیمی پرنده یا نیمی ماهی و نیمه دیگر انسان .



داستان سفر پیدایش را تمدن هایی که توسط آنوناکی ها دوباره آغاز شده بودند، را خلق کرده و ثبت نموده اند. سومری ها بین آنها از اولین کسانی بودند که روند ثبت و نگاشتن روی لوح ها را آغاز کردند وتاریخ آنوناکی ها را روی زمین بر طبق آنچه که خود آنوناکی ها دیکته می کردند ، ثبت می نمودند.



تمدن پیشرفته سومری ها طی هزاران هزار سال رشد نکرده بود. در عوض  تقریباٌ بلافاصله  با معرفی نمادهای گوناگون تمدن توسط آنوناکی ها ، مانند سیستم قانونی ، نظم اجتماعی ، مدلهای اقتصادی ، مذاهب،  علوم، ریاضایات ، وزنها و اندازه ها ، نوشتن، ادبیات، آهنگ، هنرهای عملی ، کیهان شناسی ، نقاشی ، مجسمه سازی ، ستاره شناسی ، طالع بینی ، دارو سازی ، پرورش دام، پرورش گیاهان، هومیوپاتی ، مهارت های پخت غذا ، سرگرمی . و غیره  ، لباس تمدن را به تن کرد. سومری ها تمدنی گشتند که دیگر جوامع عقب مانده به آنها غبطه خورده و از آنها می ترسیدند.




حدود سی و پنج هزار سال قبل ، انسان  کرا-ماگنونی زمین را از انسان نیاندرتالی گرفت. نخبگان آنوناکی پس از اینکه استفاده شان از نیاندرتال ها به عنوان نمونه های آزمایش های ژنتیکی شان  تمام شد ، تمام آنها را به قتل رساندند. نتیجه موج دوم مهندسی ژنتیک میمون های عاقل بودند. این موج دوم به میمونهای عاقل اجازه می داد تا با آنوناکی های عادی تلفیق یابند .



با گذشت زمان اوضاع از کنترل خارج شد ، تعداد هیولاها بسیار زیاد شده و نیمه انسان-نیمه حیوانها دیوانه گشتند . در دوران اوچ خوشبختی و سعادت آتلانتیس، سفر فضایی نیز برای طبقات ممتاز فراهم بود. بردگان آتلانتیس  با پیشرفت  بیشتر و بیشتر ، شروع کردند به سرپیچی از خدایانشان – یعنی از نخبگان آنوناکی. این امر موجب نگرانی اربابان آنها شد. بنابراین تصمیم بر  این شد که آتلانتیس را نابود کنند. برخی از نخبگان آنوناکی و برگزیدگانشان در سفینه های عظیم از زمین به سیارات دیگر مانند مریخ و حتی به منظومه های دیگر گریختند. اکثر آنوناکی ها جا ماندند. با ایجاد سیل بر زمین، نخبگان آنوناکی ، آتلانتیس را نابود کرده و به طور کامل از بین بردند، به این امید که تمام بقایای آنوناکی و بقیه ساکنان زمین هم همراه آتلانتیس از بین رفته باشند.



ولی ، برخی از بردگان آنوناکی از طرحهای نخبگان آنوناکی برای از بین بردن آتلانتیس خبردار شده بودند.



برخی از این بردگان توانستند پیش از نابودی آتلانتیس فرار کنند ، و آنها با خود ، دانش، صنایع ، تکنولوژی ، نوشته ها ، سلاحها، و فرهنگ آتلانتیس را به اقصی نقاط زمین بردند.




دلیل دیگری که نخبگان آنوناکی تصمیم گرفتند آتلانتیس را نابود کنند ، این بود که آنها تحت فشار شدیدی از بررسی و تحقیقات آتاس ها ( نجات دهندگان آمیبی از جنس که به مانند گشتهای فضایی می باشند) قرار داشتند. باقی ماندگان آنوناکی که از آتلانتیس گریخته بودند، شروع به ساختن تمدنهایی کردند که ما الان با نامهای آزتک، اینکا ، مایا ها ، و از همه مهمتر مصر باستان، می شناسیم. امروزه نیز آنوناکی های زیادی روی زمین قرار دارند. برخی از آنها از نسل های نجات یافتگان آتلانتیس باشند که قبل از نابودی آن ، فرار کرده بودند.



