FIRST OF ALL : BIG BANG







BIG BANG








بيگ بنگ ...  انفجار بزرگ







پيدايش كائنات براى انسان يك نادانسته بود و بشر مى خواست بداند كه اين پيدايش از كجا شروع شد.آيا به صورت يكنواخت بوده و همين گونه نيز ادامه دارد يا نه؟ چنان كه برخى اعتقاد داشته اند كه كائنات همين ساختار را داشته و بدون تغيير باقى مى ماند. خب نتيجه اينكه نظريه هاى مختلفى در اين رابطه وجود داشت و نظريه پردازيهاى زيادى مى شد. يكى از اين نظريه ها كه حدود سى و هفت يا سى و هشت سال قبل ارائه شد بيگ بنگ ياهمان انفجار بزرگ نام داشت كه توانست به خيلى از ابهامات پاسخ بدهد. اين نظريه، آغاز كائنات را از يك هسته اتم در فضا و زمان صفر مى داند زيرا آن هنگام هنوز فضا وزمان آغاز نشده بود. تصور بكنيد كه تمام كائنات در يك هسته اتم ياحتى كوچكتر از آن جاى داشت و در يك لحظه اين فضا و زمان آغاز مى شود يعنى اينكه يك انفجار بزرگ كه حاصل گرانش شديد ناشى از فشردگى بوده، شروع شد.

اين واقعه بين سيزده تا پانزده ميليارد سال پيش رخ داده است، درحقيقت اين حادثه از آن نقطه صفر شروع مى شود. قابل ذكر است كه باوجودچنين فشردگى اى طبيعتاً دماى بسيار زيادى در لحظه كمى قبل از انفجار بزرگ حاكم بوده است. هنگامى كه فضا وزمان شروع به بزرگ و باز شدن كرد، دما مدام رو به كاهش بوده به طورى كه تخمين زده مى شود وقتى فقط يك ثانيه ازتشكيل كائنات مى گذشته است ده ميليارد كلوين نزول دما داشته ايم.

انبساط جهان به قدرى شديد رخ داده است كه از اندازه كوچكتر از يك هسته اتم در يك لحظه به اندازه كره زمين بزرگ مى شده، يعنى انبساط و تورم بعد از بيگ بنگ شروع شده بود اما هنوز كهكشانها به وجودنيامده بودند. نور آغاز كائنات بود سپس بعداز نور، ماده ايجاد شد و شايد بعد از دو ميليارد سال از انفجار بزرگ كهكشانها شكل گرفتند و خورشيد ما يكى از ذرات كوچك آنهاست.





كهكشانها چگونه و چه زمانى شكل گرفتند ...
كهكشانى كه ما در آن هستيم (كهكشان راه شيرى) حدود ده ميليارد سال پيش به وجود آمده است البته اگر قبول كنيم كه بيك بنگ سيزده ميلياردسال پيش رخ داده است.

اما كهكشانها انواع مختلفى دارند كه عبارت است از: نامنظم، بيضوى و مارپيچى. ازمواد اطراف كهكشانها كه باقى مانده بودند بازوهاى كهكشانى شكل گرفتند اما چون فشردگى مواد را در آن قسمت فضا داشتيم ونيز كهكشانهاى شكل گرفته بسيار نزديك به هم بودند طبيعتاً برخوردها هم زياد بوده است يعنى دوكهكشان با هم ادغام شده و يك كهكشان بزرگتر تشكيل مى دادند يا سبب ساز بازوهاى كهكشانى بزرگتر مى شدند. اين اثرات در بحث انتقال به سمت قرمز يا رد شيفت مى گنجند.




اين انفجار چقدر طول كشيد؟
براى لحظه انفجار بزرگ عدد ده به توان منفى چهل و سه را در نظر مى گيرند و بعد از آن لحظه، حادثه شروع مى شود كه حتى هنوز به هزارم ثانيه نرسيده، تغييرات در حال رخ دادن بوده است.
 






عالم در ابتدا چگونه به نظر مي آمد؟

آشكار است براي آگاهي از چگونگي اولين ثانيه ها و يا بهتر بگوييم اولين اجزاي ثانيه هاي پس از انفجار اوليه نبايد از ستاره شناسان پرسيد بلكه در اين مورد بايد به فيزيكدان هاي متخصص در امر فيزيك ذره اي مراجعه كرد كه در مورد تشعشعات و ماده در شرايط كاملا سخت و غير عادي تحقيق مي كنند و تجربه مي كنند. تاريخ كيهان معمولا به 8 مقطع كاملا متفاوت و غير مساوي تقسيم مي شود :





مرحله اول - صفر تا 43- 10 ثانيه


اين مساله هنوز برايمان كاملا روشن نيست كه در اين اولين اجزاي ثانيه ها چه چيزي تبديل به گلوله آتشيني شد كه كيهان بايد بعدا از آن ايجاد گردد . هيچ معادله و يا فرمول هاي اندازه گيري براي درجه حرارت بسيار بالا و غير قابل تصوري كه در اين زمان حاكم بود در دست نمي باشد.






مرحله دوم- 43- 10 تا 32- 10 ثانيه

اولين سنگ بناهاي ماده مثلا كوارك ها و الكترون ها و پاد ذره هاي آنها از برخورد پرتوها با يكديگر به وجود مي آيند. قسمتي از اين سنگ بناها دوباره با يكديگر برخورد مي كنند و به صورت تشعشع فرو مي پاشند. در لحظه هاي بسيار بسيار اوليه ذرات فوق سنگين - نيز مي توانسته اند به وجود آمده باشند. اين ذرات داراي اين ويژگي هستند كه هنگام فروپاشي ماده بيشتري نسبت به ضد ماده و مثلا كوارك هاي بيشتري نسبت به آنتي كوارك ها ايجاد مي كنند. ذرات كه فقط در همان اولين اجزاي بسيار كوچك ثانيه ها وجود داشتند براي ما ميراث مهمي به جا گذاردند كه عبارت بود از : افزوني ماده در برابر ضد ماده...








مرحله سوم- از 32- 10 ثانيه تا 6- 10 ثانيه

كيهان از مخلوطي از كوارك ها - لپتون ها - فوتون ها و ساير ذرات ديگر تشكيل شده كه متقابلا به ايجاد و انهدام يكديگر مشغول بوده و ضمنا خيلي سريع در حال از دست دادن حرارت هستند ...



 

مرحله چهارم- از 6- 10 ثانيه تا 3- 10ثانيه
تقريبا تمام كوارك ها و ضد كوارك ها به صورت پرتو ذره ها به انرژي تبديل مي شوند. كوارك هاي جديد ديگر نمي توانند در درجه حرارت هاي رو به كاهش به وجود آيند ولي از آن جايي كه كوارك هاي بيشتري نسبت به ضد كوارك ها وجود دارند برخي از كوارك ها براي خود جفتي پيدا نكرده و به صورت اضافه باقي مي مانند. هر 3 كوارك با يكديگر يك پروتون با يك نوترون مي سازند. سنگ بناهاي هسته اتم هاي آينده اكنون ايجاد شده اند.







مرحله پنجم - از 3- 10 ثانيه تا 100 ثانيه


الكترون ها و ضد الكترون ها در برخورد با يكديگر به اشعه تبديل مي شوند. تعدادي الكترون باقي مي ماند زيرا كه ماده بيشتري نسبت به ضد ماده وجود دارد. اين الكترون ها بعدا مدارهاي اتمي را مي سازند ...








مرحله ششم - از 100 ثانيه تا 30 دقيقه
در درجه حرارت هايي كه امروزه مي توان در مركز ستارگان يافت اولين هسته هاي اتم هاي سبك و به ويژه هسته هاي بسيار پايدار هليم در اثر همجوشي هسته اي ساخته مي شوند. هسته اتم هاي سنگين از قبيل اتم آهن يا كربن در اين مرحله هنوز ايجاد نمي شوند. در آغاز خلقت عملا فقط دو عنصر بنيادي كه از همه سبكتر بودند وجود داشتند : هليم و هيدروژن






مرحله هفتم - از 30 دقيقه تا 1 ميليون سال پس از خلقت


پس از گذشت حدود 300000 سال گوي آتشين آنقدر حرارت از دست داده كه هسته اتم ها و الكترون ها مي توانند در درجه حرارتي در حدود 3000 درجه سانتي گراد به يكديگر بپيوندند و بدون اينكه دوباره فورا از هم بپاشند اتم ها را تشكيل دهند . در نتيجه آن مخلوط ذره اي كه قبلا نامرئي بود اكنون قابل ديدن مي شود.




مرحله هشتم - از يك ميليون سال پس از خلقت تا امروز
از ابرهاي هيدروژني دستگاههاي راه شيري ستارگان و سيارات به وجود مي ايند. در داخل ستارگان هسته اتم هاي سنگين از قبيل اكسيژن و آهن توليد مي شوند. كه بعد ها در انفجارات ستاره اي آزاد مي گردند و براي ساخت ستارگان و سيارات و حيات جديد به كار مي
آیند. 
 











عناصر اصلي حيات زميني چه زماني پديدار شد؟ براي زمين با توجه به گوناگوني حيات كه در آن وجود دارد 3 چيز از اهميت خاصي برخوردار بوده است:



از همان ابتداي خلقت هميشه ماده بيشتري نسبت به ضد ماده وجود داشته و بنابراين همواره ماده براي ما باقي مي ماند.


در مرحله ششم هيدروژن به وجود آمد اين ماده كه سبك ترين عنصر شيميايي مي باشد سنگ بناي اصلي كهكشانه ها و سيارات مي باشد. هيدروژن همچنين سنگ بناي اصلي موجودات زنده اي است كه بعدا روي زمين به وجود آمدند و احتمالا روي ميلياردها سياره ديگر نيز وجود دارند. در مركز ستارگان اوليه هسته اتم هاي سنگين از قبيل اكسيژن و يا كربن يعني سنگ بناهاي اصلي لازم و ضروري براي زندگي و حيات بوجود آمدند.




آيا عالم همواره در حال انبساط خواهد بود؟ جنبش انبساطي يا به عبارت ديگر از همديگر دور شدن كهكشانه ها به هر حال رو به كند شدن است. زيرا جزاير جهاني متعدد در واقع به سمت يكديگر جذب مي شوند و در نتيجه حركت انبساطي آن ها كند تر مي شود. اكنون پرسش فقط اين است كه آيا زماني تمام اين حركت ها متوقف خواهد گرديد و اين عالم در هم فرو خواهد پاشيد؟ اين مساله بستگي به تراكم ماده در جهان هستي دارد. هر چه اين تراكم بيشتر باشد نيرو هاي جاذبه بين كهكشانه ها و ساير اجزاي گيتي بيشتر بوده و به همان نسبت حركت آن ها با شدت بيشتري متوقف خواهد شد. در حال حاضر چنين به نظر مي رسد كه تراكم جرم بسيار كمتر از آن است كه زماني عالم در حال انبساط را به توقف در آورد. به هر حال اين امكان وجود دارد كه هنوز جرم هاي بسيار بزرگ ناشناخته اي از قبيل ( سياهچاله هاي اسرار آميز) يا ( ابرهاي گازي شكل تاريك) وجود داشته باشند و نوترينو ها كه بدون جرم محسوب مي شوند جرمي هرچند كوچك داشته باشند. اگر اين طور باشد در اين صورت حركت كيهاني زماني شايد 30 ميليارد سال ديگر متوقف خواهد شد. در آن زمان كهكشان ها با شتابي زياد حركت به سوي يكديگر را اغاز خواهند كرد تا در نهايت به شكل يك گوي آتشين عظيم با يكديگر متحد شوند. آن زمان شايد مي بايد روي يك انفجار اوليه جديد ديگر و تولد يك عالم جديد حساب كنيم. با توجه به سطح كنوني دانش بشر و ميزان پژوهش هاي انجام شده بايد اينطور فرض كرد كه عالم تا ابديت انبساط خواهد يافت.




با توجه به بزرگى وعظمت كائنات، پيدايش حيات غيرزمينى چقدر احتمال دارد؟ با يك حساب سرانگشتى متوجه مى شويم كه باوجود اين تعداد ستاره احتمال حيات بسيار زياد است. حتى بعضى از ستاره ها داراى سياره نيستند و يا اين سياره بسيار دور از ستاره يا بسيار نزديك به آن هستند و برخى هم گازى مى باشند اگر تمام اين موارد را از كل ستاره ها كم كنيم تقريباً بيست وپنج درصد آنها امكان وجود حيات را دارند.
 
 




 آيا ميدانستيد …؟

- فقط حدود 4درصد عالم از ماده ، به شكلي كه ما مي شناسيم تشكيل شده است ، يعني ماده معمولي كه ما مي شناسيم و در آزمايشگاه وجود دارد، فقط 4درصد كل عالم را مي سازد. 23درصد عالم را ماده تاريك سرد تشكيل داده كه دانشمندان اطلاعات خيلي كمي درباره اش دارند و 73درصد باقي مانده را انرژي تاريك عجيب تشكيل مي دهد كه تقريبا تنها چيزي كه در موردش مي دانيم ، اين است كه وجود دارد!



و اینگونه جهان هستی بوجود آمد ...

















پیدایش جهان






دید کلی

طبق نظریه انفجار بزرگ ، جهان حدود 15 میلیارد سال پیش بر اثر انفجاری عظیم بوجود آمد. جهان در آغاز بسیار کوچک ، درخشان ، داغ و متراکم بود، اما از آن زمان تا کنون ، در حال انبساط بوده است (شعاع کنونی جهان حدود 15 میلیارد سال نوری است ). طی این انبساط ، مقادیری از جرم آن متراکم شده و میلیاردها میلیارد ستاره را بوجود آورده است. این ستارگان در کهکشانهایی متمرکز شده‌اند که حدود 10 میلیارد از آنها در جهان شناخته شده ، وجود دارد. این کهکشانها را که بوسیله گستره‌های پهناوری از فضای خالی از یکدیگر جدا گشته‌اند، در قالب خوشه‌ها و ابرخوشه‌ها گروه بندی می‌کنند.
img/daneshnameh_up/2/2e/Jahan.jpg
جهان در آغاز به صورت نقطه‌ای واحد
و بدون اندازه و جرم بود.

جهان اولیه

اسطوره سرایان برای جهان آفرینشهای خیالی بسیار اختراع کرده‌اند که بیشتر آنها درباره آفرینش خود زمین است و بقیه جهان به سرعت به صورت آسمان یا سماوات از آن جدا شده‌اند. بطور کلی ، آفرینش در گذشته بسیار دور صورت گرفته است. هر چند باید بخاطر داشته باشیم که از نظر انسانهای ما قبل تاریخ ، حتی مدت زمانی برابر هزار سال ، مؤثرتر از یک میلیارد سال نوری بوده است. البته داستان آفرینش ، که بیشتر با آن آشنا هستیم و در بخشهای اولیه تکوین آمده است و بعضی از مردم به آن معتقد هستند ، جرح و تعدیلی از اسطوره‌های بابلی است که با بیانی شاعرانه و با مضمونی اخلاقی ارائه شده است.

مبدأ جهان در انجیل

بسیار کوشش شده است تا بر مبنای اطلاعاتی که در انجیل آمده است، تاریخ آفرینش را بدست آورند. طلاب یهودی قرون وسطی تاریخ آفرینش را 3760 سال پیش از میلاد می‌دانستند و تقویم یهودیها مبدا تاریخ را از آن زمان به حساب می‌آورد. جیمز اوشر (James Ussher) ، سراسقف کلیسای انگلیکان (Angelican) در سال 1656 میلادی تاریخ آفرینش را محاسبه کرد و بر طبق نظر او آفرینش درست در ساعت 8 بعد از ظهر روز 22 اکتبر 4004 قبل از میلاد صورت گرفته است. بعضی از روحانیان کلیسای ارتدوکس (Orthadox) یونانی ، آفرینش را پیش از 5508 قبل از میلاد می‌دانستند.



نخستین ایراد بر 


عقاید روحانیون مسیحی

نخستین ضربتی که به این عقیده وارد شد کتاب «تئوری زمین» بود که جیمز هاتون (James Hatton) فیزیکدان اسکاتلندی در سال 1785 میلادی منتشر کرد. او کتاب خود را با این موضوع آغاز کرده بود که فرآیندهای طبیعی که بر سطح زمین روی می‌دهند (مانند پیدایش و فرسایش کوهها ، تغییر مسیر رودخانه‌ها و غیره) تقریبا با همین سرعت در تمام عمر روی زمین روی داده‌اند. از این اصل چنین بر می‌آید که برای پدید آمدن پدیده‌هایی که بر روی زمین مشاهده می‌شود، فرآیندها باید مدتی طولانی روی داده باشند. بنابراین عمر زمین نمی‌تواند هزارها سال باشد بلکه میلیونها سال است.

روش دیگر برای تخمین عمر زمین

راه دیگر برای اندازه ‌گیری عمر زمین تخمین سرعت انباشته شدن نمک در اقیانوسها بود. این پیشنهاد نخستین بار ، پیش از سال 1715 ، بوسیله ادموند هالی (Edmond Halley) اختر شناس انگلیسی مطرح شد. رودها بطور پیوسته نمکها را می‌شویند و به دریا می‌برند. چون در اثر تبخیر فقط آب خالص از آب دریا جدا می‌شود، غلظت نمک به تدریج زیاد می‌شود. به فرض آنکه اقیانوسها از اول دارای آب خالص بوده‌اند، زمان لازم برای آنکه رودخانه با نمک خود غلظت نمک دریا را به 3 درصد برساند، به یک میلیادر سال می‌رسد.
تصویر

شکست

 فیزیکدانها

تا سالهای 1890 به نظر می‌رسید که میان دو ارتش شکست ناپذیر صف آرایی می‌شود. به نظر فیزیکدانان مسلم بود که از انجماد زمین بیشتر از چند میلیون سال نمی‌گذرد و حال آنکه بر طبق اثبات زمین‌شناسان و زیست ‌شناسان مسلم بود که از انجماد زمین کمتر از یک میلیارد سال نمی‌گذرد. سپس بر اثر رویدادی کاملا جدید و غیر منتظره ، فیزیکدانان دریافتند که در این جنگ شکست خورده‌اند.



خاصیت رادیو اکتیویته به فریاد رسید

در واقع رادیواکتیوته ، قاطعترین دلیل را برای عمر زمین بدست داد. چون به زمین شناسان و شیمیدانان این توانایی را داد تا عمر سنگها را مستقیما از روی مقدار اورانیوم و سرب آنها محاسبه کنند. با استفاده از ساعت رادیواکتیویته عمر بعضی از سنگها تا تقریبا 4 میلیارد سال تخمین زده شده است. بدیهی است که عمر زمین باید بیشتر از این مقدار باشد. اکنون به نظر می‌رسد که عمر برابر 4.7 میلیارد سال برای زمین در حالت جامد کنونی قابل باشد. در واقع ، ثابت شده است که عمر بعضی از سنگهایی که از همسایگی ، یعنی از کره ما آورده شده است، درست در همین حدود است.



آیا انبساط جهان قابل قبول است

رفتار کهکشانها چنان است که جهان مانند یک بالون در حال انبساط است. اختر شناسان ، اکنون بطور کلی واقعیت این انبساط را پذیرفته‌اند و معادلات میدان انییشتن ، در تئوری نسبت عام می‌تواند برای انطباق با یک جهان در حال انبساط تفسیر شود.



منشأ ماده اولیه نقطه کیهانی

به نظر بعضی از اخترشناسان ، جهان از صورت یک گاز فوق العاده رقیق آغاز شده است و ناگهان بر اثر نیروی جاذبه ، به صورت جرم فوق العاده متراکمی در آمده است و سپس منفجر شده است. به عبارت دیگر جهان از یک ابدیت قبلی که به صورت خلا تقریبا کاملی بوده است، به حالت متراکم نقطه کیهانی در آمده است و پس از انفجار به حالت انبساط خود آن قدر ادامه خواهد داد تا دوباره به ابدیتی به صورت خلا تقریبا کامل برسد. در واقع ما در یک دوره بسیار موقتی (لحظهای از ابدیت) از ملاء جهان زندگی می‌کنیم.



مباحث مرتبط با عنوان





















Human and  ...   Anunnaki

click for sumerian info







به راستی همگان درصددند تا قدمت همه عرصه های پزشکی، کشاورزی، صنعتی و... را بررسی کنند اما وقتی صحبت از انسان و پیدایش او در کره زمین می شود بی شک می گوییم که انسان موجودی است بافرهنگ اما آیا شاخص های فرهنگی که تاکید بر فرهنگی بودن جامعه انسانی دارد بر انسان های اولیه حاکم بوده است؟ در این رابطه با جلال الدین رفیع فر به گفت وگو نشستیم. وی دارای دکترایانسان شناسی از دانشگاه سوربن فرانسه و از اعضای هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و همچنین مرکز تحقیقات علمی فرانسه ENRS و از سال ۱۳۶۷ رسماً دانشیار گروه آموزش انسان شناسی دانشکده علوم اجتماعی است.

پیدایش اولیه ی انسان در کره زمین را با توجه به نظریات مختلف علمی موجود می توانیم در حدود چهار میلیون سال پیش در نظر بگیریم اما برای توجیه این زمان لازم است سابقه اش را بررسی کنیم که در حال حاضر دو دیدگاه مهم برای ارائه یک تعریف جامع، دقیق و علمی از انسان بیش از سایر دیگر تعریفات مورد توجه قرار گرفته که در تعریف اول یک دیدگاه زیست شناسی را مدنظر دارد و شاخص های جسمانی انسان را به عنوان محور تعریف برای انسان در نظر می گیریم یعنی انسان جانداری است که بر روی دو پا راه می رود و دارای ۲۳ جفت کروموزوم است اما تعریف دوم که بیشتر نقطه نظرات علمای علوم انسانی را مدنظر دارد و می گوید انسان موجودی است بافرهنگ. در واقع تاکید بر فرهنگی بودن جامعه انسانی است که این خصیصه این جامعه را از سایر جوامع به راحتی مجزا می کند. بنابراین براساس تعریف دوم سابقه  انسان را می توان دست کم بین دو تا دو و نیم میلیون سال در نظر گرفت زیرا قدیمی ترین آثار فرهنگی پیدا شده به همین زمان مزبور تعلق دارد.

● قدمت چهار میلیون ساله

براساس قوانین شناخته شده در علم زیست شناسی کلیه موجودات از جمله انسان دارای قابلیت هایی هستند که با هدف تطبیق با محیط دچار تغییر می شوند، انسان هم ازاین قاعده مستثنی نبوده و نیست و شواهد موجود نشانگر آن است که از قدیمی ترین اسکلت های به دست آمده انسان تا از  به امروز تغییرات جسمانی قابل توجهی قابل مشاهده است که براساس مطالعات علمی مشخص شده که این تغییرات عمدتا با هدف تطبیق با محیط و از طریق جهش های ژنتیکی به طور غیرارادی عمل می کند که این تغییرات پس  از مدت زمانی امکان مقایسه نمونه های قبلی با نمونه های جدیدتر را فراهم کرده و قابل شناسایی می شود. بنابراین با توجه به این قابلیت ها نباید انتظار داشت که در طول چهار میلیون سال گذشته جسم انسان دچار هیچ گونه تغییری نشده باشد. لازم به ذکر است که این تغییرات صرفاً فیزیکی است و ماهیت انسان  را تحت تاثیر قرار نمی دهد. ویژگی های قدیمی ترین نمونه های به دست آمده از انسان نشانگر آن است که انسان های  اولیه در مقایسه با انسان های امروزی  دارای قدی کوتاه تر، جمجمه ای کوچک تر و آرواره های قوی با ۳۲ دندان که ترکیب دندان ها بیشتر به گیاه خواری تمایل نشان می دهد و همچنین دست هایی اندکی بلندتر هستند که نمونه مشخص آن دو اسکلت معروفی است که در دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۹۰ از دره لفارس در کشور فعلی اتیوپی به دست آمده است که یکی دختر ۱۸ ساله ای با نام لوسی و دیگری رامیدو یک پسر بالغ بوده که مطالعات انجام شده روی این دو اسکلت نشان داده است این نمونه ها که قدمت بین ۵/۳ تا ۴ میلیون سال را داشته اند اولاً روی دو پا راه می رفته اند، دست ها و پا هایشان کاملاً شبیه انسان های امروزی و اندازه قدشان حدود یک متر و بیست سانتی متر بوده و گنجایش جمجمه آنها حدود ۵۰۰ سانتی مترمکعب (یک سوم انسان های امروزی ) تعیین شده است و زیستگاه این نمونه ها جنگل های آفریقای شرقی است که در حال حاضر کشور های اتیوپی، کنیا وتانزانیا را دربرمی گیرند. در واقع کشف لوسی و رامیدو در این منطقه  از جهان به عنوان قدیمی ترین فسیل های شناخته شده ای که می توان آنها را به عنوان اجداد انسان های  امروزی دانست باعث شده که دانشمندان خاستگاه انسان را شرق آفریقا معرفی کنند. اما نبود عناصر فرهنگی تنها مشکلی است که برای اثبات انسان بودن این نمونه ها وجود دارد، به همین دلیل برای زیست شناسان انسان بودن این نمونه ها تایید شده است ولی برای انسان شناسان فرهنگی این نمونه ها ۱- هوموهابیلیس ها، ۲- هوموارکتوس ها، ۳- سنیانتروپ ها انسان نما نامیده می شود.






سیر تکامل انسان - از انسان اولیه تا انسان امروزی + عکس - Bitrin.com





● هوموهابیلیس ها


هوموهابیلیس ها   خالق   ابزارهای ابتدایی




 از زمانی که اولین عناصر فرهنگی یعنی یک سلسله ابزار های سنگی با قدمت حدود ۵/۲ میلیون سال پیدا می شوند کم کم می توان از حضور  انسان بر روی کره زمین با اطمینان بیشتری صحبت کرد و  های خالق این ابزار های ابتدایی نمونه هایی هستند که هوموهابیلیس  انسان ماهر نامیده می شوندانسان مهارت این انسانها که همچنان و تنها در شرق آفریقا زندگی می کرده اند  از ساختن ابزار های سنگی بسیار ساده که غالباً برای شکار و یا انجام کارهای روزمره دیگر می توانسته مورد استفاده قرار بگیرد بوده است. هوموهابیلیس ها در مقایسه با نمونه های قبلی دارای قدی بلندتر حدود ۱۴۵ سانتی متر بوده و جمجمه ای بزرگتر که حدود بین ۷۰۰ تا ۹۰۰ سانتی متر مکعب گنجایش داشته است البته تفاوت های دیگری هم در سایر اندام ها می توان در این نمونه ها نسبت به نمونه های قبلی مشاهده کرد. اما هنوز عده ای از صاحب نظران هستند که ابزارهای سنگی ساخته شده توسط این نمونه ها را به عنوان ابزار نمی پذیرند زیرا معتقدند این تولیدات در چارچوب تعریفی که انسان ابزار ارائه می شود قرار نمی گیرد. در واقع در این تعریف گفته شده ابزار یعنی وسایلی که برای ساختن وسایل دیگر مورد استفاده قرار گیرد نه هر چیزی که  می تواند از آن به عنوان یک وسیله برای منظوری خاص مورد استفاده قرار دهد بنابراین این نمونه ها نیز برای عده ای همچنان  انسان نما  در نظر گرفته می شود.









● هوموارکتوس ها



از حدود دو میلیون سال پیش اسکلت هایی  از انسان ها به دست آمده که علاوه بر دارا بودن ویژگی های بسیار نزدیک به انسان های امروزی قادر به تولید وسایل بودند که کاملاً با تعریفی که  از ابزار گفته شد مطابقت دارد و این نمونه ها در اصطلاح علمی هوموارکتوس  انسان راست قامت نامیده می شوند که قادر به تولید این ابزارها بودند و در حال حاضر دو نقطه از جهان یعنی شرق آفریقا و منطقه  قفقاز در آسیا کشور فعلی گرجستان قدیمی ترین اسکلت هایی از این نوع را با قدمت بین ۸/۱ تا دو میلیون سال پیش ارائه دادند. هوموارکتوس ها از نظر جسمانی از گردن به پائین تفاوت چشم گیری با  انسان های امروزی ندارند، تنها می توان تفاوتی در جمجمه و آرواره آنها با انسان های امروزی مشاهده کرد که گنجایش جمجمه هوموارکتوس ها به حدود ۱۲۰۰ سانتی متر مکعب افزایش پیدا کرده بود و متوسط قد آنها ۵۰/۱  از ۶۰/۱ سانتی متر بوده که آنها ابزارسازهای بسیار ماهری بودند و بعضی ابزارهای به دست آمده  از هوموارکتوس ها از نظر مواداولیه، نوع سنگ و تکنولوژی ساخت بسیار قابل توجه هستند. این انسان ها معیشت شان مبتنی بر شکار و گردآوری بوده است و عمده ابزارهایی که می ساختند در این زمینه مورد استفاده قرار گرفت.








 سیر تکامل انسان - از انسان اولیه تا انسان امروزی + عکس - Bitrin.com




● سنیانتروپ ها



نمونه های چینی آنها که سنیانتروپ نامیده می شوند در حدود ۸۰۰ هزار سال پیش در غاری به نام شوکوتین در نزدیکی شهر فعلی پکن زندگی می کردند که تکنیک های تولید آتش را می شناختند و برای تولید آن در محل های مسکونی خود مورد استفاده قرار می دادند اما به کارگیری تکنیک های تولید آتش از یک طرف و ساختن ابزارهای بسیار دقیق و کارآمد با بهره گیری از تکنیک های پیچیده که نشان دهنده بهره مندی از دانشی قابل قبول بود جای هیچگونه تردیدی را برای حضور فرهنگ در جامعه این انسان ها باقی نمی گذارد و نمونه های اخیر تا حدود ۱۰۰ هزار سال پیش در سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا زندگی می کردند و از آن زمان به بعد هیچ نشانه ای از حضور این انسان ها به دست نیامده است.








● هوموساپینس ها



در حدود ۳۰۰ هزار سال پیش حضور انسان با مشخصات کمی متفاوت تر در آسیا و آفریقا تایید شده است. این انسان که هوموساپینس انسان اندیشمند نامیده می شود مدت ها بعد به دو دسته تقسیم شده اند که دسته اول معروف به انسان تئاندرتال هستند. نئاندرتال ها با جمجمه های بزرگ تر از نمونه های امروزی از مدرن متمایز می شوند که این نمونه ها دست کم در سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا تا چهل هزار سال پیش حضور داشتند اما تجمعات شان در اروپا به خصوص اروپای مرکزی و همچنین غرب آسیا بوده است واز آن زمان دیگر نشانه ای از وجود آنها نمی توان بر روی کره زمین به دست آورد و ایران هم یکی از کشورهایی است که نشانه های دقیق و جالبی از سکونت این نوع  انسان ارائه کرده است. اما دسته دوم هوموساپینس انسان امروزی نامیده می شود که قدیمی ترین نمونه آن در فلسطین با قدمت نزدیک به صد هزار سال یافت شده است. این نمونه دست کم تا به امروز بر روی کره زمین زندگی می کند و از حدود ۳۵ هزار سال پیش تمام قاره ها را به تسخیر خود درآورده است و شروع جدیدی در تاریخ زندگی  را نوید داده است که به دوره عصر حجر جدید معروف است. مهمترین شاخص آن پیدایش هنر در جامعه انسانی است و شاخص دیگر آن پیدایش پرستشگاه های عمومی است که غالباً در غار های زیرزمینی که نور طبیعی دریافت نمی کرده اند ایجاد شده و ویژگی مهم این پرستشگاه ها، تصویر حکاکی و یا نقاشی شده بر روی سقف و دیواره های آن است. تصاویری که در این پرستشگاه ها ترسیم شده اند غالباً تصاویر حیواناتی خاص بوده اند که به احتمال زیاد نمادهای مذهبی را تشکیل می دهند. در واقع جامعه انسانی در این مقطع به نظر می رسد با وجود اینکه هنوز  از اقتصاد مصرفی تبعیت می کرده و شیوه زندگی مردمان آن کوچندگی بوده است به یک ساختار فرهنگی نسبتا پیچیده رسیده بود که نمادهای مذهبی و پرستشگاه های عمومی به خوبی پیچیدگی این ساختار را نشان می دهند.



 

سیر تکامل انسان - از انسان اولیه تا انسان امروزی + عکس - Bitrin.com




● پیدایش انقلاب نوسنگی



در حدود ۱۵ هزار سال پیش جامعه انسانی وارد مرحله دیگری ازحولات فرهنگی عمیق می شود.  انسان ها در این مقطع و تنها در خاورمیانه موفق می شوند با اهلی کردن اولین حیوانات و همچنین روی آوردن به کشاورزی ساختار اقتصادی خود را تغییر داده و وارد ساختار جدیدی که به آن اقتصاد تولیدی می گوییم شوند. در واقع دیگر دامداری و کشاورزی در این مقطع برای اولین بار با زندگی انسان آمیخته شد و مدت کوتاهی شیوه زندگی انسان را تغییر می دهد و پیدایش جوامع روستایی نتیجه این تحول است که تحول به قدری با اهمیت است که دانشمندان آن را یک انقلاب نوسنگی می نامند، انقلابی که در نهایت منجر به یک سلسله تغییرات بنیادی در جامعه انسانی شد و جوامع  امروزی را شکل داد. این انقلاب در همه عرصه های اجتماعی، فرهنگی جامعه انسانی توانست عمل کند؛ ارزش ها، قوانین، نوع سکونت، تکنولوژی و حتی ساختار خانواده و باورها نیز از این تحولات مستثنی نبوده است. همچنین اختراعات جدید خصوصاً در تکنولوژی استفاده از فلزات و ابداع سفالینه از دیگر اختراعات مهم این دوره به شمار می آیند.





به نظر می آید به وجود آمدن پدیده مالکیت از دیگر تحولات مهم این دوره بوده باشد. به هر حال این تحولات در نهایت زمینه های پیدایش یک ساختار جدید اجتماعی، فرهنگی دیگر را فراهم کردند که منجر به پیدایش اختراع خط و همچنین جامعه شهری شد که  همه در خاورمیانه این اتفاقات را شاهد بوده اند .














 






در کتیبه های سومری از سیاره ای به نام نیبیرو بسیار بحث شده است. سومریان این سیاره را دهمین سیاره منظومه شمسی می دانستند که هر ۳۶۰۰ سال یکبار به دور خورشید گردش می کند. در دوره ای که زمین وجود نداشت این سیاره به سیاره دیگری به نام تیامات که در مداری بین زحل و مشتری حرکت میکرده برخورد نموده و در اثر این تصادم، زمین، ماه و شهابها و ستارگان دنباله دار منظومه شمسی بوجود آمدند.



کلمه نی بی رو(به انگلیسی: Nibiru) از کتیبه های میخی و نوشته های متعلق به ۵۰۰۰ سال پیش گرفته شده است. معنای آن سیاره تقاطعی است و علامتهای آن در خط سومری صلیب و دیسک بالدار می باشند. طبق کتیبه های سومری نیبیرو محل زندگی آنوناکی است.




TRUE ...   OR  ...  LIE






 

 طرح شاهزاده نانار

بر اساس نوشته ی روبرتو سولاریون ۱۹۹۶

ترجمه شده از کتاب مرد آسمانی نوشته جان بینز  و

کتاب  خدایان بهشت عدن نوشته ویلیام بریملی





“همانطور که می دانیم مردم بنی اسرایل در ۲۰۰۰ قبل از میلاد در مصر به اسارت گرفته شدند و در نهایت موسی متولد شد تا آنها را از اسارت آزاد کند. در این زمان طولانی بنی اسرایل کاملا قوانین و دین اصلی خود را فراموش کرده بودند.موسی از آنجا که توسط یک شاهزاده مصری بزرگ شده بود یک شهروند مصری تلقی می شد و مانند سایر شاهزادگان رموز و اسرار هرمتیک Hermetic مصری را فرا گرفته بود. این رموز هرمتیک علومی بود که در واقع توسط شاهزاده ی جادو و کیمیاگری  به دانشمندان کرو-مگنون تعلیم داده می شد. این شاهزاده نامش “نانار” بود که در اساطیر یونان به نام هرمس و در مصر به نام تت شناخته شده است.

در حدود سال ۱۵۸۷ قبل از میلاد موسی کاملا به این اسرار و همچنین اسرار اهرام واقف شده بود و در همین اثنا سیاره نیبیرو می رفت که وارد تابستان خود شود. در این زمان سیاره نیبیرو در بالای قطب شمال سیاره تیامات( زمین) قرار میگیرد و مدت ۹۰۰ سال در آن حالت باقی می ماند. سپس شروع به حرکت می کند و به سوی سحابه ی اورت می رود جایی که مردم خزنده ی نیبیرو به خواب زمستانی فرو می روند.

قرار گرفتن سیاره نیبیرو بر بالای مدار قطبی تیامات (زمین) سبب دوره های شدید طوفان و فجایع طبیعی می شود و موسی که از این مطلب آگاهی داشت موقعیت را برای نجات قومش از مصر مناسب دید. موسی با تخصصی که در علوم کهکشانی و رموز هرمتیک داشت از آرکن سرنوشت تقاضای کمک کرد.( آرکن به ضم ک  به معنی شیطان مالک سرنوشت است. کسی که قدرت بر همه چیز دارد اما از نوع شیطانی و موذیانه-برای مطمئن شدن به لغتنامه رجوع کنید.)


موسی از آرکن خواست که مردم او را آزاد کند و  آرکن هم قراردادی با موسی بست . موسی باید قسم می خورد که مطیع این آرکن باقی بماند .
با ورود سیاره نیبیرو به اتمسفر زمین قطبهای شمال و جنوب زمین جابه جا شدند و فجایع شروع شد. آب دریای سرخ از وسط به دوقسمت شد و راهی را برای عبور موسی و همراهانش فراهم کرد اما لشکریان فرعون که تعقیبشان می کردند غرق شدند.


اما وقتی بنی اسرایل به سلامت به صحرای سینا رسیدند موسی دریافت که با آرکن اشتباهی قرارداد بسته است و در نتیجه ی این قرارداد آرکن  کنترل زمین را به دست آورده بود و به این ترتیب زمین وارد یک عصر سیاه گشت.


در حدود ۱۰۰ قبل از میلاد بود که نیبیروها از اشتباه موسی خبردار شدند و برای اینکه جلوی خرابی ها را بگیرند شاهزاده نانار را که متخصص فلسفه ی هرمتیک و کیمیاگری بود به زمین فرستادند. شاهزاده نانار به مصر رفت و گروههای هرمتیک مصر راسرو سامان داد. آنها موافقت کردند که یک زن کرو-مگنون را با اس-پرم شاهزاده نانار باردار کنند. به این ترتیب یک زن دو رگه تولید شد که نیمی از آن زمینی بود و نیم دیگر نیبیرویی بود. نام این زن مریم بود. به محض اینکه مریم به سن بلوغ رسید به همراه مردی به نام یوسف به مصر فرستاده شد و دوران نوجوانی را به فراگیری علوم هرمتیک پرداخت. شاهزاده نانار  یوسف را  به عنوان نامزد مریم همراه او کرده بود تا تولد فرزند آینده (عیسی) قانونی جلوه کند.
مریم و یوسف ازدواج کردند اما یوسف چیزی در مورد مریم یا قوانین هرمتیک نمی دانست. وقتی مریم ۲۰ ساله شد شاهزاده نانار به صورت مادی درآمد و به عنوان یک سرباز رومی مریم را ملاقات و او را باردار کرد. به این ترتیب عیسی تولید شد و وقتی عیسی به سن بلوغ رسید به هندوستان فرستاده شد تا تمام اسرار و علوم مربوط به نیبیرو و انقلاب علیه شیطان سرنوشت را فرا بگیرد. معلم عیسی شاهزاده ای اهل نیبیرو بود به نام  اینانا ( لکشمی) که در ان زمان فرمانروای سرزمینهای کنونی هندوستان – پاکستان- افغانستان و هندوچین بود.

 
عیسی در حدود ۳۰ سالگی به اورشلیم(بیت المقدس) بازگشت و طبق دستورات شاهزاده نانار شروع به فعالیت کرد. چون عیسی دورگه نسل دوم بود قادر بود قدرتهای خارق العاده اش را در زمین استفاده کند. در غیر این صورت تمام سلولهای عصبی اش بر اثر فشار انرژی متلاشی میشدند.
مقصود شاهزاده نانار و امپراطوری آنوناکی( آنو) از این برنامه ریزی این بود که آرکن سرنوشت را از قدرتش بر زمین معزول کنند و عیسی می بایست این ماموریت را انجام می داد. او ۱۲ حواریون را انتخاب کرد و فعالیتهای زیادی کرد اما در نهایت امپراطوری روم توانست با یک توطئه عیسی را دستگیر و مصلوب کند. به این ترتیب طرح شاهزاده نانار شکست خورد و آرکن مذکور همچنان تا امروز بر زمین نظارت می کند و مطمئن هستم که شورای ۱۲ نفره ی نیبیرو از این مسئله خرسند نیست!
در آینده خواهیم دید که چه اتفاقی خواهد افتاد .”

=================================
بخش بالا فقط ترجمه ی کوتاهی از عقاید مردم نیبیرو نسبت به تولد عیسی مسیح است که توسط پیروانشان ترویج می شود.

انسان کرو-مگنون = یعنی انسانی که اجدادش از مردم نیبیرو بوده اند. پس از اینکه مردم آنوناکی در زمین پراکنده شدند نسل اولی که از ایشان تولید شد دارای قدرتهای خارق العاده بوده و به نام  مگی یا مغ شناخته شدند. مغان زرتشتی نامشان را از اینجا میگیرند. مگی یا مغ به معنی جادوگر یا فردی است که کارهای کثیف و عجیب می کند. لغت مجیک در انگلیسی از مگی مشتق شده است.


اسرار هرمتیک = رموز کیمیاگری که شامل تمام علوم موجود در دنیا می باشد و انسان را قادر به انجام کارهای غیر ممکن می نماید. تبدیل عناصر به عناصر جدید و تولید موجودات و گونه های جدید بر روی زمین. بخش اصلی دانش هرمتیک مربوط به کارهای کثیف از جمله جن پرستی و دست یابی به قدرتهای ماورایی – قربانی و پرستش خدایان متعدد می باشد. پس از حمله ی مسیحیان به مصر اکثر مدارس جادوگری نابود شدند  و با طلوع اسلام بقیه معابد و مدارس هرمتیک در مصر از بین رفتند . اما الواح زمرد و کتب حاوی دانش هرمتیک توسط مسلمانان به عربی ترجمه شد که در نتیجه ی آن عصر طلایی دانشمندان مسلمان آغاز شد. کیمیاگران اسلامی قوانین چند خدایی و قربانی های کیمیاگری را تغییر دادند و آن را مطابق با قوانین الهی نوشتند . این علوم با تسخیر اسپانیا توسط امپراطوری عثمانی وارد اروپا شد و به این ترتیب عصر رنسانس در اروپا را سبب شد.

شاهزاده نانار به صورت تت خدای مصر باستان-



هندوستان همچنان به عنوان تنها مدرسه ی علوم هرمتیک چند خدایی در دنیا به حیات خود ادامه می دهد .


————-
 آنوناکی منکر هرنوع خالقی هستند و خود را خدای خالق مردم زمین می دانند. در حالیکه گزارشات خودشان تایید می کند که پیش از ورود آنوناکی زمین دارای سکنه ی هوشمند بوده است. و دیگر اینکه نمی گویند خودشان را چه کسی خلق کرده است؟
—————–
کسانی که اطلاعی از محتوای اناجیل و تورات ندارند شاید متوجه نشوند که آنوناکی از نواقص این کتب سوء استفاده کرده و تئوریهای خود را می نویسند.

یک نمونه برای مثال این است که زندگی حضرت مریم در هیچیک از اناجیل و در هیچ جایی ثبت نشده است.

(به جز قرآن کریم که اشاره به تولد او و دریافت مائده آسمانی می کند و اینکه همدوره ی زکریای پیامبر بوده است.) که این اطلاعات باز هم از نظر تاریخی کامل نیست و جای شک و شبهه می گذارد که آیا مریم واقعا دورگه ای از آنوناکی بوده است؟ همچنین در مورد زندگی حضرت عیسی هیچ نمی دانیم. اناجیل فقط  اطلاع می دهند که عیسی مسیح پس از تولد توسط مادرش و یوسف به مصر برده شد. سپس ناگهان وارد ۳۰ سالگی عیسی می شویم که به شفای بیماران می پردازد. در طول این ۳۰ سال عیسی مسیح کجا بود و چه کرد معلوم نیست.

 آیا واقعا مریم مقدس مخلوطی از انسان زمینی و غیر زمینی بوده است؟ آیا واقعا جبرئیلی که بر مریم ظاهر شد همان شاهزاده آنوناکی درخشان بود ؟  آیا عیسی مسیح واقعا ۳۰ سال گمشده ی عمرش را در مصر و هندوستان گذراند؟ در مورد همه ی این سوالات باید به تاریخ رجوع کنیم و چون سلسله نگاری اتفاقات طولانی و چه بسا خسته کننده خواهد بود مختصرا توضیح می دهیم. 

 این درست است که حضرت مریم باردار شد بدون اینکه کسی شوهری یا مردی نزد او ببیند. اما در هیچ جای تاریخ  هیچ کشوری حضور موجودی به نام نانار ثبت نشده است. بر اساس اناجیل عیسی مسیح به همراه مادرش به مصر برده شد ولی در هیچ کجای تاریخ مصر نامی از آنها ذکر نشده است.اگر واقعا چنین اتفاقی افتاده بود و عیسی و مریم  در مصر سکونت داشته اند باید جایی نامی از آنها باقی مانده باشد در حالیکه چنین نیست.

 اگر واقعا عیسی مسیح ۲۸ سال از عمر خود را در هند سپری کرده است باید نامی از او در کتب هندو و یا تصویری از او در کنار الهه لکشمی به چشم بخورد .. در حالیکه چنین نیست.

 فرشتگان به مریم مژده ی عیسی را دادند و مریم خود گزارش می دهد که هیچ مردی او را لمس نکرده است پس چگونه او را فرزندی خواهد بود ؟ این خود ثابت می کند که هیچ نوع تماس فیزیکی در میان نبوده و هیچ موجود مادی در کنار مریم حضور نداشته است. فقط چبرئیل حضور داشته ... !!! 


عیسی مسیح روحی صادر شده از جانب خداوند بوده و به بیان واضحتر نطفه ای در کار نبوده که شوهری لازم داشته باشد!  اگرچه هضم و باور این مسئله بستگی به حقیقتجویی روح خواننده دارد ...  یعنی به هر اراجیف دینی و غیر دینی گوش کند یا از عقل و خرد بهره گیرد .


 

 



Nibiru and the Anunnaki

نیبیرو و آنوناکی ها









همانگونه که حوادث جهان بطور پیوسته آشکار می سازند، بیشتر و بیشتر شاهد زشتی برتری رفتار وحشیانه و تصاحب گرانه هستیم. حکمرانان ملل نیرومند تر خواسته خود را با زور بر ملل ضعیفتر تحمیل می کنند و هرچه بیشتر غیر منطقی و مصر تر می گردند.  کشورها نیروی بی نهایت ستمگرانه خود را دست به مانند نیروی اربابان بر بردگان به کار می گیرند.



تاریخ دوباره تکرار می شود:   روزی روزگاری نژادی برتر از بیگانگان و فضاییان وجود داشتند که مردم دوره باستان زمین آنها را به نام آنوناکی می نامیدند. بنا به دلایل بسیاری ، امروزه از قدرت آنوناکی ها تا حد زیادی کاسته شده است. این نژاد از موجودات عطش فراوانی برای غلبه بر دیگران و به بردگی کشاندن  آنها و گرفتن آنها زیر  سلطه خود دارند.



این گزارش من از داستان نیبیرو و آنوناکی هاست :


در سالهای اخیر ، نوشته های فرضی و خیالی بسیاری در مورد سیاره ایکس – که به نیبیرو مشهور است – منتشر شده است. بیشتر این نوشته ها بر اساس کتاب زکاریا سیتچین ، به نام سیاره دوازدهم – قرار دارند. سیتچین به مانند داروین و ویلیکووسکی ، از تئوری های مربوطه خود استفاده می کند تا ادعای خود را ثابت نماید. سوالی که مطرح می شود این است : آیا نیبیرو واقعاٌ وجود دارد ؟ جواب به این سوال به طور یقین، بله است.


برخی بر این باورند که آنوناکی های نیبیرو بزودی مجدداٌ به زمین باز می گردند. آنها عقیده دارند که سیاره ایکس در ماه ژوئن یا می سال 2003 مدار 3600 ساله خود به دور خورشید ما را تکمیل می کند. آنها می ترسیدند که نزدیک شدن این سیاره موجب زلزله ها ، امواج خیزان و مدی ، سیل های شدید، قحطی ، بیماری ، انفجارات آتشفشانی  و حوادثی از این قبیل را روی زمین گردد. ترس آنها از این است که نزدیک شدن این سیاره خسارات جانی فراوانی بر اهالی زمین وارد خواهد نمود.

سیاره نیبیرو،  در فرهنگهای مختلف  اسامی بسیار دیگری نیز دارد  از جمله ، سیاره ایکس، سیاره دوازدهم ، ماردوک، پارادیس، مامن آسمانی ، و پادشاهی آسمانها و …. گرچه نیبیرو را سیاره دوازدهم خوانده اند، جالب اینست که این سیاره به منظومه شمسی ما تعلق ندارد. در حقیقت، سیاره ای است از یک منظومه شمسی دیگر که ستاره دیگری ، خورشید آن بوده و خاموش شده است. نیبیرو هرگز از زمین مرئی و قابل رویت نبوده اما ستاره ای که مرکز منظومه شمسی نیبیرو بوده است، از زمین قابل مشاهده بوده است. شکل مدار نیبیرو به آنانوکی ها این مزیت و برتری را بخشیده است که رصد خانه ای متحرک داشته باشند که از آن بتوانند بسیاری از سیارات دیگر نزدیک مدار خود را مشاهده کرده و مورد بررسی و مطالعه قرار بدهند.

انسانهای اولیه در سومر و بابل به ترتیب نام این سیاره ایکس را نیبیرو و ماردوک گذاشته بودند. گفته می شود که مردم بین النحرین فکر می کردند که نیبیرو دوازدهمین سیاه منظومه شمسی ماست و همان بهشتی است که خدواندگاران و خدایان آنها در آن اقامت داشته و از آن می آمدند.

نیبیرین ها ، مردم نیبیرو ، اغلب آنوناکی ، نفلیوم، الوهیوم ( معادل خدایان) ، و ماردوکی ها نامیدهن می شوند. من به آنها با نام آنوناکی اشاره می کنم ، زیرا سومری های آن زمان و برخی نیز در حال حاضر ، این نام را به کار گرفته و می گیرند. کلمه آنوناکی  به معنای : از آسمان بر زمین آمدگان  می باشد. در انجیل عهد عتیق ، این ملاقات کنندگان آسمانی و بهشتی ، آناکیم خوانده شده اند.

نیبیرو ، را نژادی از خزندگان اشغال کرده بودند و حکومت آن در دست کسانی بود از طبقه ممتاز اشرافی ، که به زبان عبری به آنها نفیلیم یعنی کسانی که از آسمانها به زمین آمده اند ، می گفتند. در آن زمان ، آنوناکی ها از نظر تکنولوژی ، نژاد فضایی بسیار پیشرفته ای بودند. در حقیقت تمدن آنها در زمان خود سرآمد دیگر تمدن ها ، و برترین بوده است. آنوناکی ها  خورشید سیاره خود  را زائوس “ZAOS می نامیدند.

آنوناکی ها نژادی جنگجو ، متخاصم و تسخیر کننده هستند.  آنها درنده و تندخو، اهریمنی و شرور، شهوانی ، غیر قابل اطمینان، تشنه به خون، مکار ، حسود و سلطه جو هستند. آنها بر کسانی که غلبه می کنند و تحت فرمان خود در می آورند و کسانی را که به بردگی می گیرند ، می خواهند که از بین دوشیزگان خود افرادی را قربانی کنند .

اگر بدترین صفات و ویژگی هایی را که در شیطان می توانید بدانید ، تصور کنید،  آن وقت به درستی یک آنوناکی را فهمیده و شناخته اید. آنها در امر کنترل فکر و ذهن متخصص هستند. همچنین تقریباٌ خیلی عالی   با سیستم ربا و حرام خواری و همچنین  رشد پول  اقتصاد را کنترل می کنند. آنها مهندسی ژنتیک گسترده ای را به انجام رسانیده و بین دیگر موجودات انجام داده اند، و نژادی  از خزندگان را پدید آوردند که خود آنوناکی ها به آنها دوکاز می گویند.

از دوکاز ها  برای سلطه گری بر و کنترل ساکنان نیبرو و دیگر نژادهای تحت سلطه خود  استفاده می کرده اند. پس ،  دوکازها ، از خزندگان  هستند.  انواع گوناگونی نیز بین این دسته از خزندگان وجود دارد. اربابان آنها ، نخبگان آنوناکی ، خود دوکاز نیستند و  به مانند  هر چیزی که با آنوناکی ها در ارتباط است ، ساختار طبقاتی آنها نامنصفانه و به دور از عدل ، و انعطاف ناپذیر می باشد.

این خزندگان یا دوکازها را اربابانشان یعنی نفیلیم ها یا الوهیم ها برای جنگ به میادین نبرد با دیگر نژادهای فضایی ، بعنوان جاسوس ، بادی گارد (محافظ) و نیروی پلیس بکار می گرفتند. بین خود آنوناکی ها نیز دسته ها و طبقات مختلفی وجود دارد. یکی از دشمنان سرسخت دوکاز ها خود را  پرس-سییرز  “Pers-sires”, می نامند ، گروهی از فضاییان که من لغت کرکس را برای آنها بکار می برم، البته نه به این دلیل که شبیه به کرکس هستند، آنطور که بعضی ها مدعی هستند. بلکه در حقیقت آنها اصلاٌ شبیه به هیچ چیزی نیستند. دلایل بسیار و مناسبی وجود دارد که من آنها را کرکس می نامم، و البته در اینجا وارد این بحث نمی شوم.

جالب این است که پرس-سییرز ها فقط دسته ای متفاوت از نژاد آنوناکی ها هستند. ولی ، دوکاز ها ( خزندگان) و پرس سییرز ها ( کرکس ها) همیشه تا به امروز سرسخت ترین و بدترین دشمنان یکدیگر بوده اند. خیلی از آنها در حال حاضر ، در موقعیت های سیاسی ، مالی ، علمی ، مذهبی ، قانونی ، پزشکی ( علی الخصوص در بانکهای خون ) ، سرگرمی ، نظامی ، ارضی و ملکی  ، تجاری و همینطور صنعت رواط جنسی  قرار دارند. بیشتر این فضاییان و بیگانگان خود به طور آگاهانه از منشاٌ فضایی خود خبر ندارند.

آنوناکی ها ، دارای بدن و خون هستند، و موجوداتی دوزیست می باشند با غروری وافر ، تکبر ، و امیال غیر قابل کنترل در برابر بزرگسالان  و کودکان  ( اجباری یا اختیاری) بوده و حرص بسیاری برای غلبه و کنترل بر دیگران دارند. نژاد جنگ دوست آنها عطش دائمی و سیراب نشدنی برای کنترل دیگر موجودات و سلطه بر دیگر نژادها و همینطور هم طبقات پایین تر خود دارند.

آنوناکی ها نظام های جنسی و قالب های ستم پیشه و پیچیده ای را طرح و اجرا کردند. آنها از زنان گریزان و بیزارند. به همین دلیل هم هست که پرستش مادر مقدس مردمان باستان زمین را که بر آنها هنگام فرود بر زمین غلبه کرده بودند، از میان برداشتند. مقاومت بسیاری در برابر حذف پرستش مادر مقدس انجام شد و آنوناکی ها برای فرهنگ های متفاوت با مادران مختلفی جایگزین کردند مانند مادر زمین ، مادر طبیعت، و بعدها تصور مادر مقدس را با نسبت نابجا و به دروغ او با صفات  شهوت ، کینه جویی، و حسادت خراب کردند و خدشه دار نمودند. تعبیر  کالی یکی از این صفات دروغ می باشد.

یک  تصادم بزرگ ،  بر  زمین و دیگر سیارات و اقمار منظومه شمسی ما  شدیدا خسارت وارد کرد. نیبیرو نیز در نتیجه این برخورد  و تصادم آسمانی دچار خسارت و آسیب شد. و به همین دلیل آنوناکی ها در جستجوی مکانی دائمی به زمین آمدند. آنها در جستجوی طلای فیزیکی به زمین نیامدند، آنگونه که سیتچین در فرضیه خود آورده است. عجیب اینکه ، طلا ، یک ماده معدنی طبیعی زمین نبوده است ، بنابراین آنها انتظارش را در زمین نداشته ان. همینطور هم برای این نیامده بودند تا از معادن طلا بهره برداری کنند و از آن به عنوان سپری برای محافظت از نیبیرو در برابر شرایط جوی نابودگر  استفاده کنند ( اگر هم منظورشان این بوده است ، در نجات دادن سیاره خود موفق نشدند زیرا سیاره شان نابود شد . ) در هر صورت، آنوناکی ها از یافتن طلا روی زمین خشنود شدند، زیرا آن را برای پیرایش و تزیینات بکار می بردند. آنها همچنین بردگان بسیاری با خود برای استخراج طلا آوردند، و از آنوناکی های طبقات پایین تر هم بدین منظور استفاده می کردند.

از آنجاییکه خانه آنها ، نیبیرو ، نابود شده بود، نخبگان آنوناکی  و مجموعه ای از حاضران مجبور به   انتقال شدند، در حالیکه تعداد کثیری از آنها در سفینه فضایی بزرگی ( که به مانند یک شهر می ماند، و به دور زمین می گردید) زندگی می کردند. تا آن زمان ، دیگر نژادهای آنوناکی در واقع در جهانهای مختلف تحت سلطه شان ، از جمله ، زمین ، مریخ و بقیه منظومه شمسی ما ، سکنی داده شده بودند.