بعد از نابودی آتلانتیس، سومین موج از مهندسی ژنتیک را طبقه بالا باقی ماندگان آنوناکی در حدود بیست هزار سال قبل صورت گرفت. گروهی از آنوناکی ها  با بکار گیری کار اجباری از انسانهای بسیار و استفاده از تکنولوژی پیشرفته اهرام را ساختند. این مکانها بعنوان مکان فرود و پرواز سفینه های فضایی برای طبقه ممتاز  باقی ماندگان آنوناکی  استفاده می شدند.





مصری های باستان که اهرام بزرگ و ابوالهول را ساختند نیز خود از آنوناکی های نجات یافته از آتلانتیس بودند که نخبگان آنوناکی قصد داشتند هنگام نابودی آتلانتیس ، آنها را هم از بین ببرند. وقتی که  آنوناکی ها بعد از نابودی آتلانتیس به زمین برگشتند، فرهنگ های آنوناکی های بازمانده را دیدند.




فرمانروایان و پادشاهان فرهنگهای گوناگون معمولاٌ توسط نخبگان آنوناکی برگزیده می شدند. وقتی که نخبگان آنوناکی فرار کردند و بازماندگان آنها قدرت را در دست گرفتند، این الگوی تعیین پادشاهی ها را اقتباس کردند. به همین دلیل است که خیلی از فرهنگ ها از جمله چینی ، ژاپنی ، مصری و اروپای غربی از دستور پادشاهانی که به حق الهی داشتند، پیروی می کردند.




هزاران سال قبل ، هنگامی که نخبگان آنوناکی به زمین برگشتند و قصد داشتند تا دوباره تسلط زمین را به دست آورند، از اینکه فرهنگهای شکوفا شده بازماندگان آنوناکی را می دیدند، شگفت زده شدند. این آنها را خیلی نگران کرد زیرا فکر می کردند که کنترل زمین از دست آنها خارج شده و در دست بردگان سابق آنها افتاده است.





نخبگان آنوناکی  در عین نومیدی ، سعی کردند که دوباره کنترل زمین را به دست آورند. آنها این کار را با ایجاد طوفان و سیل عظیمی انجام دادند که بطرز فجیعی تقریباٌ تمام آثار فرهنگ های پیشتر را نابود کرد. تنها بناهایی مانند ابوالهول، اهرام، زیگورات ها ( برجهای بلند)  و … از این سیل در امان ماندند. تقریباٌ تمام دیگر بناهای بزرگ جهان به دستور نخبگان آنوناکی ، یا بعد از آنها ، بازماندگان آنوناکی ساخته شده اند.





نخبگان آنوناکی که دیگر می ترسیدند دوباره بعد از این طوفان و سیل عظیم ، از بازماندگان آنوناکی ها کسانی باز هم مانده باشند که دوباره به سرعت بتوانند آن تمدن را بازسازی کنند، بخصوص در مصر ، آنوناکی ها ریسک خطرناکی را پذیرفتند و قسمتی از زمین را انتخاب کردند که در آن می توانستند فوراٌ  تمدنی را ایجاد کنند که از هر قبیله دیگر در زمین در آن زمان برتر می نمود.  این طرح فوری در سومر به انجام رسید.





سومریه با توجه به وضعیت اضطراری آن زمان ، تقریباٌ بلافاصله رشد و توسعه یافت. قدرت و نفوذ نخبگان آنوناکی که از دست آنها خارج شده و در دستان بازماندگان آتلانتیس قرار گرفته بود ، از بین تمام نقاط زمین ، بیشتر در مصر و آمریکا مستقر بودند. این بازماندگان آنوناکی تمدنهای مصر ، آزتک و مایا و اینکا را رشد و توسعه داده و اگر به حال خود گذاشته می شدند با همان وسایل و ابزار و دانش خود می توانستند سلطه و برتری را بدست آورند. بنابراین نخبگان آنوناکی که تصمیم گرفتند تمدنی عالی و بسیار کامل با زبان نوشتاری و ثبت سوابق در سومر ایجاد کنند، ریسک بالایی را مرتکب شدند.





در این جا بود ، که نیرومند ترین آتاس نور به پیش آمد و تعداد زیادی از نخبگان آنوناکی را دستگیر کرد. خیلی از نخبگان آنوناکی با اینحال از زمین دوباره سوار بر سفینه های خود گریختند و به منظومه های خوشه پروین و اسب بالدار بازگشتند. آن نخبگان آنوناکی که زمانی مغرور و متکبر و نیرومند بودند، حالا چیزی نیستند جز فراریان ترسویی که خود را پنهان می کنند.