آنها همچنین در سراسر منظومه های خوشه پروین و اسب بالدار پراکنده شدند. بنابراین مشخص است آنوناکی ها بسیار نیرومند هستند و بسیاری از آنها وحشت دارند. نخبگان و برگزیدگان آنوناکی و آن دسته از آنها که اجازه سفر داشتند، از سفینه اصلی شان  جدا شده و سوار بر فضاپیماهای کوچکتر برای دیدن زمین عازم شدند. آنها همچنین وسایل حمل و نقل طبقه تاجر خود را نیز برای مقاصد تجاری و نظامی به زمین فرستادند.  تجارت بین سیاره ای بردگان متداول و پر منفعت بود. تعجبی ندارد که مردم باستان از خدایانشان که مدعی بودند در آسمان زندگی می کنند، وحشت داشتند.

اکثر زمینی ها اکنون دیگر از نظر ژنتیکی و نمادی بخشی از تمدن فرا-سیاره ای آنوناکی ها هستند. در ادامه ، خواهید دید که به چه علت این را می گویم.

نخبگان آنوناکی نیبیرو  سازندگان ژنتیک و تکوین هستند که می دانند چگونه شکلهای مصنوعی و ساختگی زندگی را خلق کنند. آنها از روی نخوت و تکبر  سعی کردند نقش خدا را بازی کنند. تکنولوژی بسیار بالای آنها و قامت بلند و نیروی بسیار شان باعث شده بود که آنها از نظر  مردمان اولیه شکست ناپذیر تلقی گردند. بنابراین انسانهای اولیه آنها را خدایان نامیده و به پرستش آنها می پرداختند. به آنوناکی ها  گاهی اوقات با عناوین نوردیک (شمالی) یا بلوند ( مو بور) اشاره می شده است.  آنها قد بلند ، تنومند، پر انرژی و ورزشکار ، بوده و معمولاٌ چهره ای زیبا دارند. نماد موقعیت و قدرت آنها صفحه ای بالدار است که نشانگر ستاره خانه آنها ، زائوس ZAOS ی باشد. این برجستگان و نخبگان آنوناکی را بعدها الوهیم و نفلیم نامیدند.


نخبگان آنوناکی ( نفیلیم) ، مذاهب بسیاری خلق کردند تا بتوان آنها را به مانند خدایان پرستید. و این به آنها حس رضایت بزرگی می داد. آنوناکی ها با خراب کردن هر معنویتی که در مردم زمین می دیدند، مذاهب  را گسترش دادند. آنها مذهب را به مانند وسیله ای نیرومند برای کنترل مردم زمین بکار بردند. مذاهب مختلفی با اصولی که در جهت مخالف یکدیگر قرار داشتند ایجاد نمودند تا بتوانند عدم هماهنگی ، عدم اعتماد، سردرگمی ، جنگ و تکبر را بپرورانند.

آنوناکی ها وقتی که به زمین آمدند ، با خود از جهانهای دیگر موجوداتی آورده و آنها را با موجودات زمین تلفیق و ترکیب کردند. اندکی مدتی پس از ورود، آنها تا آنجا که می توانستند در همه جا پراکنده گشتند و  کنترل قسمتهایی از سیاره را مهندسی ژنتیکی خود در دست گرفتند. آنها با زور مردم را از محل های استقرار خود رانده و به بردگی کامل خود در آوردند. آنها از مردم بومی زمین برای آزمایش کنترل شده پرورش نسل بیولوژیکی استفاده می کردند. امروزه،  فضاییانی هستند که موجودات زمینی را به منظور تولید مثل های غیر جنسی ربوده و حیوانات را نیز ناقص می نمایند. بیشتر این حملات و ربودگی ها را باقی ماندگان آنوناکی انجام می دهند.


همانگونه که قبلاٌ گفته شد ، نخبگان آنوناکی مردم اولیه را که در زمین ساکن بودند، تحت اسارت و بردگی خود در آوردند. برخی مدعی هستند که مسیح دورگه ای بود از نیبیروها که این اشاره با بدجنسی این را می رساند که مسیح یک آنوناکی بوده است. این کاملاٌ غلط است. مسیح در حقیقت ، یک آواتار از نور است که به شکلی زمینی در آمد تا موجودات الهی خفته را در مورد منشا الهی حقیقی شان را  آگاه کرده و آنها را دوباره بیدار نماید.


در سفر پیدایش آیه   6:2-4 ، آنوناکی ها ( که بیشتر عهد عتیق را نگاشته اند) چنین آورده اند :  که فرزندان خدا (آنوناکی های مذکر) دختران انسانها را دیدند که زیبا بودند.  با این گفته ، آنها سعی داشتند نشان بدهند که پسران خداوند با اغوا و فریب به زمین کشانده شده و زنهای زمین آنها را خراب کردند.  در حقیقت ، زنهای زمینی در آن زمان خالص تر و پاکتر از مذکرها بوده و  جنس مذکر آنها را تقدیس می کرد زیرا معنویت هنوز نزدیکی به مادر مقدس را از دست نداده بود.


آنوناکی ها مجبور بودند اینرا وارونه جلوه بدهند به طوری که اینگونه به نظر برسد  زنها جنسی هستند که نباید به آنها اعتماد کرد ، و باید نژاد مذکر بر آنها ستم کند.  عبارت پسران خدا باعث شد با زنها به طور وحشتناکی رفتار شده و مورد ظلم و ستم و بد رفتاری قرار بگیرند و اینگونه مدل زن-بیزاری و زن-گریزانه برای انسانهای زمینی ایجاد شد تا از آن پیروی و تبعیت کنند. این برای آنوناکی ها خیلی حساس و مهم بود تا جنس خدا را از مادر به پدر تغییر دهند.


تعصب و افراز آنوناکی ها سبب شد زنان تحت انقیاد و بردگی مردان در آیند و با آنها در بسیاری از فرهنگ ها از جمله عرب ها ، آسیایی ها ، یهودی ها و جوامع غربی به مانند   “زیر  پا ” رفتار گردد. در اشعیا آیه    66:1 چنین آمده است :   پس اینگونه گفت خداوند ، که بهشت تخت پادشاهی من است و زمین زیر پای من قرار دارد.   در ایفیسیان آیه     5:22-24 پل ، که یک آنوناکی بود که به جسم زمینی در آمده بود ، چنین نوشته است :


” زنها خود را به شوهرانتان تسلیم کنید ، همانگونه که شوهرانتان خود را به خداوند تسلیم می کنند. زیرا شوهر  سر  زن خود است ، حتی  همانگونه که مسیح سر  کلیسا است و او ناجی جسم است. بنابراین ، همانگونه که کلیسا به مسیح تعلق دارد، پس بگذارید که زنها نیز در هر چیزی از آن شوهر خود باشند.”




 در آیه شماره 24:7 مهاجرت بنی اسرائیل ، متنی دیده می شود که می گوید مردم باید به   قربانی خون مطیع و وفادار باشند. همینطور هم در آیات شماره 20 تا 27، موسی تصور می رفت که گفته باشد که مردم باید از  یوشع بن نون اطاعت کنند. دوباره در کتاب دوم تورات آیه   4:30 موسی به طوری فرضی به مردم خود دستور می دهد تا در برابر صدای خداوند در ناآرامی ها و روزهای بعدی مطیع و فرمانبردار باشند.



تنها جای دیگری که کلمات مطیع بودن و اطاعت کردن در انجیل عهد عتیق آمده است ، در ساموئیل دو آیه 22:25 است که می گوید  غریبه ها باید خود را به من تسلیم کنند. به محض اینکه می شنوند، باید از من اطاعت کنند.    به وضوح اینها کلمات اربابان بردگان می باشد – آنوناکی ها.


تنها در سه موقعیت است که کلمات اطاعت کردن و مطیع بودن در انجیل دیده می شود ، که به پل –آنوناکی ها – نسبت داده می گردد.



در  دو کوریانتیانس آیه 2:9 پل  پیروانش ( پیروان خود نه پیروان مسیح را) امر می کند تا در همه چیز از او اطاعت کنند.


ایفیسیان آیه 6:5 چنین آمده است : بندگان ، از آنها اطاعت کنید که آنها اربابان شما هستند ، با جسم و  با ترس و انزوا و لرزش دلهایتان ، همانند آنکه در برابر مسیح هستید.



آخرین جایی که کلمه اطاعت کردن در انجیل مسیحییان دیده می شود در تیتوس آیه  2:9 است که پل می گوید : بندگان را به اطاعت از اربابانشان ترغیب و تشویق کنید، و در هر چیز آنها را خشنود نمایید…



به وضوح پل تعلیمات مسیح را تحریف رکده و در اینکار ، خدای ترس و وحشت را بر سر قدرت بازگردانیده است.



قسمت های اصلی داستان دین در سراسر جهان شبیه هستند. چرا اینگونه است ؟ دلیل آن این است که افسانه های گوناگون خلقت را آنوناکی ها  در سفرهای  خود به سراسر جهان ، پراکنده می نمودند.  مذاهب را آنوناکی ها بنا کردند تا بواسطه آن جمعیتها را کنترل کنند و آنها افسانه های خلقت گوناگونی ایجاد کردند. این مذاهب بر اساس عشق نیستند بلکه اساس آنها بر ترس قرار دارد.



آنوناکی ها هر جا که رفتند و تسخیر و تصرف کردند، مردمش را در جوامعی متراکم اسیر می ساختند تا بتوانند هر چه بهتر آنها را وادار به کار کرده و آنها را از نظر جسمی ، احساسی ، فکری ، روحی ، و اقتصادی ،-بمانند بردگان – کنترل کنند. روش آنها در کنترل ، القا کردن ترس و جاهل و نادان نگهداشتن مردم است. این الگوها امروزه هنوز هم وجود دارند. بنابراین ، در یک معنا، انسانها قبلاٌ بردگان آنوناکی ها بودند، و هنوز هم هستند.



آنوناکی ها بودند که آراستن بدن با جواهرات را ارائه دادند. آنها سلیقه های بسیار گرانقیمتی را تقدیم می کردند که مردم را به سوی بردگی اقتصادی براند. آنها بودند که تعدد زوجات و چند همسری ، زنای با محارم ، و میل جنسی به کودکان را که نشانه های خود آنوناکی هاست ، رواج دادند. چنین صفاتی را در فرهنگهای گوناگون ، از جمله تبار پادشاهان باستانی مصر و بزرگان خاندانها در انجیل عهد عتیق  که دنباله روی فرامین آنوناکی ها بودند، مشهود است.



در این عصر پیشرفته تکنولوژی ، ما از خیلی جهات برده هستیم : برده جوامع مدرن، دولتها، نظام های اقتصادی ، مذاهب ، سنن و عقاید و  رسوم و …. . اما از همه مهم تر ما برده این حقیقت مجازی هستیم ، که زیرکی و مکاری و دروغ آن و شبیه سازی و تظاهر و وانمود آن از قلمروهای الهی ، چشمان ما را نابینا ساخته است.



آنوناکی ها برای اولین بار حدود پانصد هزار سال قبل به زمین آمدند. اما پیش از آن خوشه پروین و مریخ و خیلی جهان های دیگر را تصرف کرده بودند.



پس از تلاشهای بسیاری ، اولین موج از مهندسی ژنتیک موفقیت آمیز در زمین حدود سیصد هزار سال قبل روی داد. آنوناکی ها خیلی از نژادهای دیگر را که قبلاٌ فتح کرده بودند  را آورده و در زمین  جای داده بودند. آنها همچنین نزاد خاصی را که نژاد زنان نامیده می شد ربوده و به زمین آوردند. این نژاد از زنان از سو رفتار و ستم های آنوناکی ها رنج بسیاری دید. نژادهای بیگانه گوناگون از جهانهای مختلف به زمین آورده شده تا در خدمت و بردگی نخبگان آنوناکی قرار بگیرند. آنوناکی ها همچنین فضاییان دیگر را نیز از دیگر جهانها ربوده و به عنوان برده با خود بدینجا آوردند.

برخی از آنها بخاطر کار سخت ، برخی به عنوان سرباز و غیره  فروخته می شدند.



طی این مهندسی ژنتیکی ، زنها از نظر فیزیکی ، قدرت، و سرعت از مردان ضعیف تر بوده و در درجه پایین تری قرار داشتند. در  مشاغلی که نیرو و سرعت هم  دخالتی ندارد، مانند روحانیت ، قانون، داروسازی ، سیاست، تجارت، علوم ، و … زنها در شرایط بدی هستند و موانع بسیاری بر سر راه آنها قرار دارد. این تاثیر  و نفوذ آنوناکی ها را که از زنها بیزار هستند، نشان می دهد. جدای از مهندسی ژنتیک بر روی انسانها، کارهای مشابهی نیز روی گونه های مختلف از جمله پرندگان، خزندگان، ماهی ها، درندگان و گیاهان صورت گرفته است. آنوناکی ها همچنین وحشی گری و درنده خویی را رواج می دهند. آنها هیولاهایی ساختند که  برخی از آنها افسانه ای هستند، برخی نیمه انسان نیمه حیوان، و بقیه نیمی پرنده یا نیمی ماهی و نیمه دیگر انسان .



داستان سفر پیدایش را تمدن هایی که توسط آنوناکی ها دوباره آغاز شده بودند، را خلق کرده و ثبت نموده اند. سومری ها بین آنها از اولین کسانی بودند که روند ثبت و نگاشتن روی لوح ها را آغاز کردند وتاریخ آنوناکی ها را روی زمین بر طبق آنچه که خود آنوناکی ها دیکته می کردند ، ثبت می نمودند.



تمدن پیشرفته سومری ها طی هزاران هزار سال رشد نکرده بود. در عوض  تقریباٌ بلافاصله  با معرفی نمادهای گوناگون تمدن توسط آنوناکی ها ، مانند سیستم قانونی ، نظم اجتماعی ، مدلهای اقتصادی ، مذاهب،  علوم، ریاضایات ، وزنها و اندازه ها ، نوشتن، ادبیات، آهنگ، هنرهای عملی ، کیهان شناسی ، نقاشی ، مجسمه سازی ، ستاره شناسی ، طالع بینی ، دارو سازی ، پرورش دام، پرورش گیاهان، هومیوپاتی ، مهارت های پخت غذا ، سرگرمی . و غیره  ، لباس تمدن را به تن کرد. سومری ها تمدنی گشتند که دیگر جوامع عقب مانده به آنها غبطه خورده و از آنها می ترسیدند.




حدود سی و پنج هزار سال قبل ، انسان  کرا-ماگنونی زمین را از انسان نیاندرتالی گرفت. نخبگان آنوناکی پس از اینکه استفاده شان از نیاندرتال ها به عنوان نمونه های آزمایش های ژنتیکی شان  تمام شد ، تمام آنها را به قتل رساندند. نتیجه موج دوم مهندسی ژنتیک میمون های عاقل بودند. این موج دوم به میمونهای عاقل اجازه می داد تا با آنوناکی های عادی تلفیق یابند .



با گذشت زمان اوضاع از کنترل خارج شد ، تعداد هیولاها بسیار زیاد شده و نیمه انسان-نیمه حیوانها دیوانه گشتند . در دوران اوچ خوشبختی و سعادت آتلانتیس، سفر فضایی نیز برای طبقات ممتاز فراهم بود. بردگان آتلانتیس  با پیشرفت  بیشتر و بیشتر ، شروع کردند به سرپیچی از خدایانشان – یعنی از نخبگان آنوناکی. این امر موجب نگرانی اربابان آنها شد. بنابراین تصمیم بر  این شد که آتلانتیس را نابود کنند. برخی از نخبگان آنوناکی و برگزیدگانشان در سفینه های عظیم از زمین به سیارات دیگر مانند مریخ و حتی به منظومه های دیگر گریختند. اکثر آنوناکی ها جا ماندند. با ایجاد سیل بر زمین، نخبگان آنوناکی ، آتلانتیس را نابود کرده و به طور کامل از بین بردند، به این امید که تمام بقایای آنوناکی و بقیه ساکنان زمین هم همراه آتلانتیس از بین رفته باشند.



ولی ، برخی از بردگان آنوناکی از طرحهای نخبگان آنوناکی برای از بین بردن آتلانتیس خبردار شده بودند.



برخی از این بردگان توانستند پیش از نابودی آتلانتیس فرار کنند ، و آنها با خود ، دانش، صنایع ، تکنولوژی ، نوشته ها ، سلاحها، و فرهنگ آتلانتیس را به اقصی نقاط زمین بردند.




دلیل دیگری که نخبگان آنوناکی تصمیم گرفتند آتلانتیس را نابود کنند ، این بود که آنها تحت فشار شدیدی از بررسی و تحقیقات آتاس ها ( نجات دهندگان آمیبی از جنس که به مانند گشتهای فضایی می باشند) قرار داشتند. باقی ماندگان آنوناکی که از آتلانتیس گریخته بودند، شروع به ساختن تمدنهایی کردند که ما الان با نامهای آزتک، اینکا ، مایا ها ، و از همه مهمتر مصر باستان، می شناسیم. امروزه نیز آنوناکی های زیادی روی زمین قرار دارند. برخی از آنها از نسل های نجات یافتگان آتلانتیس باشند که قبل از نابودی آن ، فرار کرده بودند.



بعد از نابودی آتلانتیس، سومین موج از مهندسی ژنتیک را طبقه بالا باقی ماندگان آنوناکی در حدود بیست هزار سال قبل صورت گرفت. گروهی از آنوناکی ها  با بکار گیری کار اجباری از انسانهای بسیار و استفاده از تکنولوژی پیشرفته اهرام را ساختند. این مکانها بعنوان مکان فرود و پرواز سفینه های فضایی برای طبقه ممتاز  باقی ماندگان آنوناکی  استفاده می شدند.





مصری های باستان که اهرام بزرگ و ابوالهول را ساختند نیز خود از آنوناکی های نجات یافته از آتلانتیس بودند که نخبگان آنوناکی قصد داشتند هنگام نابودی آتلانتیس ، آنها را هم از بین ببرند. وقتی که  آنوناکی ها بعد از نابودی آتلانتیس به زمین برگشتند، فرهنگ های آنوناکی های بازمانده را دیدند.




فرمانروایان و پادشاهان فرهنگهای گوناگون معمولاٌ توسط نخبگان آنوناکی برگزیده می شدند. وقتی که نخبگان آنوناکی فرار کردند و بازماندگان آنها قدرت را در دست گرفتند، این الگوی تعیین پادشاهی ها را اقتباس کردند. به همین دلیل است که خیلی از فرهنگ ها از جمله چینی ، ژاپنی ، مصری و اروپای غربی از دستور پادشاهانی که به حق الهی داشتند، پیروی می کردند.




هزاران سال قبل ، هنگامی که نخبگان آنوناکی به زمین برگشتند و قصد داشتند تا دوباره تسلط زمین را به دست آورند، از اینکه فرهنگهای شکوفا شده بازماندگان آنوناکی را می دیدند، شگفت زده شدند. این آنها را خیلی نگران کرد زیرا فکر می کردند که کنترل زمین از دست آنها خارج شده و در دست بردگان سابق آنها افتاده است.





نخبگان آنوناکی  در عین نومیدی ، سعی کردند که دوباره کنترل زمین را به دست آورند. آنها این کار را با ایجاد طوفان و سیل عظیمی انجام دادند که بطرز فجیعی تقریباٌ تمام آثار فرهنگ های پیشتر را نابود کرد. تنها بناهایی مانند ابوالهول، اهرام، زیگورات ها ( برجهای بلند)  و … از این سیل در امان ماندند. تقریباٌ تمام دیگر بناهای بزرگ جهان به دستور نخبگان آنوناکی ، یا بعد از آنها ، بازماندگان آنوناکی ساخته شده اند.





نخبگان آنوناکی که دیگر می ترسیدند دوباره بعد از این طوفان و سیل عظیم ، از بازماندگان آنوناکی ها کسانی باز هم مانده باشند که دوباره به سرعت بتوانند آن تمدن را بازسازی کنند، بخصوص در مصر ، آنوناکی ها ریسک خطرناکی را پذیرفتند و قسمتی از زمین را انتخاب کردند که در آن می توانستند فوراٌ  تمدنی را ایجاد کنند که از هر قبیله دیگر در زمین در آن زمان برتر می نمود.  این طرح فوری در سومر به انجام رسید.





سومریه با توجه به وضعیت اضطراری آن زمان ، تقریباٌ بلافاصله رشد و توسعه یافت. قدرت و نفوذ نخبگان آنوناکی که از دست آنها خارج شده و در دستان بازماندگان آتلانتیس قرار گرفته بود ، از بین تمام نقاط زمین ، بیشتر در مصر و آمریکا مستقر بودند. این بازماندگان آنوناکی تمدنهای مصر ، آزتک و مایا و اینکا را رشد و توسعه داده و اگر به حال خود گذاشته می شدند با همان وسایل و ابزار و دانش خود می توانستند سلطه و برتری را بدست آورند. بنابراین نخبگان آنوناکی که تصمیم گرفتند تمدنی عالی و بسیار کامل با زبان نوشتاری و ثبت سوابق در سومر ایجاد کنند، ریسک بالایی را مرتکب شدند.





در این جا بود ، که نیرومند ترین آتاس نور به پیش آمد و تعداد زیادی از نخبگان آنوناکی را دستگیر کرد. خیلی از نخبگان آنوناکی با اینحال از زمین دوباره سوار بر سفینه های خود گریختند و به منظومه های خوشه پروین و اسب بالدار بازگشتند. آن نخبگان آنوناکی که زمانی مغرور و متکبر و نیرومند بودند، حالا چیزی نیستند جز فراریان ترسویی که خود را پنهان می کنند.




داستان سفر پیدایش برای کنترل مردم و وادار کردن آنها به پرستش نخبگان آنوناکی با عنوان خدایان از آسمان استفاده می شد.  داستان سفر پیدایش داستان خلقت الهی حقیقی و راستین نیست.  داستان سفر پیدایش در حقیقت ، در مقایسه با طرح موجودات ، بسیار جدید می نماید، پس چطور می تواند داستان خلقت باشد ؟





آن زمان که نخبگان آنوناکی برای اولین بار کنترل قسمتی از زمین را به دست گرفتند ، گروههای کثیری از نژادهای بیگانگان و فضایی ها و ساکنان زمین در زمین وجود داشتند. نبردهایی بین گروههای مختلف قدرتمند در گرفت اما نخبگان آنوناکی از آنها بسیار قوی تر بودند. لوح های سومری ها  حوادث و رویدادهای به اصطلاح منشا انسان وخلقت را ثبت کرده است که در حقیقت حوادث و رخ دادهای آغاز آخرین تجمع نخبگان آنوناکی بر زمین بوده است. این فاتحان خود لوحه ها را نگاشته اند. بنابراین ، آنچه را که سومری ها در لوحه های خود آورده اند ، توسط به اصطلاح خدایانشان دیکته شده و در جهت منفعت خود آنها بوده است.






عهد عتیق به یهوه  ( نام خدا در میان قوم اسراییل) تقدیم شده است. این منشا مذکر را دارد زیرا آنوناکی ها بی نهایت از پرستش مادر مقدس نگران بوده و می خواستند هیچ نامی از او برده نشود.  انجیل عهد عتیق حضور آنوناکی های بسیاری (خدایان) را روی زمین در زمانهای نخستین تایید می کند. داستان سفر پیدایش در مورد گسترش نژاد بشر از نسلهای آدم و حوا است و قصه نجات و رهایی از طلسم الهی پیش از طوفان است.





در متون سومری ها ، از مردم –شم- سام ( فرزند بزرگ نوح نبی) سخن گفته شده است. شم / سام به معنای سفینه فضایی می باشد. آنوناکی ها مردم شم بودند، و آنها به زمین آمدند و با زمینی های اولیه جفت گیری نمودند. این چیزی است که در داستان پیدایش آمده است.






نخبگان آنوناکی فرهنگ و تمدن جدید و بسیار پیشرفته ای را در بابل آغاز کردند. به مانند همیشه ، آنها تمدنها و فرهنگ ها را نابود کرده و مردم آنها را هرگاه که از کنترل خارج می شدند از بین می بردند و در جای دیگر ، کار را دوباره شروع می کردند.





امروزه، بازماندگان آنوناکی قصد دارند که دوباره شکوه دوران از دست رفته را که زمانی نخبگان آنوناکی قدرت و سلطه کامل بر زمین را داشتند ، دوباره به دست آورند. آنها نقشه دارند تا دوباره جهان را آغاز کنند. بازماندگان آنوناکی ، با کمک انسانها و همینطور هم آنوناکی هایی که به کالبد انسانی در آمده اند ، خطوط راه آهن و انبار مهمات و سنگرهای زیرزمینی بزرگی ساخته اند که بخشی از ساختار شان برای این است که آنها و کادر همراهانشان از فاجعه ای که گمان می کنند نخبگان آنوناکی برای زمین طرح ریزی کرده اند ، در امان بمانند.  آنها نمی توانند در سفینه های خود این سیاره را ترک کنند زیرا پس از اینکه نخبگان آنوناکی با تمام سفینه های بسیار پیشرفته خود از اینجا گریختند، برای این بازماندگان منابع زیادی باقی نمانده است.




بازماندگان آنوناکی فکر می کنند که می توانند افراد خود را انتخاب کنند ( درست همانگونه که اربابان آنها می کردند ) و با آنها در سنگرهای زیر زمین طی زمان فاجعه پناه بگیرند. آنها در نظر دارند که کل پادگانی از بردگان را زیر زمین جمع کنند. این بردگان شامل سربازان، افراد پلیس، آتش نشان ها ، آشپزها، سرگرم کنندگان، متخصصین آرایش و زیبایی، پزشکان، دانشمندان، و غیره می شوند. و در آخر ، آنها را به مانند قبل روی زمین به کار می گیرند. از همه مهمتر اینکه ، آنها نسل جدیدی را برای سکونت در زمین پرورش خواهند داد. جمعیت زمین طوری برنامه ریزی می گردند که این سیناریو زیر زمینی را که در فیلمهایی مانند تصادم عمیق دیده می شود ، بپذیرند. این آنوناکی ها فکر می کنند که اربابانشان، نخبگان آنوناکی به مانند گذشته باز می گردند، و همینطور هم فکر می کنند که با کارهایی که برای تحت نفوذ و کنترل درآوردن زمین کرده اند، موجبات خوشحالی آنها را فراهم خواهند نمود.


 و بعد ، آنها انتظار خواهند داشت که تنها اندکی از نجات یافتگان در زمین باقی مانده باشند که آنها را هم براحتی می توانند با سلاحها، تکنولوژی و نیروی نظامی که در پناهگاههای زیرزمینی ایمن طی فاجعه نگهداشته اند، براحتی تحت کنترل در آورند. آنها امیدوارند که اربابانشان دوباره با آنها تمام تمدن ها را بازسازی کرده و کسانی را باقی بگذارند که قصد دارند برده خود کنند.



افراد منتخب برای ادامه کار در تمدنهای جدیدشان انسانها و تجمعاتی هستند که به طرز خاصی دارای ویژگی اطاعت کورکورانه می باشند. آنها فکر می کنند که اربابان آنها یکبار دیگر خدایان اصلی جهان می گردند.


بازماندگان آنوناکی ها حالا در میان ما هستند. آنها اربابان دست نشانده کنونی هستند که جهان را کنترل و تحریف می کنند. در حال حاضر تولید مثل های انسانها، حیوانات و گیاهخان از فعالیتهای عمده این بیگانگان در بین ماست.



آنوناکی های روی زمین منتظر نیروی های تقویتی از اربابان خود هستند ، همان نخبگان آنوناکی که به   هنگامی که آتاها  آنها را تعقیب می کردند   آنها به طور موقت مجبور به ترک منظومه شمسی شدند. ولی این نیروهای تقویتی الان به زمین باز نمی گردند زیرا آتاها مانع تمدید قوای آنها شده اند ، و اینگونه است که آنوناکی های روی زمین گیر افتاده اند.



رزمناو های خورشیدی که اخیراٌ شناخته شده اند برخی از تیم و گروه نجات نور هستند. آنها از منشا اریدانیان هایی که قبلاٌ برخی تصور می کردند نیستند. رزمناو های خورشیدی در حالت آماده باش هستند زیرا نور پیش بینی می کند که نخبگان آنوناکی دیگر بار سعی می کنند تا به زمین باز گردند و باعث فاجعه روی زمین گردند و دوباره باقی ماندگان خود روی زمین را آماده سازند. ولی ، اگر هر آنوناکی که سعی کند به زمین بیاید با نیروهای شکست ناپذیر نور مواجه خواهد شد.




بازماندگان آنوناکی ها اکنون از پاکسازی زمین از طرقی مانند گرم شدن کره زمین ، آتشفشانها، آتشها، جنگها و … دچار سر در گمی شده اند. آنها فکر می کنند که اینها علائم بازگشت نخبگان آنوناکی به زمین می باشد.  ولی تدریجاٌ دارند تردید می یابند در این مورد که اربابانشان نمی توانند از سپر و حفاظ ایمنی نور عبور کنند و اینگونه است که بازماندگان آنوناکی تا حدی دچار وحشت شده اند که رهبران جهان اکنون بی منطق گشته اند.



در حال حاضر کسانی هستند که توسط برنامه ریزی بازماندگان آنوناکی ها چیزهایی می گویند به مانند اینکه زمین یک زندان است اما می توان آن را به بهشت تبدیل ساخت. آنوناکی ها در جسم انسان حلول یافته اند. برخی نیز در اثیر هستند. آنوناکی ها نفوذ و تاثیر بسیاری نیز بر جهان اثیری دارند. بسیاری از پیغام هایی که امروزه کانالیزه می گردند پیامهایی فریب دهنده از سوی آنوناکی ها هستند.





 



Ancient Aliens   1 - 1 & 2





Ancient Aliens












بیگانگان باستانی

---------------------------------------------------------
فصل اول / قسمت اول
---------------------------------------------------------
شواهد
---------------------------------------------------------
مترجم: الهام كاشی / تنظیم: سید حسن موسوی
---------------------------------------------------------

:: این قسمت در 10 صفحه و 187 تصویر تقدیم شما عزیزان میگردد ::

ماشینهای سنگین صخره‌های سخت را می‌برند. حمل سنگهای چندین تنی. هواپیماهای مدرن میلیونها انسان را هر روز در سراسر دنیا جابجا می‌کنند و موشکهای فضایی انسان را به ستاره‌ها میفرستند. آیا اینها مثالهایی از تکنولوژی مدرن و پیشرفته است؟ و یا اینکه شواهدی داریم که نشان دهد این دستاوردهای  باور نکردنی از هزاران سال پیش در زمین وجود داشته‌اند؟
شما ناچار میشوید از خودتان بپرسید که: «آیا ما بخشی از قصه را جا انداخته‌ایم؟» آیا انسان اولیه میتوانسته است دانش را فراتر از حتی زمان کنونی ما فرا گرفته باشد؟ و اگر چنین بوده است این دانش از کجا آمده؟
من فکر میکنم که مردم در زمانهای دور با موجوداتی غیر زمینی ملاقات کرده‌اند و آنها تکنولوژی علمی را به ما بخشیده‌اند.
جواب این سوال  که: «آیا فضاییها در گذشته به اینجا آمده‌اند؟» حامل پاسخ «آری» بیشتری می‌شود.
میلیونها نفر در جهان بر این باورند که ما در گذشته با موجوداتی فضایی ملاقات داشته‌ایم. اگر این باور حقیقی باشد چه؟ آیا این «غریبه‌های فضایی» در شکل گرفتن تاریخ ما نقش داشته‌اند؟ و اگر اینطور بوده باشد و رد پاهایی از آنها در مناظری ساده پنهان باشد چه؟ اگر این«شواهد» را بیابیم چه؟

***
«ساکارا» (سقاره)، مصر. بیست مایلی جنوب قاهره، هرم پلکانی مأوای فرعون معروف، «شاه جوزِر»، متعلق به بیش از 4000 سال پیش (تصویر 1). قدیمیترین هِرم، از 97 هِرم مصر. «ساکارا» (سقاره) همچنین به قدیمیترین گورستان مصر معروف است موسوم به: «شهر مردگان». در همین نقطه بود که در 1891 باستانشناس فرانسوی گوری باستانی را گشود که «پادی ایمِن» در آن مدفون بود. متعلق به سیصد سال قبل از میلاد. در میان اشیای مختلف کشف شده یک مدل کوچک چوبی پیدا شد که به نظر شبیه پرنده‌ای بود (تصویر 2) که در کنار یک کتیبه پاپیروسی قرار گرفته بود و روی آن نوشته شده بود: «می‌خواهم پرواز کنم». این مجسمه چوبی، بعدها به موزه مصر ارسال شد، جایی که مسئولین موزه آن را در کنار پرنده‌های مشابهی قرار دادند. این مدل بدون اینکه مورد توجه قرار گیرد همانجا باقی ماند تا اینکه در 1969، دکتر «خلیل مسیحا» متخصص مصرشناس، این مجموعه پرنده‌ها را مورد آزمایش قرار داد و متوجه شد که چیزی بسیار متفاوت در مورد «پرنده سکارا» (سقاره) وجود دارد.
 تصویر 1
 تصویر 2

Dr. Uwe Apel
این خیلی جالب هست: چون از یک طرف کاملا باید شبیه پرنده باشد به خاطر اینکه دو تا چشم دارد و همینطور منقار معمولی یک پرنده. اما از طرف دیگر، کاملا واضح است که این بالها، بال یک پرنده نیست.

Dr. Algund Eenboom
در قسمت میانی در لبه بال، همانطور که میبینید، بال، کمی ضخیمتر هست، در این قسمت، بخش بالابرنده، مرتفعترین بخش است، و همه بال، تا انتهای آن کاملا نازک میشود و این بالها رو به پایین میروند؛ این یک مدل بسیار مدرن «ایروداینامیک» است.

Dr. Uwe Apel
نکته دیگر اینکه: پرنده‌ها سُکان ندارند. یک پرنده نیازی به آن ندارد؛ به خاطر ساختار ایروداینامیک بدنش. بنابراین، این ایده به ذهن رسید که اینها پرنده محسوب نمی‌شوند، بلکه ماشینهای پرنده هستند و یا هواپیما.

آیا مصریان باستان قادر به پرواز بوده‌اند؟ در سال 2006 متخصص هوانوردی، «سایمِن سَندرسِن» مدلی از پرنده «ساکارا» (سقاره) را در اندازه‌ای پنج برابر اندازه اصلی آن ساخت تا این امکان را به آزمایش گذارد.

Simon Sanderson
ما با سرعتی ثابت شروع میکنیم و به تدریج زاویه حمله باد را بالا میبریم و بعد، فشاری را که تولید میکند اندازه میگیریم. به این شکل، ما میتوانیم اطلاعاتی در باره چگونگی پرواز این وسیله کسب کنیم. در ده درجه، وزن و چهار برابر قدرت پرواز ایجاد میکنیم که در واقع حالا میتواند پرواز کند. این خیلی خوب هست.

Dr. Algund Eenboom
آزمایش نشان میدهد که پرنده سَکارا (سقاره) یک گلایدر پیشرفته بوده و این طرحی است که ما امروز استفاده میکنیم.

طی آزمایشات «سَندرسِن» این مطلب روشن شد که تنها چیزی که مانع پرواز پرنده سکارا (سقاره) میشود سکان ثابت عقب آن بود که نیاز به ایجاد تعادل داشت (تصویر 3). آیا این امکان وجود دارد که «پرنده سکارا» (سقاره) اصلا واجد این اجزا بوده است؟

Dr. Uwe Apel
چیزی که گم شده، شبیه به یک بالابر است. اما اگر شما به این ترکیب دقت کنید به این تفسیر میرسید که چیزی شبیه به یک بالابر در این نقطه متصل بوده که در گذر زمان، مفقود شده (تصویر 4).
 
 تصویر 3
 تصویر 4

مدل کامپیوتری نشان می‌دهد که پرنده سَکارا (سقاره) قطعا مخصوص پرواز بوده است. اما دراینجا مشکل دیگری هم ملاحظه میشود. پرتاب گلایدر. روش مدرن، نیازمند یک هواپیمای یدک‌کش است که گلایدر را به هوا بکشد و سپس در زمان لازم و ارتفاع معین آن را رها کند. حال، چگونه مصریان باستان میتوانسته‌اند پرنده سَکارا (سقاره) را پرتاب کنند؟

Dr. Algund Eenboom
دانشمندان مصرشناس میگویند: چنین پرنده‌ای میتوانسته با پرتابی منجنیقی نیروی محرکه بگیرد. و ما هم تا حدود زیادی با دانشمندان مصرشناس موافقیم.

ایده پرتاب منجنیقی از روی زمین هم راستایی معاصری دارد. بسیاری از دوستداران گلایدرهای امروزی از «طنابِ ارتجاعی» استفاده میکنند که هواپیمای بادیشان را به هوا پرتاب کنند،  اما اگر «پرنده ساکارا» (سقاره) قادر به پرواز بوده باشد آیا مصریان باستان از چنین تکنولوژی بهره‌مند بوده‌اند؟

Dr. Algund Eenboom
من فکر میکنم مردم در زمانهای باستان با موجوداتی غیرزمینی ملاقات داشته‌اند و آنها بوده‌اند که فرهنگ و تکنولوژی علمی را برای توسعه زندگی ما بر روی زمین به ما بخشیده‌اند تا از فرهنگ بدوی به فرهنگی پیشرفته‌تر دست پیدا کنیم (تصویر 5 و 6).
 تصویر 5
 تصویر 6

Dr. Uwe Apel
اگر فرهنگهای باستانی توان تولید ماشینی پرنده را داشته‌اند، باید حتما بسیار پیشرفته‌تر از آن چیزی بوده باشند که ما فکر میکنیم. این همه دیدگاه ما را در باره جوامع کهن تغییر میدهد.

Philip Coppens
این یک حقیقت هست که پیشینیان ما باهوشتر از آن اعتبارنامه‌ای بوده‌اند که کتابهای تاریخی امروز ما به آنها میبخشند.

Graham Hancock
شما ناچار به این پرسش از خود خواهید شد که «آیا ما بخشی از تاریخ را جا انداخته‌ایم؟» و صادقانه بگویم، من فکر میکنم که انداخته‌ایم. من فکر میکنم که بخشی از تاریخ انسان به فراموشی سپرده شده؛ ما موجوداتی کم حافظه هستیم. حقیقتا به یاد نمی‌آوریم که «چه» و یا «که» هستیم.

Robert Bauval
من هنوز قانع نشده‌ام که شواهدی وجود دارند که از ایده «ملاقات فضاییها» پشتیبانی کند اما دلیلی هم وجود ندارد که این اتفاق نیفتاده باشد و من فکر میکنم بستن دریچه خود، به روی این امکان یک اشتباه است؛ بیشتر به این دلیل که بسیاری از غیر متعارفها وجود دارد که ما قادر به توضیح آنها نیستیم.

هفت هزار مایل دور از مصر، جنگلهایی انبوه و کوههایی صعب‌العبور در کلمبیا با شمار بالایی از مکانهای باستانی در دل خود. بسیاری از جویندگان گنج معتقدند که شهر افسانه‌ای طلا «اِل دورادو» در همینجا در نقطه‌ای آرمیده در زیر سایه‌بان ضخیم درختان پنهان است. در حالیکه این کلان‌شهر افسانه‌ای هرگز کشف نشده است. در اوایل قرن بیستم، دزدان مقبره، در جستجوهای خود در اطراف رودخانه «مَگدالینا» به گورستانی 1500 ساله برخورند که متعلق به تمدنی کلمبیایی موسوم به «تولیما» بود. در کنار همه اشیاء کشف شده، صدها مجسمه کوچک طلا به اندازه‌های دو تا سه اینچی نیز پیدا شد.

Giorgio A. Tsoukalos
بسیاری از آنها شبیه ماهی و حشرات هستند. اما به هر حال، از آن صدها شیء کشف شده، یک دوجین اشیایی پیدا شد که یک یادآوری باستانی از جت‌های جنگنده امروزیست (تصویر 7 و 8). شکلی مثلثی دارند، دم بالابرنده دارند، بخش تعادلی و بدنه هواپیما، و هیچکدام هیچ شباهتی به هیچ چیزی در طبیعت ندارند.
 تصویر 7
 تصویر 8

آیا این اشیاء طلایی میتوانند گواهی بر ملاقات «فضاییها» در گذشته باشند؟

Dr. Uwe Apel
یکی از این اشیاء، نوعی بال کج شده را نشان میدهد. درست شبیه مدل هواپیماهای امروزی، که وقتی آن را با چیزی مثل شاتل فضایی مقایسه میکنید میشود دید که اساس شکل اولیه بال آن بسیار شبیه است به شکل بال موشکهای پر سرعت ایروداینامیکِ شاتل.

Philip Coppens
هیچ حشره‌ای در دنیا وجود ندارد که چنین بالهایی در انتهای بدنش داشته باشد. حالا که شما امکان حشره بودن این اشیا را حذف میکنید، یادآور چیز دیگری میشود که در واقع، بله، به آنچه که شبیه است یک هواپیماست.


گزارشها از مشاهده «یو اف او» از هر نقطه جهان میرسند.
- من به عرشه یک فضاپیما با قطر 200 فوتی در صحرای «موهاوی» برده شدم و...
- من دو نور بزرگ درخشان واقعی را در هوا دیدم ...
اغلب مردم معتقدند که این موجودات بیگانه پدیده‌ای مدرن هستند، اما واقعیت این است که آنها از هزاران سال پیش همواره گزارش شده‌اند.
بر اساس تجربه، هر تمدن انسانی با موجودات فضایی در تماس بوده است. در هند، در اسراییل، ماینها و آزتکها. باور اینکه گروه، یا گروههایی از موجوداتی غیر از انسان الهامبخش ما بوده‌اند، یک حقیقت است.
میلیونها انسان در سراسر دنیا بر این باورند که ما در گذشته با موجودات فضایی ملاقات داشته‌ایم. اگر این باور حقیقی باشد چه؟ آیا این «غریبه‌های فضایی» در شکل گرفتن تاریخ ما نقش داشته‌اند؟ و اگر اینطور بوده، آنها از کجا آمدند؟ و فقط این «میهمانان» که بوده‌اند؟

***
«رازوِل»، نیومکزیکو. این شهرستان خفته در جنوب غرب آمریکا زمانی، به خاطر وجود پایگاه بزرگ هوایی‌اش بسیار شناخته شده بود. اما همه چیز در 1947 تغییر کرد، هنگامیکه یکی از ساکنان محلی در سال گذشته خبر داد که یک فضا پیما در ملک او سقوط کرده است. چند هفته بعد، ارتش آمریکا مجوز انتشار تایید موجودیت یک فضاپیمای خارجی را صادر کرد. (تصویر 1) یک روز پس از آن، ارتش بیانیه خود را تغییر داد و اعلام کرد که آنچه آنها یافته‌اند، یک بالون هواشناسی‌ست. این گزارشات متناقض، همه دنیا را لرزاند و نام «رازول» به اسم رمزی تبدیل شد که برای همیشه اشاره به میهمانهای فضایی و اسرار مربوط به آنهاست.

Nick Pope
تفسیر سرپوش گذاشتن بر حادثه «رازول» کار دشواریست. (تصویر 2) بعضی از مردم در باره اطلاعاتی که ممکن است در همه دنیا بازتاب داشته باشند صحبت میکنند.
 تصویر 1
 تصویر 2

Dr. Steven M. Greer
تقریبا همه در باره ماجرای «رازول» شنیده‌اند و یکی از الزامات افشاسازی آن این است که برخی از مهمترین اسطوره‌ها در باره منشاء انسان و تاریخ و باستانشناسی ما را از هم می‌پاشد.

George Noory
مدتها پیش چیزی در «رازول» نیومکزیکو اتفاق افتاد. مردم طالب حقیقتند. من فکر میکنم چیزی در وجود انسان هست که همیشه گرسنه است. همیشه تشنه دانستن پاسخ سوالهای خود در باره موجودیت ماست.

امروز، نظریه عمومی با ارائه یک سرشماری این است که نیمی از جمعیت جهان بر این باورند که موجوداتی دیگر یا در گذشته به اینجا آمده‌اند، و یا در حال آمدن به اینجا هستند. اما آنچه که مردم را وادار به این باور میکند چیست؟

Jonathan Young, PH.D
من فکر میکنم نگاه رو به بالا منطقی باشد. جهان بزرگ است؛ چیزهایی وجود دارند خارج از اینجا که ما از آنها بی‌خبریم. احتمالا حیات پیشرفته در جایی دیگر وجود دارد.

Robert Bauval
مردم فراموش میکنند که ما روی کره‌ای زندگی میکنیم که چهار و نیم میلیارد سال عمر دارد. وجود تمدن ما در چنین زمان طولانی‌ای هیچ است. میخواهم بگویم که، اگر من یک بشکن بزنم هم نمیتواند به اندازه کافی سریع باشد تا بگوید این اندازه، زمان تمدن ماست. و فکر کردن به اینکه ما در چنین زمان طولانی تنها بوده‌ایم به نظر من مسخره است.

Sara Seager, PH.D
کهکشان ما، راه شیری، بیش از یک صد بیلیون ستاره دارد و ما فکر میکنیم در دنیا بیش از 100 بیلیون کهکشان وجود دارد. بنابراین اگر هر ستاره یک سیاره با زندگی هوشمند داشته باشد، فکر میکنید چند تمدن خارجی دیگر میتوانیم داشته باشیم؟

Erich von Daniken
اگر شما، انسان را اشرف مخلوقات بدانید و یا نقطه اوج تکامل بدانید، یعنی ما خودمان را برترین و بزرگترین میبینیم و میگوییم: چه باور نکردنی، آه ما در این جهان بسیار یگانه‌ایم. ما فروتنی را فراموش کرده‌ایم.

Jennifer Heldmann, PH.D
هر قدمی که به جلو بر میداریم، ما را بیشتر از درجه اهمیت می‌اندازد. ما عادت داشته‌ایم فکر کنیم به عنوان انسان، مرکز جهان هستیم و سپس دریافتیم: اوه، بسیار خوب، این که حقیقت ندارد. اما حتما ما در مرکز کهکشان هستیم!؟ و خوب، مثل اینکه ما در دو سوم آخر راه شیری هستیم و... خوب حداقل خورشید ما با این... نه، خورشید در واقع وسط راه هست و زمین هم به دور آن میچرخد، پس زمین حتی مرکز این سیستم هم نیست و بنابراین می‌بینید که هر چه بیشتر می‌فهمیم، منظورم این است که علم انسان را فروتن میکند.

وقتی برای اولین بار انسان بر ماه فرود آمد، تصور ما از جهان برای ابد تغییر کرد. (تصویر 3)

(صدای تماس رادیویی از سفینه) «هیوستن»!،...«ایگل» فرود آمد.

Buzz Aldrin
ما خارجیها که در جولای 1969 از نردبام (روی ماه) پایین رفتیم، ما موجودات غریبه، قطعا بخشی از یک نسل برجسته بودیم. فقط من فکر نمیکنم که مردم هیچ درکی از اینکه چقدر انرژی لازم هست تا از ستاره‌ای به ستاره‌ای دیگر بروی داشته باشند.

این اتفاق تاریخی، سوالی را بر انگیخت که: اگر انسان میتواند با موفقیت، راه خود را در فضا بیابد و جهانهایی دیگر را کشف کند، (تصویر 4) چرا موجودات دیگری از نقاط دیگر جهان نتوانند همان کار را انجام دهند؟ و شاید هم قبلا در صدها و شاید هزاران سال پیش همین کار را کرده‌اند؟
 تصویر 3
 تصویر 4

Erich von Daniken
من فکر میکنم سرگذشت انسان فوق‌العاده‌تر از چیزیست که ما فکر میکنیم. من به این نتیجه رسیده‌ام که شاید موجودات فضایی به این کره خاکی آمده باشند.

«کواچی»، پِرو. (تصویر 5) دوهزار سال پیش، این مجموعه قدیمی پایتخت مذهبی و فرهنگی مردم «نَزکا» بوده است. اما در زمانی حدود 500 سال پس از میلاد، «نَزکا» به شکلی اسرارآمیز ناپدید و «کواچی» با ناپدید شدن آنها، در هم ریخت. هزار و چهارصد سال پس از آن، در 1910 «آلیش هرلیچکا» (تصویر 6) متخصص انسان‌شناسی، به کواچی رفت تا به مطالعه در باره تمدن «نَزکا» بپردازد. در یک حفاری، او با خارق‌العاده‌ترین و حیرت برانگیزترین دستاوردی مواجه شد که تا کنون دیده بود. (تصویر 7) جمجمه‌هایی بزرگ و کشیده در بخش کاسه سر (تصویر 8). اینها از کجا آمده بودند؟ چگونه به اینجا رسیده بودند؟ و آیا انسان بودند؟

David Childress
در پِرو ما این جمجمه‌های عجیبِ کشیده را پیدا کردیم (تصویر 9 و 10). آنها بسیار عجیب و غریبند. به نظر کاملا غریبه میرسند.

Robert M. Schoch, PH.D
ممکن است کسی بگوید: بسیار خوب، موجود غریبه هستند، اما وجه دیگری هم مورد توجه است که این جمجمه‌ها و تغییر فرم آن و کشیدگی سر تمرینی‌ست که در بسیاری از اعصار باستانی شناخته شده است.
 تصویر 5
 تصویر 6
 تصویر 7
 تصویر 8
 تصویر 9
 تصویر 10

در 1870 تاریخچه مراحل دفرمه شدن جمجمه به وسیله متخصص گیاه‌شناسی «جرج شواینفِرث» (تصویر 11) بررسی شد. در حین اکتشافات در کانگوی آفریقا، او با قبیله‌ای برخورد کرد به نام«مانگ بیتو». آنها به طور روزانه، آیینی مذهبی از بانداژ کردن جمجمه انجام میدادند که به آنها این اجازه را میداد که به طور فیزیکی شکل جمجمه خود را تغییر دهند (تصویر 12).

David Childress
آنها جمجمه بچه‌ها را فشار میدهند و میبندند. آنها با فشار، کاسه سر را وادار به کشیده شدن میکنند و در بسیاری از موارد اندازه آنرا دو برابر میکنند (تصویر 13).

Robert M. Schoch, PH.D
سوال مهم این که: چرا این کار را انجام میدهند؟ احتمالا میتوانسته راهی برای متمایز کردن نخبه‌ها از مردم عادی بوده باشد. .یا میتوانسته نوعی طبقه‌بندی بوده باشد. چیز دیگری که به نظر من میرسد این که شاید این راهی بوده برای بیان فیزیکی، برای رسیدن فیزیکی به سطح بالاتر هوشیاری از توانایی ذهنی (تصویر 14 و 15).

Giorgio A. Tsoukalos
از نظر من، آنها این کار را در تقلیدی از خدایان انجام داده‌اند. و این خدایان موجوداتی فیزیکی بوده‌اند، چرا که اگر تنها محصول وهم و تخیل پیشینیان ما بودند فکر نمیکنم دلیل قانع کننده‌ای برای فشار وارد کردن به کودک در چنین تشریفات مذهبی بوده باشد تا چنین ظاهری پیدا کنند (تصویر 16). به نظر من این مردم تفسیر غلطی از مسافران کاملا زنده فضایی کرده‌اند.

Robert M. Schoch, PH.D
برخی میگویند که غریبه‌های فضایی، جمجمه‌هایی کشیده داشته‌اند و ظاهرا مردم قدیمی، از جمجمه آنها تقلید کرده‌اند. گفته‌ای قدیمی هست که میگوید: پیروی و تقلید نشانه خلوص چاپلوسانه است.
 تصویر 11
 تصویر 12
 تصویر 13
 تصویر 14
 تصویر 15
 تصویر 16




Ancient Aliens   1 - 3 & 4



برای قرنها، بشر تصور میکرد که زندگی، تنها در اینجا، روی «زمین» وجود دارد. اما امروز بسیاری از دانمشندان در این که ما تنها نیستیم هم عقیده‌اند.
- عملا تمامی تمدنهای بشری که تا کنون وجود داشته‌اند، به ما میگویند که ما در این جهان تنها نیستیم.
- در زمانی بسیار بسیار دور، موجودات فضایی به اینجا آمده‌اند و در خلال یک دستکاری عمدی در ژنهای ما ما شدیم «انسان».
- ما در تئوری، یک تمدن جهانی هستیم که موجودات فضایی در آن دخالت داشته‌اند و انسانهایی هستیم که امروز میبینیم و احتمالا زاییده ژنتیکی همین غریبه‌ها.
- اگر ما میهمانانی داشته‌ایم، احتمالا آنها همیشه اینجا بوده‌اند.
میلیونها نفر در سراسر دنیا بر این باورند که ما در گذشته با موجودات فضایی ملاقات داشته‌ایم. اگر این باور حقیقی باشد چه؟ آیا این غریبه‌های باستانی در شکل گرفتن تاریخ ما نقش داشته‌اند؟ و اگر اینطور بوده چرا به اینجا آمده‌اند؟ ماموریت آنها چه بوده؟
 
***
در بیستم جولای 1969، ماموریت آپولو 11 به انجام رسید، و دو انسان، «نیل آرمسترانگ» و «باز آلدرین» قدم به ماه گذاشتند (تصویر 1).

(گفتگوی رادیویی فضانوردان با زمین)
دارند پرچم رو بالا میبرند؛ و میشه ستاره‌ها و راههای پرچم را روی سطح ماه دید؛ زیباست؛ واقعا زیباست (تصویر 2).

این اولین بار در تاریخ بود که موجودی خانه را ترک کرد و به سیاره‌ای غریبه قدم گذاشت (تصویر 3). آیا اینطور بود؟ آیا ما واقعا اولین موجود در جهان بودیم که توانایی سفر به دنیایی دیگر را داشتیم؟ با توجه به وسعت جهان (تصویر 4) و بیلیونها سال زمان که طی شد تا کهکشان ما به وجود آید، آیا دشوار است باور اینکه چنین اتفاقی در میلیونها سال پیش، برای هزارها بار تکرار شده باشد؟
 تصویر 1
 تصویر 2
 تصویر 3
 تصویر 4

Bill Birnes, PH.D
تئوری «فضانوردان غریبه باستانی» فرض را بر این میگیرد که هزاران هزار سال پیش و حتی ماقبل تاریخ، زمین میزبان فضانوردانی از دنیایی دیگر بوده است.

اما اگر این غریبه‌ها حقیقتا به زمین سفر کرده‌اند،... چرا؟ برای تحقیق آمده‌اند؟ یا برای غارت؟ برای مطالعه؟ شکار؟ یا برای زایش؟ (تصویر 5 تا 7)
وقتی «آرمسترانگ» و «آلدرین» به تفحص پیرامون آنچه در اطرافشان بود پرداختند، دریافتند که «ماه» یک منطقه بایر است. به نظر چیزی بیش از کویری حاوی سنگ و غبار نبود (تصویر 8). اما در 1986، آزمایشات بیشتر نشان داد که سطح ماه در واقع حاوی مقادیر زیادی از «هیلیوم - 3» است، و منبعی بسیار غنی از سوخت بدون آلودگی و بدون رادیو اکتیو است. متخصصین برآورد کرده‌اند که یک شاتل فضاپیما پر شده از این سوخت، میتواند همه انرژی لازم ایالات متحده را برای سراسر سال تامین کند. فقط فکرش را بکنید. ناوگانهای فضایی در جستجوی منابع طبیعی، ماه و سایر کرات را درنوردند. آیا این میتواند توضیحی برای اینکه چرا زمین میزبان و مقصد مسافرانی از جهانهایی دیگر بوده است، باشد؟
 تصویر 5
 تصویر 6
 تصویر 7
 تصویر 8

Bill Birnes, PH.D
برویم بیرون از زمین. با روباتهای استخراج کننده و بالاخره جستجوگران حفاری، معادن را حفاری کنند. عصاره معادن را استخراج کنند، فضاپیماها بیایند، سنگهای معدنی را بار بزنند و با خود برگردانند (تصویر 9 و 10). اگر ما دلمان بخواهد چنین کاری را انجام دهیم، چرا فضاییها نخواهند؟

اما اگر حفاران غریبه، به زمین آمده‌اند، احتمالا هزاران سال پیش از این، آیا شاهدی بر این مدعا هست؟
اینجا، جایی که امروز «عراق» خوانده میشود (تصویر 11)، منطقه‌ای آرمیده است که بنا به گفته مورخان، «مهد تمدن» خوانده میشود. بین 3500 تا 1900 سال پیش از میلاد مسیح، این منطقه حاصلخیز بین رود «دجله» و «فرات» سرزمین «سومریان» بوده است (تصویر 12).
 تصویر 9
 تصویر 10
 تصویر 11
 تصویر 12

Giorgio A. Tsoukalos
«سومریان» از اولین تمدنهایی بودند که اولین شهرها را با شبکه خیابانی بنا کردند؛ میادین و خیابانها؛ شهری تقریبا مثل نیویورک سیتی؛ که در آن  شبکه زاویه‌دار خیابانی دارید. سنگفرش ایجاد کردند، سیستم فاضلاب داشتند (تصویر 13 و 14)، با فرهنگ کشاورزی آشنا شده‌اند (تصویر 15).

سومریان همچنین اولین سیستم نوشتاری شناخته شده را اختراع کردند که با استفاده از الفبای میخی روی لوحه‌های گلی نقش بسته میشد (تصویر 16 تا 18). در قرن نوزدهم، باستانشناسان توانستند در خرابه‌های نینوا 22000  فقره از این لوحه‌های گلی را کشف کنند (تصویر 19). پس از ترجمه، متون نوشتاری ، شرح حکایات بسیاری بود، که شبیه به داستانهای «انجیل یهودی- مسیحی» بودند.