داستان سفر پیدایش برای کنترل مردم و وادار کردن آنها به پرستش نخبگان آنوناکی با عنوان خدایان از آسمان استفاده می شد.  داستان سفر پیدایش داستان خلقت الهی حقیقی و راستین نیست.  داستان سفر پیدایش در حقیقت ، در مقایسه با طرح موجودات ، بسیار جدید می نماید، پس چطور می تواند داستان خلقت باشد ؟





آن زمان که نخبگان آنوناکی برای اولین بار کنترل قسمتی از زمین را به دست گرفتند ، گروههای کثیری از نژادهای بیگانگان و فضایی ها و ساکنان زمین در زمین وجود داشتند. نبردهایی بین گروههای مختلف قدرتمند در گرفت اما نخبگان آنوناکی از آنها بسیار قوی تر بودند. لوح های سومری ها  حوادث و رویدادهای به اصطلاح منشا انسان وخلقت را ثبت کرده است که در حقیقت حوادث و رخ دادهای آغاز آخرین تجمع نخبگان آنوناکی بر زمین بوده است. این فاتحان خود لوحه ها را نگاشته اند. بنابراین ، آنچه را که سومری ها در لوحه های خود آورده اند ، توسط به اصطلاح خدایانشان دیکته شده و در جهت منفعت خود آنها بوده است.






عهد عتیق به یهوه  ( نام خدا در میان قوم اسراییل) تقدیم شده است. این منشا مذکر را دارد زیرا آنوناکی ها بی نهایت از پرستش مادر مقدس نگران بوده و می خواستند هیچ نامی از او برده نشود.  انجیل عهد عتیق حضور آنوناکی های بسیاری (خدایان) را روی زمین در زمانهای نخستین تایید می کند. داستان سفر پیدایش در مورد گسترش نژاد بشر از نسلهای آدم و حوا است و قصه نجات و رهایی از طلسم الهی پیش از طوفان است.





در متون سومری ها ، از مردم –شم- سام ( فرزند بزرگ نوح نبی) سخن گفته شده است. شم / سام به معنای سفینه فضایی می باشد. آنوناکی ها مردم شم بودند، و آنها به زمین آمدند و با زمینی های اولیه جفت گیری نمودند. این چیزی است که در داستان پیدایش آمده است.






نخبگان آنوناکی فرهنگ و تمدن جدید و بسیار پیشرفته ای را در بابل آغاز کردند. به مانند همیشه ، آنها تمدنها و فرهنگ ها را نابود کرده و مردم آنها را هرگاه که از کنترل خارج می شدند از بین می بردند و در جای دیگر ، کار را دوباره شروع می کردند.





امروزه، بازماندگان آنوناکی قصد دارند که دوباره شکوه دوران از دست رفته را که زمانی نخبگان آنوناکی قدرت و سلطه کامل بر زمین را داشتند ، دوباره به دست آورند. آنها نقشه دارند تا دوباره جهان را آغاز کنند. بازماندگان آنوناکی ، با کمک انسانها و همینطور هم آنوناکی هایی که به کالبد انسانی در آمده اند ، خطوط راه آهن و انبار مهمات و سنگرهای زیرزمینی بزرگی ساخته اند که بخشی از ساختار شان برای این است که آنها و کادر همراهانشان از فاجعه ای که گمان می کنند نخبگان آنوناکی برای زمین طرح ریزی کرده اند ، در امان بمانند.  آنها نمی توانند در سفینه های خود این سیاره را ترک کنند زیرا پس از اینکه نخبگان آنوناکی با تمام سفینه های بسیار پیشرفته خود از اینجا گریختند، برای این بازماندگان منابع زیادی باقی نمانده است.