Arthur D. Horn, PH.D
همه داستانهای متنوع اعم از: «قصه آفرینش»، «داستان سیل»، «قصه آدم و حوا»، همه پیش از اینها متعلق به «سومریان باستان» بوده است (تصویر 20).
 تصویر 13
 تصویر 14
 تصویر 15
 تصویر 16
 تصویر 17
 تصویر 18
 تصویر 19
 تصویر 20

در 1976، «زکریا سیچِن» نویسنده، (تصویر 21) ترجمه خود از متون «سومری» را در یکسری مجموعه منتشر کرد؛ به نام «تاریخچه زمین» (تصویر 22). بنابر ترجمه  «سیچن»، لوحه‌های گلی (تصویر 23)، نوعی از نسل خارجی را توصیف میکند که به «آنوناکی» (تصویر 24) معروف بوده‌اند و به زمین آمده‌اند تا «طلا» استخراج کنند.

Giorgio A. Tsoukalos
«زکریا سیچن» اساسا معتقد است که دلیل مورد ملاقات واقع شدن ما در گذشته دور، این بوده که سیاره محل زندگی فضانوردان باستان، به «طلا» برای اتمسفر آن نیازمند بوده است و ظرفیت طلا در اتمسفر آنها به آخر رسیده بود؛ پس به زمین آمده‌اند تا طلا استخراج کنند و به محل زندگی خود ببرند.
 تصویر 21
 تصویر 22
 تصویر 23
 تصویر 24

اما چرا «طلا»؟ چه خواص ویژه‌ای در این فلز گرانبها وجود دارد که ممکن است آنقدر با اهمیت باشد که ارزش سفر کهکشانی را داشته باشد؟

Michael Dennin, PH.D
من فکر میکنم طلا برای موجودات فضایی، منبع مهمی بوده باشد، به همان شکل که برای ما هست. اگر اصلا جامعه‌ای شبیه ما بوده باشند، یکی از عمده‌ترین چیزهایی که باید کشف کرده باشند، الکتریسیته بوده و «طلا» واقعا یکی از بهترین رساناهاست؛ همینطور خاصیت چکش‌خواری آن و قابلیت آن برای جا گرفتن در سیمهای برق، استفاده از آن در اندازه‌ای بسیار کوچک به عنوان عنصر تک واحدی، آن را به یک منبع تکنولوژی خارق‌العاده تبدیل میکند.
برای هر نوع فرم حیات که بتواند به این درجه از توانایی و استفاده از الکتریسیته و تکنولوژی که ما داریم رسیده باشد. یکی از هیجان‌انگیزترین جهات آن، احتمالا منبعی از انرژیست که بر اثر خاصیتی ویژه است که به آن اثر ترمو الکتریک میگویند؛ که میتواند حرارت را بگیرد و مستقیما به الکتریسیته تبدیل کند. این میتواند کاملا یک منبع خوب و بدون آلودگی انرژی باشد.




با ظرفیت ایجاد انرژی، و انتقال حرارت. برخی از دانشمندان معتقدند که طلا میتواند همچنین عنصر گرانبهایی در ساختار فضاپیما باشد (تصویر 25).

Michael Dennin, PH.D
طلا در حقیقت اشعه مادون قرمز را بازتاب میدهد. اشعه مادون قرمز در واقع نوری است، که سرخ نیست، بنابراین شما آن را نمیبینید، اما آن را میتوان با حرارت دچار فعل و انفعال کرد. تشعشع، با مولکولهای شما تداخل میکند و آنها را وادار میکند که تندتر بلرزند و شما میتوانید آن را به صورت گرما احساس کنید؛ بنابراین یک حفاظ حرارتی بسیار عالی ایجاد میکند (تصویر 26)، چون قابلیت انعطاف دارد میتوانید آنرا بسیار نازک کنید، کار با آن بسیار آسان است و خاصیت ویژه‌ای برای بازتابش داشته و حفاظ حرارتیست.
 تصویر 25
 تصویر 26

David Childress
تنها فلزی که واقعا ماندگار است، طلا است (تصویر 27). طلا فناناپذیر است. همه طلاها از دوران باستان، تا به امروز، هنوز هم باقی‌اند (تصویر 28 و 29).

George Noory
اگر شما نگاهی به تئوری «زکریا سیچن» بیندازید (تصویر 30) که میگوید ای - تی‌ها از سیاره دیگری در منظومه ما به اینجا آمدند، که واقع در 3600 سال مدار بیضوی است، آنها مواد خود را از دست داده‌اند، به خصوص «طلا» را که به دلایلی، برای مصارف اتمسفر خود به آن نیازمند بوده‌اند.

Erich von Daniken
این موجودات فضایی، ابتدا سیاره ما را برآورد کرده‌اند؛ و ابزاری داشته‌اند که بتوانند بفهمند: کجای این سیاره میتوان مواد خام به دست آورد.
 تصویر 27
 تصویر 28
 تصویر 29
 تصویر 30

George Noory
با تجهیزات باورنکردنی که آنها در اختیار داشته‌اند، سیاره‌ای را پیدا کرده‌اند که این ماده را در خود دارد، حاوی «طلا»ست. پس تصمیم میگیرند که: به اینجا برویم و استخراجش کنیم. بنابراین کاوشگران خودشان را به زمین میفرستند؛ ناگهان متوجه میشوند که به اینجا رسیده‌اند و موضوعی قد علم میکند که بگویند بله اینجا «طلا» زیاد است؛ ولی ما آن را استخراج نمیکنیم. چه کنیم؟ به کارگر نیاز داریم.

Arthur D. Horn, PH.D
سرگذشتی که از سومریان به دست آمد این است که «آنوناکی»ها (تصویر 31 و 32) در جستجوی «طلا» بر روی زمین بوده‌اند و کارگران حفاری آنها شروع به شکایت میکنند که این کار سختیست. خسته شدیم. ما دیگر نمیخواهیم این کار را ادامه دهیم. بنابراین بعد از یک مشورت بزرگ، تصمیم میگیرند کارگر اولیه خلق کنند که آن را «اَدامو» نامگذاری میکنند (تصویر 33 تا 35).

George Noory
پس اینها به آنچه که در سیاره ما هست چشم دارند و آدمهای دو پا هم در اینجا حاضرند. پس به خودشان میگویند: البته اینها خیلی باهوش نیستند و به ما گوش نمیکنند (تصویر 36). پس ما در اینها تغییر ژنتیکی ایجاد میکنیم.
 تصویر 31
 تصویر 32
 تصویر 33
 تصویر 34
 تصویر 35
 تصویر 36

Arthur D. Horn, PH.D
آنوناکی‌ها (تصویر 37) انسان را مثل برده خلق کردند.

بر اساس گفته‌های «زکریا سیچن»، «اَدامو»، اولین انسان مدرن بوده است (تصویر 38). اَداموها توسط آنوناکی‌ها در 450000 سال پیش، بوجود آمدند (تصویر 39 و 40) که «دی ان ای» آنها را با «دی ان ای» انسان بدوی مخلوط کردند.

Erich von Daniken
آنها یک سلول از یکی از پیشینیان ما گرفته‌اند و این سلول را مصنوعاً تغییر داده‌اند (تصویر 41). کد «دی ان ای» را تغییر داده‌اند. کاری که متخصصان ژنتیک ما همان را هر روز انجام میدهند.

Linda Moulton Howe
این مطلب روی سنگها کنده شده، این چیزی نیست که ما از خودمان ساخته باشیم، بلکه بخشی از تاریخ سومریهاست.

Arthur D. Horn, PH.D
آنها معتقد بودند که خدایان به زمین آمده‌اند و آنها را خلق کرده‌اند، و آنها را برده خود کرده‌اند (تصویر 42). آنها این موضوع را میدانستند؛ باور فلسفی نداشته‌اند در باره دلیل انسان بودنشان یا هر چیز دیگری (تصویر 43 و 44).

George Noory
اگر شما تئوری «سیچین» را مبنی بر اینکه انسان توسط «ای- تی»ها و به منظور بردگی و کارگری خلق شده قبول کنید، ناگهان همه اینها قابل فهم میشوند. حالا اگر به متون انجیل و آنچه که ممکن است اتفاق افتاده باشد، مراجعه کنید، قصه «آدم و حوا»، بله البته، ممکن است که آنها ،فقط دو نفر بوده‌اند، در زمانهای بسیار دور در آغاز زمان؛ ولی احتمالا «آدم» و «حوا» اولین خلقت ژنتیک انسان بوده‌اند.
 تصویر 37
 تصویر 38
 تصویر 39
 تصویر 40
 تصویر 41
 تصویر 42
 تصویر 43
 تصویر 44

مقایسه نزدیکتر بین «کتاب عبری» و «کتاب سومریان» بسیاری از تشابهات را نشان میدهد. نه تنها در حکایتها، بلکه حتی در زبان آنها (تصویر 45) «آدم» در زبان عبری، «مرد» است. «اَدامو» در زبان سومری به عنوان «اولین مرد» تعبیر شده است، بَرده «آنوناکی»ها (تصویر 46). اما آیا لوحه‌های سومری (تصویر 47 و 48)، نژاد این غریبه‌ها را هم شرح میدهد؟ نسلی که عملیات حفاری را در حجمی جهانی به انجام رساندند؟
 تصویر 45
 تصویر 46
 تصویر 47
 تصویر 48

هزاران مایل دورتر، مدت زیادی نیست که در قاره آفریقا (تصویر 49)، خرابه‌های حفاری «طلا» کشف شده است. بزرگترین مرکز آنها، میتواند در آفریقای جنوبی، پیدا شود؛ جایی که حفاری‌هایی، بر اساس گفته دانشمندان، در زمانی دور، حدود 150000 سال پیش، انجام گرفته است.

George Noory
این حفاریها در منطقه‌ای واقع شده‌اند که حتی همین حالا هم طلا به وفور در آن پیدا میشود، بنابراین خیلی محتمل است که آنها استخراجش کرده باشند. حالا سوال دیگری هم هست و آن اینکه، از کجا بدانیم که آنها انسان نبوده‌اند که این کار را انجام داده‌اند؟ چرا باید بگوییم «ای - تی»ها این کار را انجام داده‌اند؟

در بسیاری از زبانهای آفریقایی لغت بومی برای «ستاره»، یعنی «آورنده دانش و روشنی» (تصویر 50 تا 52). برخی از فرهنگهای آفریقایی معتقدند که موجودات فضایی، دهها هزار سال است که زمین را مورد بازدید خود قرار داده‌اند. افسانه «زولو» در باره زمانی میگوید که «میهمانانی از ستاره‌ها» آمدند تا «طلا» و سایر منابع طبیعی را استخراج کنند. این حفاریها، توسط برده‌های واقعی که توسط اولین مردم پدید آمده‌اند، ایجاد شده است (تصویر 53).

David Childress
گفته میشود که بعضی از حفاریها در آفریقای جنوبی، صدها هزار سال با بیشتر عمر دارند. اگر انسان این حفاریها را در هزاران سال پیش انجام نداده، و فلزاتی تولید نکرده، پس ما ناچاریم نتیجه بگیریم که اینها موجودات فضایی بوده‌اند که آن را انجام داده‌اند.

برده‌های حفاری خارجی، به لحاظ ژنتیکی، انسان را مهندسی کردند. برای باورمندان به تئوری «فضانوردان باستان»، این تصورات، قصه‌های توجیهی و یا افسانه‌های بچگانه نیستند، بلکه حقیقیند؛ و به شواهد دیگری از حفاری خارجی در آنسوی دیگر دنیا، در قاره آمریکا اشاره دارند (تصویر 54).
 تصویر 49
 تصویر 50
 تصویر 51
 تصویر 52
 تصویر 53
 تصویر 54

Ancient Aliens   1 -  5 & 6


«پرو» (تصویر 55) از زمانهای دور، به عنوان «سرزمین طلا» شناخته میشود (تصویر 56) در دوران کهن حاکمان «اینکا» خود را با آن مورد ستایش قرار میداده‌اند (تصویر 57) و وقتی جستجوگران اسپانیایی، در قرن شانزدهم به آنجا رسیدند (تصویر 58)، کشتیهای پر از غنیمت خود را به اسپانیا فرستادند (تصویر 59).

Michael Dennin, PH.D
طلا کالای بسیار با ارزشی بود چون نادر بود و به راحتی قابل تبدیل به جواهرات تزئینی و سکه بود و اگر به «اینکا»ها توجه کنید (تصویر 60)، میبینید که این مردم، از طلا برای مجسمه‌های سمبلیک خود استفاده میکرده‌اند. بسیاری از مردم هم فکر میکردند که این فلز مستقیما از طرف «خدایان» آمده (تصویر 61 و 62). مردم فکر میکردند که طلا بسیار خالص و پر خاصیت است و باید شفا بدهد و واقعا در بعضی شرایط، طلای خالص را میبلعیدند. مطمئنا ما با پیشرفت باستانشناسی، کشفیات بیشتر و بیشتری داریم و میتوانیم بفهمیم این چیزها در بین مردم چه کاربردی داشته‌اند (تصویر 63 و 64). به طور مثال، شواهدی هست که میگوید مردم باطریهای اولیه داشته‌اند (تصویر 65) و این مورد مصرفی بوده برای طلا که در این مورد بسیار کار آمد است به خاطر خواص الکتریکی و رسانا بودنش.

پس نباید یافتن شواهد باستانشناسی از حفاریهای باستانی دور از انتظار باشد. اما برخی از این مناطق که اخیرا کشف شده‌اند پنجاه هزار سال قدمت دارند (تصویر 66).
 تصویر 55
 تصویر 56
 تصویر 57
 تصویر 58
 تصویر 59
 تصویر 60
 تصویر 61
 تصویر 62
 تصویر 63
 تصویر 64
 تصویر 65
 تصویر 66

George Noory
در همه نقاط در پرو، آنچه را که میتواند بقایای عملیات حفاری دوران کهن باشد، میتوان دید. آنجا هست (تصویر 67 و 68). بعضی از آنها هزاران فوت عمق دارند.

Michael Dennin, PH.D
حفاری طلا بسیار آسان است، با اینکه از طرف دیگر عنصری نادر است بسیاری از تکنیکهای رایج را مردم باستان مورد استفاده قرار میدادند، و بعضی از آنها حتی امروز هم مورد استفاده هستند. در بسیاری از این تکنیکها، از آب استفاده میشود تا خاک آن شسته شود؛ گرم و سرد کردن هم طلا را از جای خود در می‌آورد.
 تصویر 67
 تصویر 68

علاوه بر طلا، نواحی باستانی دیگر در پرو (تصویر 69) شاهدی هستند از اینکه زمانی برای به دست آمدن «کوارتز» (تصویر 70) حفاری شده‌اند. «هیماتایت» (تصویر 71) و «خاک سرخ» (تصویر 72).

Michael Dennin, PH.D
استفاده‌های مختلفی دارند. «کوارتز» به شکلی باورنکردنی فراوان است. در اصل، «دی اکسید سیلیکان» است. تقریبا شبیه شیشه است (تصویر 73 و 74). ماده عالی و سختی است، اما میتواند به مصنوعات زیبا هم تبدیل شود. شما میتوانید مجسمه‌هایی از کوارتز بسازید؛ احتمالا پیش از کشف مواد معدنی دیگر و طلا، میتوانستید از آن به عنوان پول استفاده کنید. اما «هماتایت» و «خاک سرخ» ارزش بیشتری دارند چون حاوی اکسید آهنند. به خصوص «خاک سرخ» که به عنوان رنگدانه پر اهمیت است، شما به محض اینکه شروع به رنگ کردن میکنید، حتی در نقاشیهای غار، یا هر کار هنری دیگری نیازمند این هستید که رنگ بسازید، و ساختن رنگ مسئله بغرنجی میتواند باشد و اینجاست که خاک سرخ بهترین منبع برای این کار است.
 تصویر 69
 تصویر 70
 تصویر 71
 تصویر 72
 تصویر 73
 تصویر 74

همچنین در پرو، خطوط معروف «نازکا» را داریم (تصویر 75 تا 78) در حالیکه منشاء این ترسیمات باستانی خود یک معماست، اما منطقه‌ای که این خطوط در آن واقع شده‌اند، اشاره بر آن دارد که حفاری بزرگی در این منطقه و احتمالا حدود صدها قرن پیش، انجام گرفته است.
 تصویر 75
 تصویر 76
 تصویر 77
 تصویر 78

Giorgio A. Tsoukalos
در «نزکا»، تمام قله کوه برداشته شده است (تصویر 79 و 80). همه اینها نیازمند ماشین‌آلات بوده است. منظورم هم یک چرخ کوچک دستی و سیخ نیست؛ من در باره ماشین‌آلات پیچیده حرف میزنم؛ ما هم امروز به ماشینهای پیچیده‌ای نیاز داریم تا بتوانیم چنین کارهای بزرگی را به انجام برسانیم.
 تصویر 79
 تصویر 80

آیا دشت هموار واقع در بیابان «نزکا» میتواند شاهدی بر یک عملیات حفاری عظیم بوده باشد که صدها هزار سال پیش شکل گرفته است؟ (تصویر 81 و 82)
 تصویر 81
 تصویر 82

Giorgio A. Tsoukalos
هر کس با یک فضاپیما به اینجا بیاید، «نزکا» مثل یک فانوس دریایی به سوی خود جلبش میکند، مثل یک فراخوان: بیا اینجا. چون به محض اینکه به «نزکا» میرسید، با علامتهای زمینی برخورد میکنید. جایی که همه نوع مواد معدنی خام در یک نقطه معین در حد بسیار بسیار فراوانی پیدا میشود (تصویر 83 تا 87).

George Noory
من فکر میکنم خطوط «نزکا» نشانه جستجوی طلا نیستند، بلکه نشانه نوعی ارتباط برقرار کردن با «ای تی»ها ، یا «خدایان» از بالا است.

با وجود مباحثات بسیار، یک چیز بدیهیست؛ و آن اینکه خطوط و علائمی که در این محدوده قرار دارند، علائم طبیعی نیستند (تصویر 88 تا 91). در حالیکه دانشمندان و نظریه‌پردازان فضانوردان باستان هنوز هم بر اینکه چه کسی، یا چه چیزی «خطوط نزکا» را ایجاد کرده، توافقی حاصل نکرده‌اند، اما هر دو در یک چیز هم نظرند؛ و آن اینکه منطقه‌ای که آن را «نوار حفره‌ها» مینامند، واقع در دره «پیسکو» در پرو، یک معمای کامل است (تصویر 92).
 تصویر 83
 تصویر 84
 تصویر 85
 تصویر 86
 تصویر 87
 تصویر 88
 تصویر 89
 تصویر 90
 تصویر 91
 تصویر 92






Giorgio A. Tsoukalos
در کوههای پرو، ما پدیده‌ای را میبینیم که به آن «نوار حفره‌ها» میگویند که نواری از حفره‌هاییست که در منطقه کوهستانی حفر و یا کنده شده‌اند (تصویر 93).

Robert M. Schoch, PH.D
حفره‌هایی کم عمقند، که در زمین کنده شده‌اند و تفاسیر زیادی در باره آن هست. بعضی میگویند که مربوط به شکارچیان عتیقه است که به دنبال زیرخاکی‌ها بوده‌اند. بعضی از مردم فکر میکنند که ماشینی از اینجا عبور کرده مثلا برای تعیین مرز و قلمرو؛ بعضی دیگر فکر میکنند که اثر نوعی عملیات حفاری سیستماتیک است.

Erich von Daniken
آنها به مواد معدنی احتیاج داشته‌اند، میتوانسته طلا باشد، نقره باشد، اورانیوم باشد یا هر چیز دیگری؛ آنها به دنبال چیزی بوده‌اند، و چیزی پایین فرستاده‌اند مثل مته، میتوانسته روبات باشد. ولی نه! این کار موجودات فضاییست (تصویر 94). این روباتها در امتداد سطوح عبور کرده‌اند و مواد معدنی خام را اندازه‌گیری و جمع‌آوری کرده‌اند و دوباره هم ناپدید شده‌اند.

حفره‌ها حدود سه فوت از هم فاصله دارند و شش تا هفت فوت عمق آنهاست. در حالیکه تعداد آنها هزارهاست.

Michael Dennin, PH.D
اغلب ما سازه‌های معمولی مثل این را میبینیم و برداشتمان این است که کسی یا یک موجود هوشمند آن را ایجاد کرده است، اما مثالهای فراوانی در طبیعت وجود دارند که در مقیاس بزرگی اتفاق می‌افتند که به آن «الگوی ساختاری» میگویند. مقیاس کوچک آن را در حیوانات میبینید. به گربه وحشی و گورخر نگاه کنید. گربه وحشی، لکه‌لکه است؛ و گورخر راه‌راه است. حیرت‌انگیز اینکه در مقیاسهای زمینشناسی روندهای مشابهی که لکه‌هایی روی گربه وحشی ایجاد میکند، میتواند زمین را دندانه‌دار کند و مناطقی را ایجاد کند که شبیه حفره به نظر بیایند. این روند در مقیاس زمینشناسی زمان درازی میبرد ولی ما زمان درازی را پشت سر گذاشته‌ایم و شاید اینها بقایای چنین روندی باشند.

اغلب باستانشناسان معتقدند که این حفره‌ها برای انبار کردن گندم بوده است (تصویر 95) اما نظریه‌پردازان فضانوردان باستان، این ایده را رد میکنند.

Giorgio A. Tsoukalos
این یک معماست چون چطور ممکن است کسی که مغزش درست کار میکند، برود و اینهمه حفره را حفر کند؟ به چه منظوری؟ یک ایده فریبنده دیگر در باره «نوار حفره‌ها» این است که شما فقط میتوانید آن را از بالا ببینید. وقتی پایین هستید، تنها چیزی که میبینید، حفره‌هاییست که در زمین ایجاد شده‌اند و واقعا مفهوم به خصوصی ندارند. اما وقتی در هوا هستید، یک نوار طولانی میبینید (تصویر 96). با این حفره‌های جدا از هم که این امکان را به شما میدهند تا پیغامی به وسیله آن ایجاد کنید که تنها از هوا قابل دیدن است.

اما اگر غریبه‌های باستان، به زمین آمدند تا طلا پیدا کنند، چرا اینجا را ترک کردند؟ طلای بسیاری هنوز باقیست درست به اندازه سایر مواد معدنی با ارزش دیگر. آیا ممکن است که عملیات حفاری باستانی، در جهت پایان مهمتری بوده باشد؟ یا شاید ماموریت حقیقی غریبه‌ها روی زمین شکار بزرگترین طعمه بوده است؟ «انسان»
 تصویر 93
 تصویر 94
 تصویر 95
 تصویر 96

«اَلاموسا»، کلورادو. هفتم سپتامبر 1967. وقتی یک اسب سه ساله به نام «اسنیپی» گم شد، مالک اسب، متوجه شد و شروع به جستجو برای یافتن اسب کرد. جستجوهای آنها به کشفی مهیب و معماوار منجر شد. جسد «اسنیپی» ناقص شده بود، تقریبا مثل یک جراحی (تصویر 97). آزمایش بر روی جسد نشان داد که پوست و خون او با دقت بیرون کشیده شده؛ قلب و مغز مفقود شده بود و رایحه‌ای مثل «فورمالدئید» از بقایای آن به مشام میرسید. تکه برداریهای بعدی نشان داد که مایع ستون فقرات جسد کشیده شده است. مرگ «اسنیپی» همه جامعه را شوکه کرد (تصویر 98). و در هاله‌ای از ابهام باقی ماند، حتی تا به امروز. از آن زمان تا کنون، پنجاه هزار مورد مشابه دیگر در سراسر دنیا گزارش شد که اغلب احشام بودند (تصویر 99).

Thomas E. Bullard, PH.D
اما تا اواسط 1970، ناقص شدن دامها به «یو اف او»ها ربط داده نشد. گله داران متحیر میشدند وقتی با احشام خود مواجه میشدند که روز قبل سالم و زنده بودند و ناگهان مرده بودند، در حالیکه بدنشان به روشی غیرطبیعی بریده شده بود. بخشهای به خصوصی از بدن طوری بریده شده بود که تقریبا مثل جراحی به نظر میرسید (تصویر 100).
 تصویر 97
 تصویر 98
 تصویر 99
 تصویر 100

«لیندا هاو» تهیه کننده تلویزیون و محقق «یو اف او» سی سال است که معمای قطع عضو حیوانات را دنبال میکند.

Linda Moulton Howe
من شروع کردم به جواب آخر برسم که بالاخره چه به سر این حیوانات آمده؟ اسبها، گاوها و سایر حیوانات اهلی بودند که با همین روش قطع شدگی عضو و بی‌خون پیدا شدند (تصویر 101 تا 104). قانون اجرایی، آن را ناقص کردن حیوانات نامید. دویست و شصت و شش عکس پولاروید از سوژه‌هایی بسیار زیاد و اولین چیزی که احساس کردم، عصبانیت بود. بعد از آن، نگران شدم و بعد هم ترسیدم. بعد با کلانتر به صحبت نشستم و او به من گفت: لیندا ما با یک بیماری غارتگر و یا پنجه‌های شیطان روبرو نیستیم، با موجوداتی روبرو هستیم که از فضا می‌آیند.
 تصویر 101
 تصویر 102
 تصویر 103
 تصویر 104

Thomas E. Bullard, PH.D
چند توضیح وجود دارد که چرا فضاییها میخواهند دامها را جراحی کنند. یکی این است که آنها به دنبال غذا میگردند؛ یکی دیگر اینکه آنها به دنبال اطلاعاتی درباره اورگانیزم ستون فقرات هستند؛ یک توضیح دیگر میتواند این باشد که آنها به دنبال نوع به خصوصی از مواد ژنتیک به منظور خاصی هستند.

Linda Moulton Howe
نزدیکترین توضیحی که من تا به حال به آن رسیده‌ام، از مردی بود که اطلاعات بسیار دقیق و مشاهدات شخصی در اینباره داشت، از موجوداتی غیر انسان که در محل کار خود در بخشی دولتی مشاهده کرده بود. او به من گفت: لیندا بهترین جوابی که من میتوانم به تو بدهم این است که این «فصل برداشت ژنتیکی» است. اما به محض اینکه شما میگویید «فصل برداشت ژنتیکی» سوال بزرگتری خودنمایی میکند، چرا یک فصل برداشت ژنتیکی از «زمین»؟ چه چیزی قرار است با این «فصل دروی ژنتیکی» ساخته شود؟ که به کجا برسد؟

پاسخ به این سوالات ممکن است در دوران باستان یافت شود؛ در غریبترین تجربه‌ای شبیه «فرانکشتاین» که ما در تمدنهای گذشته، آن را انجام داده‌ایم (تصویر 105 و 106).

Giorgio A. Tsoukalos
ما متون باستانی را در اختیار داریم از مصر، که به طور واضح میگویند که «خدایان»، این موجودات خیالی را، این موجودات ترکیبی یا پیوندی را، خلق کرده‌اند (تصویر 107 و 108). نقاشیهایی را میتوانید ببینید که در آنها بدن انسان را دارید با سر بریده، و لوله‌ای سرخ رنگ که از آن بیرون می‌آید، (تصویر 109) و درست در کنار آن، سر یک حیوان را دارید (تصویر 110) و تصویر بعدی، چون این تصاویر تقریبا، مثل تصاویر کمدی ردیفی هستند، در تصویر بعدی، شما بدن همان انسان را میبینید، با سر حیوانی که به گردن انسان وصل شده (تصویر 111).

به شکلی باورنکردنی، مثالها عجیب از انسانهای پیوند حیوانات، حتی به زمانی کهن‌تر از مصر باستان میرسند (تصویر 112).
 تصویر 105
 تصویر 106
 تصویر 107
 تصویر 108
 تصویر 109
 تصویر 110
 تصویر 111
 تصویر 112

Giorgio A. Tsoukalos
بر اساس گفته اغلب باستانشناسان، «سومریه» اولین تمدن نوع بشر بوده است (تصویر 113) و بخش جالب توجه، این واقعیت است که اولین نوشته‌های آنها (تصویر 114) به این موجودات عجیب و غریب، به نام «آنوناکی» اشاره دارد (تصویر 115) که از آسمان نازل شده بودند. آنوناکی یعنی «آنها که از بهشتها آمدند» (تصویر 116).
 تصویر 113
 تصویر 114
 تصویر 115
 تصویر 116

آیا هیچگونه شواهد فیزیکی هم از این «انسان- حیوانات» دورگه وجود دارد؟ (تصویر 117 و 118) اگر هست، آیا ما نباید بقایای اسکلت آنها را میافتیم؟ پاسخ، شاید در «سقاره» مصر یافت شود؛ محل استقرار کهن‌ترین هرم (تصویر 119). در 1851، محقق برجسته و مصرشناس فرانسوی، «اوگاست مِریِت» (تصویر  120)، گور عمیقی یافت که به گاو نر مقدس، «آپیس» هدیه شده بود (تصویر 121). در درون مقبره، دو سنگ قبر مهر و موم شده و دست نخورده وجود داشت؛ (تصویر 122) اما وقتی مِریِت آنها را گشود، محتوای آن، شوکه کننده بود (تصویر 123).
 تصویر 117
 تصویر 118
 تصویر 119
 تصویر 120
 تصویر 121
 تصویر 122
 

WHO





بعضی مردم حوادث فرا طبیعی فعال را

 به شیطان و موجودات پلید نسبت می دهند ...

اگر داستان تکراری ادیان مختلف را در جهان

 با همه ی ایراد هایی که دارند بپذیریم

این شیطان را چه کسی آفریده و با

اختیار کامل  بالای سر ما قرار داده است ؟



















Some people Accidents active supernatural

evil beings ascribe to Satan ...

If the recurring story of the various religions

 in the world that has given all we admit

Who created the devil and

 has full authority over our heads












Ancient Aliens   2 - 4 & 5 & 6 & 7


Philip Coppens
چیزی که شما به آن دست پیدا میکنید تنها یک پرهیز کوچک نیست، بلکه شما واقعا دارید یکی از باورهای اساسی را پایین میکشید. این شخصیت بسیار مهمی هست. بنابراین هر کسی که در ورای «اودین» یا «زئوس» بوده، یک شخص یا یک موجود مقدس بوده که در این فرهنگها مشترک هست. و این کاملا روشن هست که هر کس که الهامبخش اسطوره «زئوس» یا «اودین» بوده، کسی بوده که سهم بینهایت بزرگی در ایجاد هر دو تمدن داشته. پس این موجود قطعا در تمام اروپا شناخته شده بوده.

نظریه‌پردازان غریبه‌های باستانی همچنین به تشابهاتی پیچیده بین سلاحهای هر دو فرهنگ خدایان «نورس» و «یونان» اشاره دارند. در کنار سلاحهای «اودین»، نیزه‌ای بود که هرگز خطا نمیکرد. «ثور»، خدای «نورس»، خدای طوفان، استقامت و حاصلخیزی است که «چکشی» قدرتمند در دست دارد.

Giorgio A. Tsoukalos
درست در اینجا ما یک همبستگی داریم. یک ارتباط، چون نه تنها «زئوس» یک «عصا»ی صاعقه دارد، بلکه «اودین» هم همان را دارد و «ثور» هم همینطور، او هم یک «چکش» دارد (تصویر 67). «ثور» چکشی دارد که میتواند با آن همه چیز را له کند، نابود کند و البته این چکش خیلی نزدیک هست به توصیف عصای صاعقه‌ای که زئوس هم دارد (تصویر 68).

David Childress
باید بفهمیم که این حکایت عصای صاعقه «زئوس» یا چکش «ثور» سلاحهای واقعی بودند، درست مثل همانها که ما امروز داریم یا نه (تصویر 69 و 70). سلاحهای اشعه‌ای انرژی مستقیم یا تولید شده از نوعی واقعی از صاعقه که از فضاپیما خارج میشوند؟

 تصویر 67
 تصویر 68
 تصویر 69
 تصویر 70

اما چنین تشابهاتی محدود به اسطوره‌های «یونان» و «نورس» نیست. در «هند»، حماسه باستانی «ماهاباراتا»، ملاقات خدایانی را توصیف میکند که واجد تکنولوژی پیشرفته سفرهای فضایی هستند (تصویر 71 و 72).

Erich von Daniken
در این کتاب شما میتوانید شهرهای عظیم چند هزار ساله‌ای را ببینید که سیاره ما را محاصره کرده‌اند. آنها از کلمه «شهر» استفاده کرده‌اند، چون هیچ کلمه‌ای برای توصیف کشتی فضایی مادر، نداشته‌اند (تصویر 73 و 74). و ناگهان، از این شهرهای فضایی، فضاپیماهای کوچکتری بیرون می‌آیند. البته که در هند باستان، هیچ کلمه‌ای مثل «فضاپیما» وجود نداشته، بنابراین آن را «ویمانا» نام گذاشته‌اند (تصویر 75 و 76).

متن کهن کتاب عبری، هم پیامبری را توصیف میکند که در آسمان و با ماشینی پیچیده سفر میکرده است (تصویر 77 و 78).

 تصویر 71
 تصویر 72
 تصویر 73
 تصویر 74
 تصویر 75
 تصویر 76
 تصویر 77
 تصویر 78

Erich von Daniken
«یونس» (اینوک) کیست؟ هفتمین پیامبر پیش از «نوح» در متون کهن است. شامل «تورات» که کتاب جامعه یهودی است. «یونس» تنها با دو فراز توصیف شده و بس. این فرازها هم میگویند که «خداوند» او را با خود و در ارابه‌ای آتشین به بهشت برد.

اما تکنولوژی تنها ویژگی مشترکی نبود که این موجودات باستانی داشتند. بر اساس افسانه‌ها، خدایان از ارتباط جنسی با انسان لذت میبردند. اما اگر غریبه‌ها زنان جامعه انسانی را به عنوان شریک جنسی خود انتخاب کرده‌اند، انگیزه‌شان چه بوده؟ و ثمره این مواجهه چه میتوانسته باشد؟ اسطوره‌های باستانی پر از حکایاتی است از خدایانی که بر زمین نازل شده‌اند تا با انسان درآمیزند.

David Childress
بر اساس بسیاری از منابع، شامل اساطیر «نورس»، اساطیر «یونان» و حتی «انجیل»، ما داستانهایی داریم از فرزندان خدا یا خود خدایانی که از کوه «اولمپ» به زمین آمده‌اند. آنها جذب دختران انسان شده‌اند.

Giorgio A. Tsoukalos
وقتی همه این داستانها اتفاق افتاده، و وقتی زنان با این خدایان هم‌آغوش شده‌اند، که در متون مختلفی در سراسر دنیا هم میتوان آنها را پیدا کرد، این زنان در واقع با «فرازمینیها» رابطه جنسی داشته‌اند نه با «خدایان». چون «خدایانی» در کار نیست.

بر اساس «ایلیاد» اثر «هومر»، شهروندان «اسپارت»، مشهور بودند به داشتن جنگجویانی سلحشور و زنانی زیبا (تصویر 79). «زئوس»، خدای آسمانی قدرتمند یونان، (تصویر 80) دلبسته انسانی شد به نام «لیدا» (تصویر 81). یک بعد از ظهر در حالیکه «لیدا» به تنهایی در یک باغ قدم میزد، «زئوس» به یک «قو» تبدیل شد. او را در بالهای قدرتمند خود پوشاند و با او درآمیخت (تصویر 82). تنها مدتی بعد بود که «لیدا» دریافت که او به وسیله یک «خدا» باردار شده است.

 تصویر 79
 تصویر 80
 تصویر 81
 تصویر 82

David Childress
وقتی به اسطوره‌های یونان توجه میکنید، و حتی بسیاری دیگر از اسطوره‌های سراسر دنیا، میبینید که همه داستانهایی از خدایانی هستند که از آسمان به زمین آمده‌اند و رابطه‌ای جنسی با انسانها برقرار کرده‌اند و به عبارتی نسل جدیدی از انسان را ایجاد کرده‌اند.

زاد و ولد حاصل از این جفتگیری‌ها توسط مردم باستان به عنوان «نیمه خدایان» نام گرفته است. متخصصان میگویند که «نیمه خدایان» موجودات دورگه فوق طبیعی بوده‌اند از «انسان» و منشائی «خارجی». یونانیان باستان معتقدند که این موجودات منحصر به فرد بوده‌اند و مقدر بوده است تا کارهای بزرگی را به انجام رسانند.

Philip Coppens
سنتی در بسیاری از تمدنها وجود دارد که میگوید کودکان به خصوصی از نوع بشر بوده‌اند که به نوعی «انسان» نبوده‌اند اما یک ارتباطی با ستاره‌ها داشته‌اند، در قلمروی ماورای زمین. و این ویژگی به نظر میرسد که از تولد با آنها بوده و به شکلی به نظر میرسد که در ارتباط با یک مولفه «دی.ان.ای» بوده باشد که شاید علم باید به آن توجه کند و در باره آن مطالعه داشته باشد.

برخی از قدیمیترین داستانهای خدایان و تداخلات ژنتیکی انسان در متون کهن «هندو» قابل شناسایی است (تصویر 83 و 84).

Michael Cremo
در متون باستانی «سنسکریت» هند، این داستان را میبینیم: ملکه‌ای به نام «کونتی»، با یک موجود آسمانی در می‌آمیزد، یک موجود فضایی که به عنوان پسر خدا شناخته میشده (تصویر 85). محصول این آمیزش، «کارنا»ست (تصویر 86) که یکی از قهرمانان حماسه هندی «ماهاباراتا»ست.

 تصویر 83
 تصویر 84
 تصویر 85
 تصویر 86
 










احتمالا معروفترین نیمه خدا، خدای یونانی «هراکلیس» است که همچنین به عنوان «هرکول» رُمی هم محسوب میشود (تصویر 87). «هیراکلیس» نیمه انسان - نیمه خدا بود، که از اجماع «زئوس» و زنی عادی پدید آمد، به نام «السمینی» (تصویر 88). بیشتر باستانشناسان، اغلب داستان نیمه‌خدایان را (تصویر 89) به عنوان تخیلات، رد میکنند. اما نظریه‌پردازان فضانوردان باستانی معتقدند که این حکایات، بازتابی از موجوداتی زنده هستند.

Michael Cremo
اینگونه داستانها در بینش سنتی باستان، معادلی هم در دنیای مدرن دارد به عنوان خارجیان نیمه خدای فرازمینی که بخشی از حکایت «یو.اف.او»های مدرن است. جالب توجه هست که ما در گزارشهای مدرن، (تصویر 90) دقیقا همان معادلها را در حکایات باستانی پیدا میکنیم. این نشان میدهد که ما با واقعیت روبرو هستیم. تنها با داستانهایی تخیلی روبرو نیستیم.

نظریه‌پردازان فضانوردان باستانی میگویند که واژه «کودکان ستاره‌ای»، راه دیگری‌ست برای توصیف زاد و ولد انسان و موجوات فضایی باستان. آنها میگویند که در عرف دوران اولیه هر مذهب اصلی در دنیا، «کودکان ستاره‌ای»، در رابطه با موجودات فوق طبیعی بوده‌اند به نام «خدایان».

Giorgio A. Tsoukalos
«کودک ستاره‌ای»، اغلب در متون کهن استفاده شده، در زمانی که زنی در رابطه با «فعل و انفعالی» الهی با یکی از خدایان قرار گرفته، که اغلب نتیجه آن بوده که این زن باردار میشده بدون اینکه با کسی آمیزش داشته باشد (تصویر 91). خوب، آیا چنین چیزی اصلا ممکن هست؟ البته که هست. بارداری مصنوعی امروزی! (تصویر 92) این آن چیزیست که امروز اتفاق می‌افتد. شما دیگر نیازی ندارید حتما آمیزش جنسی داشته باشید تا بتوانید بچه‌دار شوید. و ما دقیقا همین توصیف را در هزاران سال پیش هم داشته‌ایم که یک زن، بدون اینکه با کسی معاشقه داشته باشد، ناگهان باردار شده، اما سوال این است که چطور چنین چیزی ممکن هست؟

 تصویر 87
 تصویر 88
 تصویر 89
 تصویر 90
 تصویر 91
 تصویر 92

آیا خارجیهایی که در دوران باستان، به زمین آمدند، از تکنولوژی پیشرفته استفاده میکرده‌اند؟

David Childress
در اسطوره‌های یونان، شما با بسیاری از داستانهای عجیبی مواجه میشوید از «سنتورها» (قنطورس)، «سایکلوپ»ها (تصویر 93) و موجودات عجیب ژنتیکی نیمه انسان و نیمه حیوان (تصویر 94 و 95). شما ناچارید که حداقل در باره این مسئله فکر کنید که یک امکان از یک مهندسی ژنتیک ممکن است در جریان بوده باشد که دقیقا هیولایی را در گذشته به وجود آورده (تصویر 96 تا 99).

Michael Cremo
در بعضی از متون تمدنهای باستان، داستانهایی را میبینیم از هم آغوشی بین موجودات فرازمینی و انسان، که موجب تولد دیوها و غولها یا موجودات مشابه دیگری میشود (تصویر 100 تا 102). و چرا اینطور است؟ من فکر میکنم دلیلش آن هست که در حقیقت این اتفاقات در گذشته رخ داده.

 تصویر 93
 تصویر 94
 تصویر 95
 تصویر 96
 تصویر 97
 تصویر 98
 تصویر 99
 تصویر 100
 تصویر 101
 تصویر 102

آیا داستانهای موجودات عجیب، نیمه انسان، نیمه دیو (تصویر 103) ریشه در حقیقت دارد؟ اگر اینطور است، آیا هیچ شواهدی از این غولهای دورگه واقعا وجود دارد؟
«لاولاک»، نِوادا. در اوایل دهه 1800، افسانه‌های بومی نقل شده توسط سرخپوستان «پایوت»، در باره نسلی از غولها میگوید که به وسیله قبیله آنها برانداخته شده‌اند. افسانه میگوید که این اتفاق با به دام انداختن غولها در یک غار رخ داده است، تیر انداختن به سوی آنها و سپس روشن کردن آتشی بزرگ در دهانه غار. شواهد این قتل عام همچنان دست نخورده تا اوایل قرن بیستم باقی مانده بود (تصویر 104).

David Childress
غار «لاولاک»، اولین بار به دست بومیهای گله‌داری (تصویر 105) که به دنبال مدفوع خفاش برای استفاده زمینهایشان بودند پیدا شد.

به دنبال یافتن کود مناسب برای زمینهایشان، این گله‌داران نزدیک به ده فوت از خاک کود دار را از منبع آن در غار جابجا کردند.

David Childress
آنها چیزی بیش از 40 تا 50 نفر را در داخل این غار پیدا کردند (تصویر 106). یکی از آنها اینطور که گفته شده، 7 فوت و هفت اینچ قد داشته. همه آنها موهای بلند سرخ رنگی داشته‌اند و کاملا غول بوده‌اند (تصویر 107).

اگر این اسکلتها بقایای غولهای سرخ موی افسانه‌ای باشند، (تصویر 108) آیا آنها میهمانانی از منظومه‌هایی دور بوده‌اند؟

 تصویر 103
 تصویر 104
 تصویر 105
 تصویر 106
 تصویر 107
 تصویر 108






David Childress
در قرن نوزدهم، اسکلتهای غول آسای بسیاری بر اساس نقل قولها در منطقه غرب میانه (آمریکا) و همینطور در بخشی از کلیفرنیا و در اطراف دره مرگ پیدا شده. و اسکلتهای این مکان، که در «لاولاک» پیدا شده، یکی از معدود یافته‌هایی هستند که واقعا توسط یک دانشگاه معتبر حفاری شده‌اند.

باستانشناسان مجمع تاریخ نوادا و دانشگاه کلیفرنیا معتقدند که این غار از دوران هزار و پانصد پیش از میلاد تا چند صد سال قبل از اینکه سفیدپوستان به قلمرو «نوادا» وارد شوند، مسکونی بوده است (تصویر 109). هفتاد و پنج مایل دورتر از غار، یک موزه محلی (تصویر 110)، حاوی چندین جمجمه است که برخی معتقدند که بقایای غولها هستند.

David Childress
در داخل این کابینت، سه جمجمه قرار دارد که از غار «لاولاک» بدست آمده (تصویر 111). وقتی برای بار اول این جمجمه‌ها را میبینید، به نظر خیلی طبیعی میرسند. تا اینکه ما اینجا شروع به مقایسه استخوان «فَک» با این مدل دندانپزشکی یک انسان بالغ میکنیم که میبینیم این استخوانهای فَک، به شکلی غیرطبیعی، بزرگ هستند (تصویر 112 و 113). و اینها واقعا جمجمه‌های مردم غول‌آسایی هستند (تصویر 114) که احتمالا 7 و یا حتی 8 فوت قد داشته‌اند. یکی از موارد غریب در باره این جمجمه‌ها این است که هیچکدام در واقع در معرض تماشا در موزه قرار ندارند. و اینجا در این کابینت پنهان شده‌اند. حالا، ما نمیدانیم که این واقعا به خاطر احترام به سرخپوستان آمریکایی‌ست، یا اینکه یک چیز غیرطبیعی در باره این جمجمه‌های غول‌آسا هست، که آنها نمیخواهند در معرض تماشا باشد.

 تصویر 109
 تصویر 110
 تصویر 111
 تصویر 112
 تصویر 113
 تصویر 114

آیا استخوانهای «نوادا» شاهدی هستند بر نسلی از غولها که در اویل تاریخ انسان وجود داشته‌اند؟ اگر اینطور بوده است، آیا ممکن است که این غولها فرستادگان فرازمینیها بوده باشند؟ (تصویر 115 و 116) بر اساس متون عبری (تصویر 117)، یک چنین غولی، در دره «ایلاه» در حدود دو هزار و پانصد سال پیش ظهور کرده است. هر صبحگاه، به مدت 40 روز یک غول فلسطینی با قدی بیش از 9 فوت اسرائیلیان را به جنگ فرا میخوانده است (تصویر 118). نام او «جالوت» بود.

Philip Coppens
«داوود» (تصویر 119) و «جالوت» (تصویر 120)، یکی از آن بخشهای «انجیل» هستند که باعث تعجب شما میشود که اینجا چه خبر است. این فقط یک استعاره هست؟ یا اینکه ما با یک تفسیر بنیادین مواجهیم؟ در این مقوله، «جالوت» باید حتما یک موجود غول پیکر باشد (تصویر 121). سوال این است که: «این نمیتواند انسان باشد. پس چه هست؟»

پیروزی خیره کننده «داوود» بر «جالوت»، افسانه‌ای محض قلمداد شد تا اینکه باستانشناسان شواهدی ارائه دادند که میگفت این اتفاق حقیقتا رخ داده است (تصویر 122). در دامنه‌های «تل صافی» اسرائیل (تصویر 123)، دانشمندان خندقی را یافتند که میتوانسته زمانی، دژ محافظ فلسطینیها بوده باشد. در همان حوالی، آنها قطعاتی از سفال را یافتند با حکاکی نام «جالوت» بر آن (تصویر 124). آزمایشات نشان داد که سفالینه، همزمان است با دورانی که در «انجیل» شرح داده شده. نظریه‌پردازان فضانوردان باستانی میگویند که این سندی غیر قابل خطا از غولهای فرازمینی در زمان «انجیل» است. و آنها همچنین میگویند که داستان بسیار بیش از اینهاست.

 تصویر 115
 تصویر 116
 تصویر 117
 تصویر 118
 تصویر 119
 تصویر 120
 تصویر 121
 تصویر 122
 تصویر 123
 تصویر 124

رایجترین سازه سنگی شناخته شده، مدل «دُلمن» است. تصور میشد که نوعی آرامگاه باشد، آنها را در اروپا، خاورمیانه، آمریکای جنوبی و آسیا میتوان یافت (تصویر 125 تا 127). آیا این بناهای سنگی عظیم میتوانند ویرانه‌های غولها باشند؟

Philip Coppens
باستانشناسی متمایل به استفاده از کلمه «دُلمن» است اما این بناها به صورت رسمی و سنتی به عنوان «آرامگاه غولها» شناخته میشوند.

Fr. William J. Fulco, PH.D
یک «دُلمن» فرمی شبیه به کلمه یونانی «عدد پی» در قسمت بالایی دارد و از بلوکهای عظیم آهکی ساخته شده (تصویر 128). و حتی امروز هم ما متحیریم از اینکه کسی توانسته باشد اینها را ساخته باشد، و در تعجبیم که چگونه آنها را راست روی هم گذاشته‌اند (تصویر 129). و اینها در دوران میانه «عصر برنز» ساخته شده‌اند که تقریبا 2000 تا 1500 سال پیش از دوره ماست (تصویر 130). بنابراین با دیدن چیزهایی از این دست، مردم به این فکر می‌افتند که اینها باید به دست غولها ساخته شده باشند. یعنی مردم عادی نمیتوانسته‌اند این کار را انجام دهند.

 تصویر 125
 تصویر 126
 تصویر 127
 تصویر 128
 تصویر 129
 تصویر 130














Philip Coppens
آیا ما با نوعی از استعاره روبرو هستیم؟ یا اینکه با یک شاهد قوی؟ آیا اینها پدیده‌هایی فیزیکی هستند که به شکلی بر زمین حاکم بوده‌اند؟ (تصویر 131 و 132) و من فکر میکنم ناچاریم بپذیریم که بعضی از اینها واقعی هستند. ولی سوال این هست که این هیئت ترسناک ژنتیکی چطور ایجاد شده؟

Giorgio A. Tsoukalos
یکی از فرضیات تئوری فضانوردان باستانی میگوید که در زمانی دور، موجودات فضایی ظاهر ژنتیکی ما را در طی یک دگرگونی هدفمند در ژنهای ما، تغییر داده‌اند، ضرورتا هم در آزمایشگاه. بنابراین آنها چند انسان را انتخاب کرده‌اند (تصویر 133)، «دی.ان.ای» آنها را اصلاح کرده‌اند و بعد این افراد را وارد زنجیره جمعیت انسانی کرده‌اند، بنابراین در خلال این بهینه‌سازی، این افراد توانسته‌اند ژنهای جدید اصلاح شده را به تمامی جمعیت بشر منتقل کنند (تصویر 134).

تئوری فضانوردان باستانی میگوید که شواهد، اشاره بر یک نتیجه دارند و آن اینکه خارجیها ساختار ژنتیک انسان اولیه را تغییر داده‌اند.

Philip Coppens
برای موجودات غریبه کار با «دی.ان.ای» آسان است چون تنها خلق یک نوع جدید خیلی سخت نیست. حتی امروز، ما توانایی خلق انواع تازه‌ای از حیوانات را داریم. و سوال این هست که آیا خود ما هم به همین شکل خلق شده‌ایم؟

اما چه دلیلی میتوانسته برای میهمانان فضایی وجود داشته باشد که زمین را از موجوداتی دورگه (تصویر 135) و دورگه‌های هیولاگونه (تصویر 136) پر کنند؟ آیا آنها نتیجه نوعی تجارب آزمایشگاهی بوده‌اند؟ که به شکل وحشتناکی غلط از آب در آمده‌اند؟ (تصویر 137) آیا غریبه‌های باستانی، دلیلی داشته‌اند برای آزمایش روی «دی.ان.ای» انسان؟ (تصویر 138)

 تصویر 131
 تصویر 132
 تصویر 133
 تصویر 134
 تصویر 135
 تصویر 136
 تصویر 137
 تصویر 138

جزیره «گالاپاگوس»، در سواحل آمریکای جنوبی معروف به تنوع زیستی منحصر به فردی‌ست. در 1832 طبیعیدانی به نام «چارلز داروین» (تصویر 139) به این جزیره آمد برای مشاهده و تهیه گزارشی از انواعی از حیوانات که تا کنون ندیده بود. نتیجه مطالعاتش پایه‌ای شد برای کتاب جنجال برانگیزش: «خاستگاه گونه‌ها» (تصویر 140). در این کتاب، «داروین» تئوری تکامل خود را اعلام کرد که میگفت همه زندگی در طول زمان منتج از روند انتخاب طبیعی بوده است. اما حتی تئوری «داروین» هم نتوانست فاصله جهشی بین میمون و انسان را توضیح دهد. اینگونه تصور میشد که نوعی تحول گونه‌ها در کار بوده که یکی از آنها همان حلقه گمشده است (تصویر 141 و 142).

 تصویر 139
 تصویر 140
 تصویر 141
 تصویر 142

Giorgio A. Tsoukalos
انسان عاقل سیصد هزار سال است که در حال حیات است. و تنها ظرف چند هزار سال اندازه مغز ما اساسا سه برابر شده. و این هیچ ربطی به روند تکامل عادی ندارد. به زمان نیاز هست. به زمانی بسیار دراز. هر چه که هست، امروز زیست‌شناسان نمیتوانند دقیقا انگشت بر روی اینکه چگونه اندازه مغز ما در یک دوره زمانی کوتاه سه برابر شده. این هنوز یک معماست.

آیا ممکن است همانطور که بسیاری از تئوریسینهای فضانوردان باستانی معتقدند، غریبه‌های باستانی دستی در آغاز تکامل انسان در سیاره ما داشته‌اند؟

Philip Coppens
علم قادر به یافتن حقله گمشده نبوده است، و شاید این به سادگی به این دلیل باشد که زمین قادر به ارائه این حقله گمشده نیست. شاید حلقه گمشده اینجا روی زمین نیست. شاید این حلقه گمشده جایی خارج از اینجاست، فرازمینی‌ست.

در 1996 دانش پزشکی قدم بزرگی برداشت وقتی که دانشمندان علم ژنتیک موفق به تولید یک «گوسفند» شدند. این تکنولوژی بنیادین نقطه پُررنگ تحسین‌برانگیز پیشرفت بود در درک ما از «دی.ان.ای». اما آیا موجودات فضایی هم دارای چنین دانش ژنتیکی بوده‌اند؟

Jason Martell
در متون اساطیر سومری، (تصویر 143) آنها شرح داده‌اند که چگونه برای اولین بار ژنتیک انسان مهندسی شده است. بنابراین بسیار محتمل هست که فرازمینیها ژنتیک ما را مهندسی کرده باشند.

Philip Coppens
بیشتر و بیشتر موجوداتی کشف میشوند همانطور که علم پیشرفت میکند در غارهای کوچک یا در جزیره‌های  کوچک که با شواهد «دی.ان.ای» معلوم میشود که یک اتفاقی افتاده است (تصویر 144 تا 146). ما احتمالا به حقایق مستند علمی دست خواهیم یافت که نوعی تداخل در نسل انسان در شرایطی خاص و لحظاتی معین از زمان وجود داشته.

آیا غولها و دیوهای توصیف شده در اساطیر باستان، میتوانند مثالهایی از جهش ژنتیکی باشند؟ (تصویر 147 و 148) اگر اینطور است، چه هدفی در ورای آن نهفته بوده است؟

 تصویر 143
 تصویر 144
 تصویر 145
 تصویر 146
 تصویر 147
 تصویر 148

Michael Cremo
داستانهایی در متون کهن «سنسکریت» هند وجود دارد (تصویر 149) از اینکه چگونه در آغاز کار تولیدِ موجودات زنده در جهان، خدایان و یا موجودات فرازمینی، اشتباهی در تولید انواع مختلفی از دیوها و غولها و چیزهایی از این قبیل کرده‌اند (تصویر 150 و 151).

Erich von Daniken
چرا این موجوداتی که «خدا» نام داشته‌اند باید چنین مخلوقات ترکیبی ساخته باشند؟ هدف این کار چه بوده؟ آنها یک شیر را دیده‌اند و به خودشان گفته‌اند که: چرا ما این موجود عجیب عضلانی را با یکی از حیواناتی را که مدفوعی گرم دارند، با پوست حیوانی دیگر مخلوط نکنیم تا بتوانیم آن را در سیاره دیگری مستقر کنیم؟ (تصویر 152) که با زمین هم متفاوت است! پس شروع به پرورش کردند. شروع به خلق موجوداتی ترکیبی کردند.

 تصویر 149

 تصویر 150

 تصویر 151

 تصویر 152


محققان برجسته و باستانشاسان در کل هم عقیده‌اند که در زمانی حدود 3000 سال پیش از میلاد در عصر سنگ نوع بشر یک جهش کوانتومی در جهت تمدن و استفاده از تکنولوژی داشته است. بر اساس اسطوره‌ها و افسانه‌ها بشر اعتبار آن را به خدایانی میدهد که این دانش را به آنها داده‌اند. اما اگر این خدایان در حقیقت میهمانانی خارجی بوده باشند، آیا ممکن است که جهش کوانتومی بشر منشاء جهانی بیشتری داشته باشد؟

Philip Coppens
این کاملا واضح هست که چیزی روی قاره‌های چندگانه این سیاره، تاثیر گذاشته است در زمانی حدود 3000 سال پیش از میلاد. ساخت اهرام در آن زمان آغاز شده. چرا؟ این ضرورت چه بوده؟ آیا یک ضرورت جهانی بوده؟ بله. آیا ضرورتی بوده که از جایی خارج از این سیاره آمده؟ بله.

اگر خارجیها در سرعت پیشرفت بشر دخالت کرده باشند، آیا همچنین ممکن است که آنها نوع بشر را در اتصالات بحرانی تاریخ، تحت تاثیر قرار داده باشند؟ اگر اینطور باشد، آیا آنها به مشاهده ما ادامه داده‌اند؟ حتی تا به امروز؟

Jason Martell
بسیار محتمل هست که اگر نوعی دخالت ژنتیکی به دست نسل فرازمینی بر نسل بشر در کار بوده باشد، آنها بخواهند روند آزمایشات خودشان را دنبال کنند.

Erich von Daniken
من بسیاری اوقات از خودم پرسیده‌ام که آیا این مسخره نیست که باور کنیم فرازمینیها باید به شکلی شبیه به ما باشند؟ یا حتی فکر کنیم که شبیه به ما هستند؟ نه. این سوال اشتباه است. آنها تصادفا شبیه به ما نیستند، بلکه ما شبیه به آنها هستیم چون ما محصول آنهاییم.