بازماندگان آنوناکی فکر می کنند که می توانند افراد خود را انتخاب کنند ( درست همانگونه که اربابان آنها می کردند ) و با آنها در سنگرهای زیر زمین طی زمان فاجعه پناه بگیرند. آنها در نظر دارند که کل پادگانی از بردگان را زیر زمین جمع کنند. این بردگان شامل سربازان، افراد پلیس، آتش نشان ها ، آشپزها، سرگرم کنندگان، متخصصین آرایش و زیبایی، پزشکان، دانشمندان، و غیره می شوند. و در آخر ، آنها را به مانند قبل روی زمین به کار می گیرند. از همه مهمتر اینکه ، آنها نسل جدیدی را برای سکونت در زمین پرورش خواهند داد. جمعیت زمین طوری برنامه ریزی می گردند که این سیناریو زیر زمینی را که در فیلمهایی مانند تصادم عمیق دیده می شود ، بپذیرند. این آنوناکی ها فکر می کنند که اربابانشان، نخبگان آنوناکی به مانند گذشته باز می گردند، و همینطور هم فکر می کنند که با کارهایی که برای تحت نفوذ و کنترل درآوردن زمین کرده اند، موجبات خوشحالی آنها را فراهم خواهند نمود.


 و بعد ، آنها انتظار خواهند داشت که تنها اندکی از نجات یافتگان در زمین باقی مانده باشند که آنها را هم براحتی می توانند با سلاحها، تکنولوژی و نیروی نظامی که در پناهگاههای زیرزمینی ایمن طی فاجعه نگهداشته اند، براحتی تحت کنترل در آورند. آنها امیدوارند که اربابانشان دوباره با آنها تمام تمدن ها را بازسازی کرده و کسانی را باقی بگذارند که قصد دارند برده خود کنند.



افراد منتخب برای ادامه کار در تمدنهای جدیدشان انسانها و تجمعاتی هستند که به طرز خاصی دارای ویژگی اطاعت کورکورانه می باشند. آنها فکر می کنند که اربابان آنها یکبار دیگر خدایان اصلی جهان می گردند.


بازماندگان آنوناکی ها حالا در میان ما هستند. آنها اربابان دست نشانده کنونی هستند که جهان را کنترل و تحریف می کنند. در حال حاضر تولید مثل های انسانها، حیوانات و گیاهخان از فعالیتهای عمده این بیگانگان در بین ماست.



آنوناکی های روی زمین منتظر نیروی های تقویتی از اربابان خود هستند ، همان نخبگان آنوناکی که به   هنگامی که آتاها  آنها را تعقیب می کردند   آنها به طور موقت مجبور به ترک منظومه شمسی شدند. ولی این نیروهای تقویتی الان به زمین باز نمی گردند زیرا آتاها مانع تمدید قوای آنها شده اند ، و اینگونه است که آنوناکی های روی زمین گیر افتاده اند.



رزمناو های خورشیدی که اخیراٌ شناخته شده اند برخی از تیم و گروه نجات نور هستند. آنها از منشا اریدانیان هایی که قبلاٌ برخی تصور می کردند نیستند. رزمناو های خورشیدی در حالت آماده باش هستند زیرا نور پیش بینی می کند که نخبگان آنوناکی دیگر بار سعی می کنند تا به زمین باز گردند و باعث فاجعه روی زمین گردند و دوباره باقی ماندگان خود روی زمین را آماده سازند. ولی ، اگر هر آنوناکی که سعی کند به زمین بیاید با نیروهای شکست ناپذیر نور مواجه خواهد شد.




بازماندگان آنوناکی ها اکنون از پاکسازی زمین از طرقی مانند گرم شدن کره زمین ، آتشفشانها، آتشها، جنگها و … دچار سر در گمی شده اند. آنها فکر می کنند که اینها علائم بازگشت نخبگان آنوناکی به زمین می باشد.  ولی تدریجاٌ دارند تردید می یابند در این مورد که اربابانشان نمی توانند از سپر و حفاظ ایمنی نور عبور کنند و اینگونه است که بازماندگان آنوناکی تا حدی دچار وحشت شده اند که رهبران جهان اکنون بی منطق گشته اند.



در حال حاضر کسانی هستند که توسط برنامه ریزی بازماندگان آنوناکی ها چیزهایی می گویند به مانند اینکه زمین یک زندان است اما می توان آن را به بهشت تبدیل ساخت. آنوناکی ها در جسم انسان حلول یافته اند. برخی نیز در اثیر هستند. آنوناکی ها نفوذ و تاثیر بسیاری نیز بر جهان اثیری دارند. بسیاری از پیغام هایی که امروزه کانالیزه می گردند پیامهایی فریب دهنده از سوی آنوناکی ها هستند.