اما اگر موجودات غریبه در نژاد انسانی دخالت کرده‌اند، چرا؟ برای حفظ گونه خودشان؟ یا شاید برای پنهان کردن ردیابی ژنتیکی حضورشان در اینجا بر روی زمین؟ آیا اصلا «غریبه‌ای» در کنار ما هست؟



Ancient Aliens   1 - 9 & 10



Thomas E. Bullard, PH.D
بسیاری از حکایات اسطوره‌ای در بسیاری از تمدنها وجود دارد، که شامل آن دسته باورهایی است که در آنها خدایان، در یک زمانی به زمین آمده‌اند (تصویر 181). یکی از تعابیر آن، این است که اینها توصیفاتی دقیق است از میهمانانی از فضا؛ نه «خدایان»؛ اما نوعی موجود با تکنولوژی پیشرفته که در زمانهای گذشته به زمین آمده‌اند و یا انسان را پدید آورده‌اند و یا فرهنگ و تمدن را به زمین داده‌اند (تصویر 182 تا 185) و بعد هم به دلایلی، از اینجا رفته‌اند. به نوعی به دلیل نقض پیمانی بین انسان و خدایان.

در مورد تمدنهای موفق «ازتکها» و «ماینها»  مزو امریکن در 1500 پس از میلاد، همه ناپدید شده‌اند (تصویر 186 و 187). اما چرا؟ آیا نوعی بلای طبیعی شکل گرفته است؟ یا توضیح دیگری در این باره وجود دارد؟ (تصویر 188 تا 190)
 تصویر 181
 تصویر 182
 تصویر 183
 تصویر 184
 تصویر 185
 تصویر 186
 تصویر 187
 تصویر 188
 تصویر 189
 تصویر 190

David Childress
در یک زمانی، همه این تمدن، در پی یک تحول بزرگ، متلاشی شده و دنیایی که آنها میشناخته‌اند، به پایان رسیده. موجهای عظیم قاره‌ها را شسته، همه نقاط زمین زیر آب رفته. بناهای سنگی عظیم هم که در آن زمان همچنان در حال ساخت بوده، کاملا متوقف شده (تصویر 191). و این چیزیست که ما در نقاط معینی میتوانیم ببینیم؛ مثل «پرو» که بلوکهای عظیم گرانیت از معدن خارج شده بودند و به جایی که باید حمل شده‌اند، اما ناگهان به یک ایست کاملا رسیده‌اند (تصویر 192 و 193).

نزدیک به 3000 سال، تمدن «مایا» در مرکز آمریکا رونق داشت (تصویر 194 و 195). در کنار بسیاری از دستاوردهای دیگر، مایاهای باستان تقویم بسیار پیچیده و دقیقی را طراحی کردند (تصویر 196). بر اساس نظر محققان برجسته، این تقویم از 11 آگست 3114 پیش از میلاد مسیح آغاز شده است. اولین دوره این تقویم، حدود 5000 سال پس از آن به پایان میرسد. در 21 دسامبر 2012. اما چرا؟ آیا «مایاها» (تصویر 197) در باره آینده انسان میدانسته‌اند؟ (تصویر 198) چیزی که ما فراموش کرده‌ایم، یا ترجیحا، نادیده گرفته‌ایم؟
 تصویر 191
 تصویر 192
 تصویر 193
 تصویر 194
 تصویر 195
 تصویر 196
 تصویر 197
 تصویر 198

David Childress
هیجان زیادی در حال حاضر، در باره تقویم «مایاها» که در سال 2012 پایان میپذیرد وجود دارد، که اگر چنین فاجعه‌ای، و یا چنین تغییر بزرگی در زمین رخ دهد، کاملا ناگهانی اتفاق خواهد افتاد. بنابراین ایده مردم باستان، مثل «مایاها» میگوید که به نوعی آنها با این موارد آشنا بوده‌اند و دانش اینگونه دوره‌های کهکشانی را داشته‌اند که به طور آشکاری، به یک ویرانی و تغییر کلی در زمین منجر میشود. این یک دانش فوق پیشرفته است که ما انتظار نداریم آنها واجد آن بوده باشند. اینها از کجا میتوانسته‌اند چنین علمی را به دست آورده باشند؟ ناچارا به این فکر خواهید کرد که این دانش از موجوداتی فرازمینی حاصل شده باشد.

اگر ما ایده اینکه موجودات بیگانه تقویم «مایایی» را به عنوان نوعی وسیله هشدار، از خود به جا گذاشته‌اند بپذیریم، آیا ممکن است ابزار فضاشناسی دیگری نیز اینجا در زمین باقی گذاشته باشند؟ و اگر چنین است، چرا برای تمدنهای باستان اهمیت داشته است که ستاره‌ها را رصد کنند؟ (تصویر 199 و 200)
ستاره‌ها. از آغاز زمان، انسان همواره خیره به آسمان بر جای مانده است. ستاره‌ها، به افسانه بدل شدند (تصویر 201)، خانه خدایان (تصویر 202)، و گاهی حتی، مکان استراحت انسان. پس هیچ جای تعجب نیست که انسان باستان، یادبودهایی را بنا کرده باشد و به این اشکال روحانی هدیه کرده باشد (تصویر 203).

Robert M. Schoch, PH.D
وقتی ما به بناهای باستانی در سراسر دنیا نگاه میکنیم، این بناهای عصر حجری، متوجه میشویم که بسیاری از آنها به شیوه‌ای نجومی، ردیف شده‌اند؛ (تصویر 204) نسبت به خورشید، نسبت به ستاره‌های دیگر؛ مثالهایی بیشمار میتواند در این ردیف قرار بگیرد. مثلا «استون هنج» (تصویر 205) اساسا یک مشاهده‌گر نجومی باستانیست. حدس میزنیم که احتمالا مورد استفاده تشریفات خاص بوده (تصویر 206). ممکن است که موارد استفاده مذهبی داشته است. اما کاملا روشن است که درعین حال کاربردی در مشاهدات نجومی هم داشته است.

Sara Seager, PH.D
تعجبی ندارد اگر وجود «استون هنج»، اهرام، و یا احتمالا «خطوط نزکا» بوده  که مردم باستان، میتوانسته‌اند اتفاقاتی که در شرف انجام در آسمان بوده را بفهمند، و اینکه بدانند چه زمانی اتفاق می‌افتند.

اما چرا انسان عصر حجر، اینهمه به آسمان وابسته بود؟ و چرا آنها بناهای سنگی و معابدی را بنا کردند تا قادر به رصد حرکت ستاره‌ها باشند؟ آیا تنها به این دلیل که کشاورزان بهترین زمان برای کاشت و برداشت را بدانند؟ یا دلیل دیگری احتمالا محکمتر از این وجود داشته است؟ آیا همانطور که عده‌ای به آن معتقدند، این بناها نوعی سیستم جهت‌یاب  جی پی اس برای فضاییها بوده‌اند؟ (تصویر 207)
 تصویر 199
 تصویر 200
 تصویر 201
 تصویر 202
 تصویر 203
 تصویر 204
 تصویر 205
 تصویر 206
 تصویر 207
 تصویر 208

«نابتا پلایا»، مصر (تصویر 208). واقع در 500 مایلی جنوب قاهره و در صحرای حبشی مصر، یکی از کهنترین دشتهای نجومی اکتشافی  قرار دارد. در 1974، «فرد وندورف» باستانشناس، تقریبا متوجه آن نشد (تصویر 209)، پیش از اینکه متوجه سنگ کوچکی در کنار صخره‌های نوک تیز آن شود (تصویر 210 و 211).

Robert Bauval
این دشت بسیار عجیب است. فرم عجیب سنگها، دایره‌ها و ردیف قرار گرفتن سنگها. ردیفی غریب از گلوله‌ها و صخره‌ها و چیزهای دیگر.

کاوشهای بعدی، معین کرد که این سیستم، متعلق به حدود 5000 سال پیش از میلاد است که آنرا هزار سال قدیمیتر از مشابه آن، یعنی «استون هنج» میکند (تصویر 212 و 213).

Robert Bauval
وقتی یک ستاره‌شناس به منطقه آمد، متوجه شد که اینجا یک منطقه برگزاری جشن  است که بسیار نجومی بوده (تصویر 214 و 215). نکته فریبنده این دشت آنکه، نشان میدهد آنها ستاره‌ها را در هزاران سال پیش رصد میکرده‌اند و برای رصد ستاره‌ها در آن زمان، باید اطلاعاتی در زمینه تغییر جهت محور سیارات میداشته‌اند، و این به معنای آن است که آنها منجم بوده‌اند، منجمین باستان. آنها ستاره‌شناسانی بسیار پیشرفته بوده‌اند.

آیا مردمی که «نابتا پلایا» (تصویر 216) را 7000 سال پیش ساخته‌اند میتوانسته‌اند درک کاملی از فیزیک و نجوم داشته باشند؟ (تصویر 217) چیزی که قابل رقابت با ما باشد و یا حتی برتر از ما؟ و چرا آنها «اوریون» (منظومه شکارچی) و «سایروس» (ستاره شباهنگ) را رصد میکرده‌اند؟ (تصویر 218)
 تصویر 209
 تصویر 210
 تصویر 211
 تصویر 212
 تصویر 213
 تصویر 214
 تصویر 215
 تصویر 216
 تصویر 217
 تصویر 218

 





در 1994 معمای «نابتا پلایا» حتی شگفت‌انگیزتر هم شد؛ وقتی «رابرت باوال» کشف تازه‌ای را، در باره فلات «جیزه» مصر اعلام کرد (تصویر 219). هرم بزرگ (تصویر 220)، حاوی چهار لوله طولانی هواست (تصویر 221). «باول» به این نتیجه رسید که این لوله‌ها، با ستاره‌های معینی در آسمان، همتراز هستند (تصویر 222 و 223).

Robert Bauval
لوله‌های جنوبی همراستا با کمربند «اوریون» و «شباهنگ» (تصویر 224)، و لوله‌های شمالی همتراز با دو ستاره قطبی هستند (تصویر 225). باز هم باید بگویم که این بسیار نکته حساسی است. از نظر مهندسی ساختمان، این درست نقطه وسط هدف است (تصویر 226). به عنوان یک مهندس، من میدانم که ساختن هرم، یک چیز است، اما مسئله مهمتر ساختن هرمی با چنین تغییر محوریتی است.
 تصویر 219
 تصویر 220
 تصویر 221
 تصویر 222
 تصویر 223
 تصویر 224
 تصویر 225
 تصویر 226

«بوال» همچنین ثابت کرد که سه هرم «جیزه» (تصویر 227)، همراستا با موقعیت سه ستاره در کمربند منظومه «اوریون» (شکارچی) هستند (تصویر 228). اما دقیقا شگفتی این لوله‌ها و ردیف شدن و نقطه استقرار «هرمها» در چیست؟ (تصویر 229)

Robert Bauval
ما در حال رمز گشایی یک پیام هستیم. سوال این است که این پیغام یک پیام مذهبیست؟ یا پیامی نجومی؟ واقعیت این است که آنچه که ما بر روی زمین داریم، (تصویر 230) تصویری از یک منظومه است که امروز ما میدانیم، زادگاه ستاره‌هاست. ستاره‌ها دقیقا در این نقطه زاده شده‌اند. مصریها هم بر این باورند که خدایانشان از ستاره‌ها آمده‌اند.

George Noory
این میتواند علم ستاره‌شناسی باستان باشد، یا اینکه میتواند یک راهنما و نقشه برای جایی باشد که «ای - تی»ها از آنجا می‌آیند.

اما چرا مردم باستان، اینهمه به منظومه‌های «اوریون» و «شباهنگ» تکیه داشته‌اند؟ برخی فکر میکنند که پاسخ این سوال در سوی دیگر زمین، در آمریکای شمالی پیدا خواهد شد. «چولولا»،  در مکزیکو (تصویر 231) مکان بزرگترین هرم دنیاست (تصویر 232). بیش از 3000 سال قدمت آن است و برآورد شده است که تقریبا 1400 سال طول کشیده است تا به اتمام برسد.

Giorgio A. Tsoukalos
با وجود اینکه هرم «چولولا» به دلیل رشد گیاهان، آنچنان جلب توجه نمیکند، اما در حقیقت بزرگترین بنایی‌ست که به دست بشر بنا شده. در واقع، بزرگی کل مجموعه هرم «چولولا» (تصویر 233)، در حدود 4.45 میلیون متر مکعب است. در حالیکه هرم بزرگ مصر (تصویر 234) تنها 2.5 میلیون متر مکعب حجم دارد. بنابراین، «هرم بزرگ جیزه» بسیار بلندتر از «هرم چولولا» ست؛ اما از نظر بزرگی حجم آن، هرم چولولا، بسیار بزرگتر از هرم مصر، و بزرگترین بنایی‌ست که بشر تا کنون در زمین ایجاد کرده.
 تصویر 227
 تصویر 228
 تصویر 229
 تصویر 230
 تصویر 231
 تصویر 232
 تصویر 233
 تصویر 234

منشاء هرم، ساخته «اولمِکها» در قرن سوم پیش از میلاد است (تصویر 235)، بعدها به اندازه آن افزوده شده و مورد استفاده «تولتکها» و «ازتکها» به منظور تشریفات مذهبی و قربانی کردن انسان (تصویر 236)، قرار گرفته است. اما در کنار تاریخ خون‌آلود این سازه، (تصویر 237 و 238)آزمایشات انجام شده نشان داد که فرهنگ منطقه درکی قابل تحسین از ستاره‌شناسی داشته‌اند (تصویر 239).

Michael Cremo
این بسیار جالب است که «ازتکها» در باره منشاء خود فکر کرده بودند. آنها فکر نمیکردند که این بنا به دست انسان ساخته شده است، که در واقع تئوری امروز ماست. بر اساس سنن «ازتکها»ی باستان، هرم «چولولا» (تصویر 240) به دست موجودی که «دیو» خوانده میشده، ساخته شده (تصویر 241). اگر به کیهان شناسی «ازتکها» نگاهی بیندازید، میبینید که این موجودات غول‌پیکر (تصویر 242) با سمبلهایی سماوی شناسایی میشوند. کسی که گفته میشود هرم «چولولا» را بنا کرده است، با سیاره «ونوس» شناخته میشود (تصویر 243 و 244).
 تصویر 235
 تصویر 236
 تصویر 237
 تصویر 238
 تصویر 239
 تصویر 240
 تصویر 241
 تصویر 242
 تصویر 243
 تصویر 244

«ازتکها» و «مصریان باستان»، هر دو، اغلب کرات منظومه خورشیدی را از هزاران سال پیش از ستاره‌شناسان اروپایی، ردیابی کرده بودند. اما چرا؟ و مهمتر اینکه، این دو فرهنگ، هزاران مایل و تقریبا به اندازه نصف دنیا از هم فاصله دارند (تصویر 245).

David Childress
اغلب باستانشناسان میگویند که همه این تمدنها در سراسر دنیا، در آمریکا (تصویر 246)، در جزایر دورافتاده پسیفیک (تصویر 247)، در آسیا (تصویر 248) و آفریقا و اروپا (تصویر 249)، که همه از هم دور هستند، و هیچ تماسی بین جنوب آمریکا (تصویر 250) و مصر (تصویر 251) یا هر تمدن باستانی دیگری (تصویر 252) وجود نداشته. ولی باید حقیقتا، یک موضوع دیگری هم وجود داشته باشد؛ همه این تمدنهای باستانی به نوعی با هم مرتبط بوده‌اند.
 تصویر 245
 تصویر 246
 تصویر 247
 تصویر 248
 تصویر 249
 تصویر 250
 تصویر 251
 تصویر 252






Ancient Aliens   1 - 7 & 8


Giorgio A. Tsoukalos
سنگ قبرها را برداشتند و گاوی در آن ندیدند؛ به جای آن، یک توده سیاه رنگ پیدا کردند که به آن «قیر» یا نوعی از آسفالت میگویند و در درون این توده متعفن، خرده‌های استخوانی را پیدا کردند، از هفت نوع حیوان مختلف، که کاملا له شده بود (تصویر 124). بر اساس متون کهن، نوعی هیولا در زمان مصریان وجود داشته (تصویر 125)، و کسی نمیداند؛ شاید کاهنان، مردم را تشویق کرده‌اند (تصویر 126 و 127) تا این موجودات را نابود کنند، یا آنها را تکه‌تکه کنند، استخوانهایشان را له کنند و آنها را در درون این توده‌های متعفن بگذارند، در زیر پوششی به وزن 80 تن، (تصویر 128) منظور من این است که در سراسر مصر، (تصویر 129) ما میتوانیم بقایای مومیایی هر حیوانی را پیدا کنیم، (تصویر 130) اما اینجا، تابوتی را پیدا کرده‌ایم که حاوی استخوانهایی له شده است (تصویر 131). آیا این به معنای آن نیست که مصریان باستان، نمیخواسته‌اند این موجودات هرگز بعد از مرگشان، دوباره برگردند؟ (تصویر 132)
 تصویر 123
 تصویر 124
 تصویر 125
 تصویر 126
 تصویر 127
 تصویر 128
 تصویر 129
 تصویر 130
 تصویر 131
 تصویر 132

البته اغلب باستانشناسان و دانشمندان، معتقدند که داستانهای کهن یونان و مصر، در باره حیوانات و انسانهای پیوندی، تنها محصول تخیلات و تصورات است (تصویر 133 و 134). ولی آیا اینطور است؟

Philip Coppens
دوره‌ای در سلسله باستانی مصر وجود دارد که در آن، این نیمه خدایان، حکمرانی میکرده‌اند. ما هیچ بقایای انسانی پیدا نکرده‌ایم. نمیدانیم اینها که بوده‌اند. اما حداقل شواهدی را در اختیار داریم که مصریان باستان، بر این باور بوده‌اند که آنها حکمرانان مصر بوده‌اند (تصویر 135 تا 137). اما اینکه اینها انسانهایی مثل من و شما بوده‌اند، یا چیز دیگری، و یا اینکه موجودات پیوندی بوده‌اند، ما هیچ نمیدانیم.

اگر تمدنهای کهن، صاحب علوم پیشرفته زمان دانشمندان امروزی بوده باشند چه؟ اگر آنها هم قفل «دی ان ای» را گشوده باشند، تولید مثل، و یا اتصال ژنتیکی ایجاد کرده باشند چه؟

Giorgio A. Tsoukalos
چرا این باید اینهمه شگفت‌انگیز باشد؟ (تصویر 138 و 139) اگر شما به این ماجرا از زاویه‌ای ژنتیک نگاه کنید، ما همین امروز هم در حال انجام این کار هستیم که قادر به تولید موجوداتی مثل آنها باشیم. این خود «فرانکشتاین» است؛ این مقوله قصه‌های تخیلی علمیست؛ و در مصر باستان ما دقیقا همان تشریح، و همان تصاویر عجیب از برنامه ایجاد دورگه‌ها وجود دارد، که در هزاران سال پیش از این شکل گرفته (تصویر 140 تا 142).
 تصویر 133
 تصویر 134
 تصویر 135
 تصویر 136
 تصویر 137
 تصویر 138
 تصویر 139
 تصویر 140
 تصویر 141
 تصویر 142

Bill Birnes, PH.D
اینها «دی ان ای» خارجی و حیوانات و انسان را با هم مخلوط کرده‌اند؛ نه فقط برای ده سال یا بیست سال، بلکه برای هزاران هزار سال. برای همین هم هست که اینهمه تغییر ایجادشده و برای همین است که هر نسلی از نسل دیگر پیشرفته‌تر است. تا اینکه ما برسیم به تکامل اتحاد دو فرهنگ، یعنی آخر مسیر پیوند.

Linda Moulton Howe
من فکر میکنم جواب به روشنی این خواهد بود که ما در جهان تنها نیستیم و موجوداتی هوشمند و غیر از انسان به دلایلی در این سیاره دخالت‌هایی داشته‌اند که هنوز برای اغلب ما ناشناخته‌اند (تصویر 143). این یک کمی انسان را نگران میکند.

اگر موجودات غریبه، همانطور که عده‌ای به آن معتقدند، به اینجا آمده‌اند تا آزمایشات پیوندی عجیبی روی حیوانات انجام دهند، آیا همین آزمایشات را روی انسانها هم انجام داده‌اند؟ (تصویر 144 تا 146) و اگر پاسخ مثبت است،.... چرا؟
 تصویر 143
 تصویر 144
 تصویر 145
 تصویر 146

زندگی در زمین دچار تنوع، اندازه و فرمهای شگفت‌انگیزی شده است. میتوان آنها را از عمق ژرفترین اقیانوسها، تا قله بلندترین کوهها یافت. اما گستره صف طولانی فرمهای حیاتی که ما امروز میبینیم، تنها بخش کوچکی از آنچه هست که در طول میلیونها سال در تاریخ این کره وجود داشته است. در حقیقت، دانشمندان برآورد میکنند که 97% همه موجوداتی که تا کنون در زمین زندگی کرده‌اند، امروز منقرض شده‌اند.

Michael Cremo
اغلب دانشمندان امروز به ما خواهند گفت که شش انقراض عمده در تاریخ عمر زمین اتفاق افتاده است. آخرین این انقراضها، شصت و پنج میلیون سال پیش اتفاق افتاد و دایناسورها را از صحنه روزگار محو کرد.

دیرینه‌شناسان این وسعت بزرگ انقراض را به اتفاقات طبیعی همچون اصابت شهاب سنگها، آب گرفتگی‌ها و پایین رفتن سطح دریاها نسبت میدهند. اما تئوری دیگری میگوید که این انقراضها، به دست طبیعت ایجاد نشده‌اند بلکه به دست موجودات غریبه ایجاد شده‌اند.

Arthur D. Horn, PH.D
در متون باستانی «سومریان» (تصویر 147) آمده که، آنها میتوانند هوا را کنترل کنند؛ میتوانند خشکسالی را کنترل کنند و این کار را با انسان هم کرده‌اند. آنها توانایی ایجاد بلایای خودخواسته را داشته‌اند.

اما نمونه‌های زنده‌ای که امروز منقرض شده‌اند، آیا به منظور باز شدن راه برای موجوداتی دیگر، نابود شده‌اند؟ موجوداتی مطیع‌تر و مطلوبتر؟ آیا هدف، پاکسازی راه برای مهاجرین بوده؟ یا برای تهاجم؟ در هر صورت، چه نوع تکنولوژی مورد نیاز بوده تا چنین تغییرات گسترده‌ای حادث شود؟

Bill Birnes, PH.D
گروهی از نظریه‌پردازان میگویند که ما در حال حاضر چنین تکنولوژی یا حداقل تکنولوژی همترازی را داریم. ما تحریکات بالای الکتریکی را در نقطه به خصوصی از آب حرارت میدهیم، تا طوفان ایجاد کنیم و در محدوده شعاع آن، میتوان طوفان را تعقیب کرد (تصویر 148). پس اگر ما میتوانیم چنین کاری انجام دهیم،که البته تنها یک فرض است، چرا یک تمدن خارجی نتواند بگوید که بیایید یک عصر یخبندان روی زمین ایجاد کنیم. این میتواند دایناسورها را نابود کند، اما راه این غریبه‌ها را برای تولید نسل انسان بر روی زمین، باز کند.

آیا موجودات غریبه، به زمین آمدند تا اینجا بمانند؟ آیا آنطور که برخی میگویند، زمین را با عقبه خود بارور کردند؟ اگر اینطور است، اثبات آن کجاست؟ برخی از نظریه‌پردازان فضانوردان باستانی به اسطوره‌هایی اشاره میکنند که حکایت از آن دارند که خدایان از آسمان فرود آمدند تا با انسان جفتگیری کنند (تصویر 149).

Giorgio A. Tsoukalos
متون کهن در باره این واقعیت صحبت میکند که هر کسی که در گذشته دور به زمین آمده، این خدایان، (تصویر 150) زنان زمینی را زیبا دانسته‌اند (تصویر 151). بنابراین در بسیاری از موارد، ما داستانهایی را میبینیم که این میهمانان با زنان زمینی، معاشقه کرده‌اند. این یک تفسیر غلط بوده، یک سوء تفاهم به عنوان یک موجود الهی که به اینجا آمده (تصویر 152). اما آنها از گوشت و خون، غریبه‌های فضایی بوده‌اند.
 تصویر 147
 تصویر 148
 تصویر 149
 تصویر 150
 تصویر 151
 تصویر 152
 








افسانه‌های قومی بومیان آمریکایی این موجوداتی را که از آسمانها آمدند، تا زنان زمین را بارور کنند، مردمی از ستاره‌ها میدانند (تصویر 153).

Nancy Red Star
ستاره‌ای‌ها، موجوداتی از فضا هستند. آنها از این... زمین نیستند. آنها میهمان بوده‌اند. آنها پیشینیانی از ستاره‌های دیگرند (تصویر 154).

Thomas E. Bullard, PH.D
یک معامله اساسی بین آنها اتفاق افتاده. مثلا بعضی از قصه‌ها از شوهران ستاره‌ای بومیان آمریکایی حکایت میکند. زنانی بوده‌اند که شبها بیرون میخوابیده‌اند و به ستاره‌ها نگاه میکرده‌اند و با خود فکر میکردند که چه زیبا خواهد بود که بتوان به آن بالا سفر کرد. و این زنان، صبح، خود را در بهشت یافته‌اند. موجودات فوق طبیعی را ملاقات کرده‌اند (تصویر 155) که با ستاره مورد نظر آنها نسبت داشته و این زنان عروس یک همسر ستاره‌ای شده‌اند.

بر اساس اسطوره‌شناسی بومیان آمریکایی، عروسان این موجودات غریبه، فرزندانی از ستاره‌ها به دنیا آورده‌اند. آنها توسط مادر خود بزرگ میشدند تا اینکه به سن شش سالگی میرسیدند، که در این زمان میرفتند تا با پدر ستاره‌ای خود زندگی کنند. روایات مشابهی از مواجهه‌ای صمیمی بین موجودات الهی و انسان در متون عبری و یهودی - مسیحی یافت میشود که آنها را «جعلیات نامه» و یا «اسفار مشکوک» میخوانند (تصویر 156 و 157).

Robert R. Cargill, PH.D
مثالهای زیادی در «پسو دیپاگراف» یا همان «جعلیات نامه» وجود دارد. اینها متونی هستند که در انجیل ذکر نشده‌اند. اما در این متون ذکر شده که مردم با موجوداتی ملاقات کرده‌اند که زمینی نبوده‌اند.

Giorgio A. Tsoukalos
قبل از اینکه انجیل، به شکل امروزی درآید، (تصویر 158) متون اضافه بسیاری بوده‌اند که بخشی از انجیل را تشکیل میداده‌اند. این متون در «انجمن نیقیه» که یک شورای کلیسایی‌ست، از انجیل حذف شدند، چون این متون حاوی اطلاعات بیش از حدی بودند؛ دانشی خطرناک (تصویر 159  و 160).
 تصویر 153
 تصویر 154
 تصویر 155
 تصویر 156
 تصویر 157
 تصویر 158
 تصویر 159
 تصویر 160

Robert R. Cargill, PH.D
در «جنسیس 6» (تصویر 161) جایی درباره این دیده‌بانها صحبت میکند، که نوعی فرشته بوده‌اند که از بهشتها به زمین آمدند و با زنان زمینی رابطه جنسی داشته‌اند.

Erich von Daniken
این غریبه‌ها، با زنان جوان سیاره ما رابطه جنسی داشته‌اند. آخر فرشته چگونه میتواند رابطه جنسی داشته باشد؟ این غیر ممکن است. در نظر ما، فرشته‌ها موجوداتی روحانی بودند؛ نه چیزی که جسم داشته باشد و میل جنسی هم داشته باشد در حالیکه اینها دقیقا رابطه جنسی داشته‌اند. (تصویر 162) پیشینیان ماقبل تاریخ ما، نتوانسته‌اند این را بفهمند و فکر کرده‌اند که این موجودات فضایی، نوعی خدا هستند (تصویر 163).

Jonathan Young, PH.D
لقاح «مسیح» در فرشته‌ای به مادر مقدس (مریم مقدس)، نازل میشود؛ (تصویر 164) و به او میگوید که خدا او را به مولودی متبرک خواهد کرد. سپس او خود را اساسا حامله میبیند.

Rev. Barry H. Downing
متن مربوط به تولد «مسیح»، به یک واقعیت ملکوتی اشاره دارد که چه در زمان تولد «مسیح» یا رستاخیز او، ما احتمال این قدرت ماورایی را از ابتدا تا به آخر خواهیم داشت (تصویر 165 و 166).

Thomas E. Bullard, PH.D
ایده دقیقتر، این میتواند باشد که «مسیح» یک خارجی بوده که البته به تعبیری، حتی اگر او را «فرزند خدا» هم بنامیم، آشکارا او از این زمین نیست (تصویر 167).

George Noory
من عادت به این باور داشتم که «مسیح» یک انسان بسیار روحانی است که بسیاری از مسائل را درک میکرد که ما تازه امروز داریم میفهمیم. اما این احتمال را هم میدهم که او شاید یک فضایی باشد که به اینجا آمده تا چیزهایی به ما بیاموزد (تصویر 168). این هوش درونی، در نوع خود بسیار واقعیست.
 تصویر 161
 تصویر 162
 تصویر 163
 تصویر 164
 تصویر 165
 تصویر 166
 تصویر 167
 تصویر 168

حکایت خدایانی که جفت انسان شدند، در همه جا، از اسطوره‌شناسی یونان و رم، تا افسانه‌های بومیان آمریکا متداول است (تصویر 169). در چین و در پایان قرن پنجم قبل از میلاد مسیح، این کشور به هفت ایالت تقسیم شد که هر یک به دست فرمانداران نظامی قدرتمندی اداره میشدند (تصویر 170). که برای قدرت یا برای گسترش قلمرو خود لشگرکشی میکردند. در همین دوره آشفته بود که افسانه «هوان دی» به ظهور رسید.

Jonathan Young, PH.D
خدایی قدرتمند، به فرم «اژدها» ظاهر شده (تصویر 171). به قله تپه‌ای فرود آمده. در جایی که دوشیزه‌ای جوان، در حال جمع‌آوری میوه بوده. همینطور که اژدهای بزرگ نزدیک میشد، آسمان تاریکتر میشد. درست مثل یک طوفان. دخترک وحشت کرده و از ترس بیهوش شده. وقتی به هوش آمده، دوباره خورشید در حال درخشش بود. اژدها رفته بود و او باردار بود (تصویر 172).

بسیار شبیه داستان «مریم مقدس» و مسیح، داستان «هوان دی» (تصویر 173) هم از یک زن زمینی حکایت میکند که او را به دنیا آورده؛ اولین امپراطور افسانه‌ای چین، که طلیعه آغاز تغییر در چین بود.

Arthur D. Horn, PH.D
خدایان عامدانه، با انسان هم‌آغوشی میکردند تا بتوانند ازدیاد نسل داشته باشند و بتوانند نسلی را بپرورند که بیشتر از گذشته قابل اعتماد و کنترل باشد (تصویر 174 و 175).

David Childress
از نظر من، افسانه‌ها و اسطوره‌ها بر اساس چیزی حقیقی شکل گرفته‌اند. در حالیکه در بسیاری موارد، ،خیالی و اغراق‌آمیز شده‌اند، اما ردپایی از حقیقت در آنها وجود دارد.

یک تم رایج دیگر در متون کهن، اسطوره‌ها و مذاهب گوناگون، ایجاد نوعی تحولات عمده است. معمولا با فرمهایی از «سیل بزرگ» (تصویر 176)، «آتش» و یا بلاهای ویران کننده همراه بوده است. مثلا در کتاب «هیبرو» (تصویر 177) خدا انسان را تنبیه میکند، به خاطر فساد او و روشهای نادرستش. او این مجازات را به صورت یک «سیل عظیم» فرو میفرستد که تقریبا تمامی موجودات زنده روی زمین را نابود میکند (تصویر 178)، به جز «نوح» و خانواده‌اش و نیز حیواناتی که روی عرشه کشتی او نجات پیدا کرده بودند (تصویر 179). حکایات مشابهی در متون کهن دیگر نیز به وفور دیده میشود (تصویر 180).
 تصویر 169
 تصویر 170
 تصویر 171
 تصویر 172
 تصویر 173
 تصویر 174
 تصویر 175
 تصویر 176
 تصویر 177
 تصویر 178
 تصویر 179
 تصویر 180




Ancient Aliens   1 - 11 & 12 & 13


Bill Homann
سر ظهر بود و او رفته بود روی راس هرم (تصویر 307)؛ شکلی که خورشید میتابید و نوع جابجایی سنگها، و تنها یک نقطه باز که شعاع خورشید از آن وارد هرم میشد و راس هرم را گرم میکرد. در این موقع، او با هیجان به طرف پایین دوید. گفت: یک کسی درون هرم هست با چراق قوه.

پدر «اَنا» و دیگران بزرگتر از آن بودند که از محفظه باز هرم وارد شوند. بنابراین طنابی به دور «اَنا» بستند و او را به داخل حفره فرستادند. وقتی برگشت، یک جمجمه کریستال عجیب در دست داشت (تصویر 308). در جستجوی بعدی یک «استخوان فَک» که با «جمجمه» قفل میشد، هم کشف شد. هر دو قطعه اسکلت روی هم 11 پاوند و هفت اونس وزن داشت، و به نظر میرسید که با یک نوع سنگ کریستال تراشیده شده باشد.
 تصویر 305
 تصویر 306
 تصویر 307
 تصویر 308

Philip Coppens
این تنها جمجمه کریستال است که تقریبا کاملا شکل جمجمه انسان است. تنها جمجمه کریستالی که فَک تفکیک شده دارد و و وقتی میگویم: تقریبا بی‌نقص، به خاطر یک قطعه گم شده از جمجمه است که در شکاف جمجمه قرار میگیرد. این جمجمه واقعا بی‌نقص است (تصویر 309). بنابراین به نوعی نشان میدهد که با وجود اینکه یک جمجمه کریستال انسان است. آنها که این اسکلت را تراشیده‌اند (تصویر 310)، به نوعی انگار که حس میکرده‌اند این موجود هنوز متولد نشده است؛ به طریقی به شکلی بی‌نقص خلق شده.

ظهور جمجمه یک تاثر ناگهانی در مردم بومی منطقه ایجاد کرد (تصویر 311).

Bill Homann
وقتی بومیها آن را دیدند، انگار که خدای آنها برگشته باشد. شروع به گریه کردند و زمین را بوسیدند و چیزهایی از این قبیل. فوق‌العاده هیجانزده بودند؛ وقتی «میچل هجِز» این منظره را دید، آن را به راهب اعظم سپرد (تصویر 312) و آنها هم آن را در یک مکان خاص گذاشتند و بیست و چهار ساعته در اطرافش شمع روشن کردند.

بزرگان قبیله بر این باورند که در زمانهای کهن، سیزده اسکلت کریستال در مکانهایی مخفی در سراسر دنیا دفن شده است (تصویر 313). اخیرا بر اساس آمار، هفت عدد از آنها کشف شده است. چهار عدد از آنها در مجموعه‌ای خصوصی قرار دارند و سه تای دیگر هر کدام در موزه بریتانیا، «اسمیت سونین» و موزه «کی برَنلی» در پاریس قرار دارند (تصویر 314). و همه مرکز توجه مشتاقان آزمایش، بررسی و حتی پرستش بوده‌اند.
 تصویر 309
 تصویر 310
 تصویر 311
 تصویر 312
 تصویر 313
 تصویر 314

Sherry Whitfield
بسیاری از بومیها و مردم دیگری که با جمجمه‌های کریستال کار کرده‌اند، میگویند که جمجمه محتوی کوارتز بسیار خالص و به خصوص خود جمجمه‌ها، بالاترین فرکانس ممکن انرژی را در یک سطح فیزیکی دارند؛ (تصویر 315) بنابراین بسیاری از مردم بومی آنها را به نوعی می‌پرستند و یا از آنها مراقبت میکنند چون میدانند  یا حس میکنند که آنها بالاترین انرژی ممکن بر روی سطح زمین را دارند.

اما منشاء اصلی این جمجمه‌های کریستال از کجاست؟ (تصویر 316 و 317) از زمان کشف جمجمه‌ها، دانشمندان معین کرده‌اند که دو جمجمه موزه بریتانیا و کی برَنلی (تصویر 318) مجسمه‌های معتبر کلمبیای باستان نیستند. آیا جمجمه «میچل هجِز» هم تقلبی بود؟ (تصویر 319) در 1960 این مجسمه مورد آزمایشات دقیقی توسط کمپانی «فرنک دورلند» و «هیولت پکرد» قرار گرفت (تصویر 320).
 تصویر 315
 تصویر 316
 تصویر 317
 تصویر 318
 تصویر 319
 تصویر 320

 








Bill Homann
آنها بهترین امکاناتی را که داشتند به کار گرفتند (تصویر 321). نتوانستند هیچ علامتی روی آن پیدا کنند به جز قسمت «فَک»، و من فکر میکنم کمی هم دور چشمها، تنها جاهایی بود که جای ابزار دیده میشد. در همین حال، «هیولت پَکر»، متوجه شد که دمای آن همیشه یکنواخت میماند. در سرما و گرما (تصویر 322). کنده‌کاریهایی بر خلاف خطوط کریستال وجود داشت. اگر کسی میخواست این کار را انجام دهد، باعث شکستن آن به هزاران تکه میشد. این قطعه از عیار بالایی از کریستال الکترونیکی ساخته شده بود و آنها مطمئن نیستند دقیقا از کجا آمده (تصویر 323).

Philip Coppens
از نظر محافل علمی، جمجمه‌های کریستالی، ساختاری مدرن دارند، این به معنای آن است که کسی از چرخ استفاده کرده و آنها را اینگونه پدید آورده (تصویر 324 و 325) و این همان اختلاف بزرگیست که بین محافل علمی و محققین نهایی مثل خود من وجود دارد که احساس میکنم محافل علمی از همه شواهد بهره نمیگیرند تا به نتیجه برسند. خلاصه بگویم که محافل علمی در این نتیجه‌گیری در اشتباهند.

آیا این جمجمه‌ها واقعا ساخته‌های باستانی هستند؟ اگر نیستند، چه کسی، یا چه چیزی آنها را تراشیده است؟ (تصویر 326)

David Childress
جمجمه‌های کریستال، بر اساس روایات قطعی، بله البته ساخته‌های فرازمینی هستند. حتی بعضی فکر میکنند که آنها در سیاره دیگری ساخته شده‌اند.

Sherry Whitfield
من فکر میکنم ارتباطی بین جمجمه‌های کریستال و موجودات فرازمینی وجود دارد. اما نه دقیقا به آن معنا که آنها دقیقا به دست فرازمینیها تراشیده شده باشند. به من گفته شده که آنها توسط انسان تولید شده‌اند اما مشخصا برای نگهداری از مدارک به جا مانده از تمدن فرازمینیها (تصویر 327)

آیا ممکن است که نوعی اطلاعات رمز در درون این جمجمه‌ها وجود داشته باشد؟ و اگر هست، چگونه میتوان آنها را بازیابی کرد؟

Sherry Whitfield
افسانه‌ای هست که میگوید اینها 13 جمجمه بوده‌اند که وقتی هر 13 تا با هم باشند، اتفاقی مهم در دنیا می‌افتد.

Giorgio A. Tsoukalos
این افسانه میگوید که 12 دنیای دیگر آن بیرون هست. کراتی که محل سکونت موجودات هوشمند هستند. حالا ما به این مجموعه متعلقیم، به کرات دیگر؛ و سیاره ما، یعنی زمین، موسوم به «سیاره بچه‌ها» است. همینطور گفته میشود که این 13 جمجمه که روی زمین هستند، هر کدام از یکی از این 12 کره دیگر به اینجا آورده شده‌اند. و سیزدهمین جمجمه، همان است که ظاهرا حاوی کل اطلاعات همه 12 دنیای دیگر هست.

David Childress
در هر جمجمه کریستال، اطلاعاتی جمع‌آوری شده است و در واقع «آی بی ام» هم این را نشان داده که این کریستال کوارتز، میتواند میلیونها گیگابایت اطلاعات را در خود ذخیره کند. در حقیقت، هر جمجمه کریستال کوارتز، میتواند اطلاعاتی بسیار بیشتر از هر کامپیوتری که ما در حال حاضر داریم، در خودش ذخیره کند (تصویر 328). حالا وقتی این جمجمه‌های کریستال در یک جا جمع میشوند، شروع به تبادل اطلاعات میکنند و در نهایت، دانش و اطلاعات عالیتر و فشرده‌ای ایجاد میشود و به دست می‌آید و... این همان افسانه جمجمه‌های کریستال است.

 تصویر 321
 تصویر 322
 تصویر 323
 تصویر 324
 تصویر 325
 تصویر 326
 تصویر 327
 تصویر 328

اما آنگونه که نظریه‌پردازان «فضایی‌های باستان» مدعیند، چرا باید میهمانان خارجی بخواهند جمجمه‌های کریستال را به «مایا» بدهند؟ به چه منظوری؟ (تصویر 329)

Philip Coppens
این جمجمه برای مایاها بسیار اساسیست؛ وقتی شما به اطراف بناهای مایاها نگاهی می‌اندازید، تقریبا همه جا این جمجمه‌ها را میبینید (تصویر 330). در بعضی از یادداشتهای تقویمشان از آنها استفاده کرده‌اند.

و این تقویم مایاهاست (تصویر 331) که مردم به آن استناد میکنند وقتی صحبت از امکان مبارزه نهایی (آرماگدون) به میان می‌آید. آیا جمجمه‌ها به شکلی به این ماجرا مربوطند؟ (تصویر 332) حاملین فعلی جمجمه «میچل هجز» اینطور فکر میکنند.

Bill Homann
ما فقط مدت زمان کوتاهی با 2012 فاصله داریم. (تصویر 333 و 334) همه اتفاقات مختلف حادث میشوند. جنگها و بسیاری اتفاقات دیگر؛ و من فکر میکنم که جمجمه‌ها در حال قدم گذاشتن در مسیری هستند که کاری را که برای آن ساخته شده‌اند را به انجام برسانند.

اما آیا این جمجمه‌ها گلوله‌ای هستند که کار دوره‌ای نوین را تمام میکنند؟ (تصویر 335) یا اینکه آنها به سادگی به عنوان ابزاری برای برخی از فرازمینیهایی هوشمند مورد استفاده هستند تا انسان را به مرحله بعدی کمالش سوق دهند؟ اگر اینطور است، آیا این موجود هوشمند، در حال تماشا و انتظار کشیدن، برای زمان مناسب است؟ و دقیقا از کجا در حال نظاره ماست؟
اگر موجودات فضایی حقیقتا در جهان وجود داشته باشند؟ کجای جهان هستند؟ این پرسشی بود که برای «انریکو فرمی» (تصویر 336) یکی از پیشگامان علم در قرن بیستم، شکل گرفت.
 تصویر 329
 تصویر 330
 تصویر 331
 تصویر 332
 تصویر 333
 تصویر 334
 تصویر 335
 تصویر 336

Paul Davies, PH.D
مدت کوتاهی پس از جنگ جهانی دوم، فیزیکدان مشهور، «انریکو فرمی»، که در پروژه منهتن حضور داشت تا «بمب اتمی» تولید کند، در «لاس اَلَموس»، با بعضی از دوستانش در باره گزارشهایی از بشقابهای پرنده صحبت میکرد (تصویر 337)، و «فرمی» ناگهان گفت که: اما این موجودات فضایی هوشمند، کجا هستند؟ و او به سادگی به این نکته اشاره کرد که اگر در نقطه‌ای در کهکشان تمدنی وجود داشته باشد، که حدود یکصد میلیون سال پیش شکل گرفته‌اند، پس حتما به اندازه کافی زمان داشته‌اند که در سراسر کهکشان پراکنده شوند.

John A. Ball, PH.D
«فرمی» گفت: واقعا اگر همه این تمدنها و کرات، آن بیرون باشند، پس موجوداتش کجا هستند؟

همانطور که ضد و نقیضهای «فرمی» مورد توجه قرار میگرفت تلاشی نیز در جهت توضیح عدم وجود شواهد لازم برای خارجیها با وجود احتمال ریاضی وجود داشتن آنها، انجام میشد.

Robert R. Cargill, PH.D
تا این لحظه، یعنی دوران مدرن، هیچ محقق معتبری، هیچ دانشمند معتبری، به هیچیک از شواهدی که مشتاقان غریبه‌های باستان با دیدنشان قدم جلو میگذارند و میگویند: «بله، اینها شواهد غریبه‌های باستان است»، (تصویر 338) نگاهی نینداخته‌اند. هیچ محقق معتبری چنین کاری نمیکند.

Michael J. Crowe, PH.D
علاوه بر این کل این پروژه، یعنی پروژه جستجو برای موجودات فضایی هوشمند، که نزدیک به 50 سال است که در جریان هست؛ این حقیقت که ما هیچ سند رادیو تلسکوپی از موجودات فضایی پیدا نکرده‌ایم، (تصویر 339) بسیار با گفته «فرمی» هماهنگ است که اگر آنها آن بیرون هستند (تصویر 340)، چرا ما خبری از آنها نداریم؟ و به نظر هم میرسد که قرار نیست خبری از آنها به دستمان برسد.
 تصویر 337
 تصویر 338
 تصویر 339
 تصویر 340

اما در 1960، پروفسور ستاره‌شناس ام آی تی، «جان بال» (تصویر 341) برداشت «فرمی» را با فرضیه بحث‌برانگیز خودش پاسخ داد: «فرضیه باغ وحش».

John A. Ball, PH.D
فرضیه باغ وحش میگوید که ما در یک باغ وحش یا سرزمین وحشی هستیم که ضرورتا تنها در آن رها شده‌ایم و عمدا هم تنها رها شده‌ایم تا به روش خودمان تکامل پیدا کنیم؛ به هزینه خودمان.

Michael J. Crowe, PH.D
موجودات فضایی ما را روی زمین کشف کردند، اما ترجیح دادند خودشان به اینجا نیایند و به جای آن، مراقب ما باشند. همانطور که ما حیوانات را در باغ وحش تماشا میکنیم (تصویر 342 و 343). آنها به خودشان گفته‌اند: روی این زمینیها مطالعاتی انجام میدهیم و ببینیم اینها چه موجوداتی هستند (تصویر 344).

John A. Ball, PH.D
حالا چرا باید اینها چنین کاری کرده باشند؟ اگر ما از یک طرف، چیزی که آنها میخواهند را نداشته باشیم، این کاملا یک حقیقت است؛ و از طرف دیگر ما نمیتوانیم در هر چه که آنها انجام میدهند، دخالت کنیم؛ که این هم کاملا واقعیت دارد. آنها آن بیرون هستند و کار خودشان را میکنند. آنها کاری به کار ما ندارند. ما هم به اندازه کافی باهوش نیستیم تا آنچه را که آنها میکنند، استراق سمع کنیم.

Linda Moulton Howe
این مخمصه‌ایست که ما در آن گرفتاریم، چیزی هست که از آن بالا به این پایین نگاه میکند و ما را زیر نظر دارد. ما در یک ظرف آزمایشگاهی هستیم و نمیتوانیم به اندازه کافی دور برویم تا ببینیم پشت آن دوربینهای مایکروسکوپ چه هست.
 تصویر 341
 تصویر 342
 تصویر 343
 تصویر 344

اگر خارجیها همین حالا در حال نظاره ما هستند، کجا هستند؟ برخی بر این باورند که آنها جایی در فضا مستقرند که ما آن را «نقاط لاگرانژ» مینامیم که از ریاضیدان و فضانوردی به نام «جوزف لاگرانژ» (تصویر 345) گرفته شده، که این فضاها را در 1772 کشف کرد. پنج نقطه از آنها در فاصله خورشید، زمین، و ماه وجود دارد (تصویر 346).

Sara Seager, PH.D
نقاط «لاگرانژ» نقاطی هستند بین دو جرم، که فشار آنها در این نقاط مساوی میشود. یک الاکلنگ را تصور کنید، وقتی که یک سنگین وزن و یک سبک وزن را روی آن دارید؛ یک نقطه تعادل روی آن وجود دارد و این همان نقطه «لاگرانژ» است.

Paul Davies, PH.D
نقاط «لاگرانژ»، جایی هستند که ما بعضی از ماهواره‌هایمان را در آنها مستقر میکنیم. و اینها نقاطی در فضا هستند که میتوانید اگر بخواهید، برای میلیونها سال همانجا بمانید، بدون اینکه نگران جابجا شدن باشید (تصویر 347).
اگر به هر جای دیگری در منظومه خورشیدی بروید، در این صورت به دلیل اینکه باید فاصله‌تان را با زمین و مدار آن با خورشید حفظ کنید، ناچار خواهید بود که دائما موقعیت خودتان را تغییر بدهید.

Sara Seager, PH.D
بنابراین از نقاط «لاگرانژ» به عنوان مکانهایی یاد میشود که فضاپیما میتواند در آن مخفی شود. چون شما نیاز ندارید کار زیادی انجام دهید تا در همان نقطه بمانید. در نقطه تعادل هستید و به طور یکسانی، فقط جابجا میشوید (تصویر 348).

Giorgio A. Tsoukalos
اگر موجودات فضایی هرگز ما را در منظومه خورشیدی ملاقات نکرده باشند، احتمالا باید در این نقاط به خصوص قرار گرفته باشند؛ برای مشاهده ما، ضبط کردن ما و اینکه ما چه هستیم. این چیزی نیست که نظریه فضانوردان باستان مدعی آن باشد این خود پروفسورهای دانشگاهها و فیزیکدانهای فضایی هستند که این نظریه را ارائه داده‌اند.
 تصویر 345
 تصویر 346
 تصویر 347
 تصویر 348










برخی معتقدند که دلیل دیگری مبنی بر اینکه موجودات خارجی، هنوز خود را آشکار نکرده‌اند ، این است که هنوز ما را لایق نمیدانند. این نظریه بر اساس فرضیه جنگل «جان بال» شکل گرفته است (تصویر 349).

John A. Ball, PH.D
فرضیه جنگل فقط به این معناست که: اگر شما حیواناتی داشته باشید، مثلا مورچه، (تصویر 350) که در جنگل زندگی میکند، هر چند تا که باشند، شانس اینکه آنها یک انسان ببینند، بسیار کم است. نه به خاطر اینکه ما در جایی پنهان شده‌ایم، بلکه به خاطر اینکه ما دلیلی نداریم که به جنگل برویم و پا روی لانه مورچه‌ها بگذاریم. بنابراین این نظریه میگوید که احتمالا در مقایسه با موجودات فضایی پیشرفته، ما مثل لانه مورچه هستیم، نسبت به انسانها (تصویر 351 و 352). و این واقعیت که ما هرگز تا به حال، هیچ موجود فضایی ندیده‌ایم، میتواند این باشد که ما چیزی نداریم که آنها بخواهند.

Linda Moulton Howe
ما میتوانیم دستهای موجودی را بفشاریم که ممکن است برای هزاران و یا میلیونها سال به این سیاره آمد و رفت داشته است و فاصله خود را طی دوران اخیر، به دلایلی ناشناخته، با انسان حفظ کرده است. شاید منتظر ماست تا بالاخره بالغ شویم.

Michael J. Crowe, PH.D
یکی از چیزهایی که با قاطعیت میتوان گفت این است که: اگر آنها هرگز با ما تماسی برقرار نکنند، (تصویر 353 و 354) نه تنها برتر از ما خواهند بود، بلکه در واقع فوق برتر ما خواهند بود. آنها مبتدی نیستند، همانطور که ما هستیم. آنها بسیار پیشرفته‌تر از آنچه که ما هستیم خواهند بود.

 تصویر 349
 تصویر 350
 تصویر 351
 تصویر 352
 تصویر 353
 تصویر 354

هر دو ایده «جنگل» و «باغ وحش»، میگویند که موجودات غریبه ما را نظاره میکنند اما آیا برای همیشه فاصله خود را حفظ خواهند کرد؟ اما اگر اینگونه نباشد چه؟ اگر ماموریت آنها این بوده که تمدن ما را به تکامل برسانند به شکلی که پدیده «کشف» متوقف شود چه؟ اگر اینطور است، آیا ممکن است که همین حالا در حال همراهی با ما باشند؟
بر اساس تئوری فضانوردان باستان، غریبه‌های فضایی ممکن است به دلایل بسیاری به زمین آمده باشند. حفاری، ازدیاد نسل، فتح، یا به سادگی، تنها برای کشف اینجا؟

Matthew F. Dowd, PH.D
مطمئنا ما میخواهیم از اینجا خارج شویم و در باره چیزهایی که از آنها خبر نداریم، اطلاع به دست بیاوریم. ماه را میبینیم، میخواهیم برویم آن بالا به ماه و در باره آن بدانیم. مارس را میبینیم، میخواهیم به آنجا برویم. میخواهیم به ژوپیتر برویم. روباتهایمان را میفرستیم. (تصویر 355) بنابراین اگر فضاییها چیزی مثل ما باشند، احتمالا انگیزه‌هایی مشابه ما خواهند داشت. میخواهند تنها بروند و یاد بگیرند.

Giorgio A. Tsoukalos
همانطور که ما کنجکاوی نشان میدهیم، موجودات دیگری هم آن بیرون هستند؛ با همین خصایص. خودپسندی زیادی خواهد بود اگر ما فکر کنیم که در این منظومه تنها هستیم. این خیلی غم‌انگیز است که بگوییم ما تنها موجودات هوشمندی هستیم که میخواهیم برویم بیرون و کشف کنیم.

اما در حالیکه سفرهای خود ما به فضا کوتاه و اکتشافی بوده است (تصویر 356)، آیا سایر موجوداتی که میلیونها مایل سفر میکنند و به زمین می‌آیند، اینجا مانده‌اند؟ اگر مانده اند، آیا هنوز هم با ما هستند؟

David Childress
بسیاری از نظریه‌پردازان فضانوردان باستانی فکر میکنند که: همه اینها در گذشته اتفاق افتاده و موجودات فضایی به اینجا آمده‌اند و این کارها را انجام داده‌اند و بعد از آن به سیاره خودشان برگشته‌اند. اما شواهد زیادی وجود دارد که نشان میدهد این موجودات فضایی، که ممکن است در گذشته به اینجا آمده باشند، هرگز اینجا را ترک نکرده باشند. ایستگاههایی در نقاطی در کف اقیانوسها دارند (تصویر 357)، یا در درون کوهها (تصویر 358). در آمریکای جنوبی باورهای بسیار محکمی هست که بسیاری از این «یو اف او»ها از دریاچه‌ها و از زیر آب بیرون می‌آیند. دریاچه «تی تی کاکا» (تصویر 359) و دریاچه‌های دیگر در بولیویا و پرو و سایر مناطق در جنوب آمریکا (تصویر 360)، نوعی ایستگاههای زیر آبی که به آنها مربوط هستند دارند. اگر خارجیها به سیاره ما می‌آمده‌اند، جای شک است که در راه آمدن به اینجا، در ماه توقف کرده باشند. خود ماه نوعی چشم در آسمان است. نَسا میگوید که ماه احتمالا توخالی است. در طی ماموریت «آپولو»، قسمتی از فضاپیمای فرماندهی، با ماه تصادم کرد. و ماه برای ساعتها مثل یک ناقوس زنگ میزد. حفره‌هایی در ماه هستند که هیچ روزنه‌ای به بیرون ندارند. و بعضی از محققین بر این باورند که این کوههای بدون حفره، ورودیهای ماه هستند (تصویر 361).
 تصویر 355
 تصویر 356
 تصویر 357
 تصویر 358
 تصویر 359
 تصویر 360
 تصویر 361
 تصویر 362

David Childress
معماهای ماه (تصویر 362) عجیبتر و عجیبتر میشوند هر قدر که ما بیشتر میفهمیم. آیا ماه در واقع از یک منظومه دیگر به اینجا آورده شده و روی مدار زمین ما قرار داده شده؟ زیست‌شناسان میگویند که زندگی بر روی زمین (تصویر 363) بدون ماه، ممکن نمیشد. دلیل آن هم این است که ماه جریان جزر و مد را ایجاد میکند. و بدون جزر و مد و این حرکت ریتمیک اقیانوسها (تصویر 364)، زندگی هرگز روی زمین شروع نمیشد (تصویر 365). از نظر من، شاهد ما همان بالاست (تصویر 366). ماه کشتی فضایی غول‌پیکریست که به دور مدار زمین در گردش است. و توسط موجودات فضایی اشغال شده. از بسیاری جهات، شبیه به نظریه ستاره مرگ «جرج لوکاس» است (تصویر 367). ایده جنگ ستارگان، جایی که آنها سازه‌ای شبیه ماه میسازند که توانایی نابود کردن یک سیاره را دارد.
 تصویر 363
 تصویر 364
 تصویر 365
 تصویر 366
 تصویر 367
 تصویر 368

اما اگر موجودات غریبه، از ماه (تصویر 368) به عنوان نوعی ماهواره، برای مشاهدات زمین استفاده میکنند، دلیل آن چیست؟ چه منظوری در آن نهفته است؟ راه اثبات آن چیست؟

Nancy Red Star
آنها میخواهند رشد ما را ببینند؛ آنها مدیران بزرگی هستند، موجوداتی قدرتمند. آنها خیلی بزرگند، ما هم هستیم (تصویر 369). و نیازمند آن هستیم که به پتانسیلهای خودمان برسیم (تصویر 370). واقعا نیاز هست که ما به پتانسیلهای خود برسیم به خاطر همه مردم (تصویر 371 تا 373).

Linda Moulton Howe
امروز، همچنان طوری زندگی میکنیم که انگار در این جهان تنها هستیم در حالیکه صدها و هزاران نفر، اجسام غیرمعمولی را در آسمان میبینند که از 5000 سال پیش هم میدیده‌اند. بر اساس این ایده که، غریبه‌های دوران باستان، بالاخره این دایره را در قرن 21 کامل میکنند، بیایید فشار بیاوریم تا پرده از حقیقتی برداریم که دولتهای جهان آنها را در قرن بیستم توقیف کرده‌اند. این واقعا کنایه آمیز است.
 تصویر 369
 تصویر 370
 تصویر 371
 تصویر 372
 تصویر 373
 تصویر 374

تئوریهای بسیار گوناگون و ناسازگاری در ارتباط با ایده فضانوردان غریبه‌ای که برای قرنها به زمین آمده‌اند، وجود دارد. اما احتمالا اثبات آن، در مشخصترین مکان ممکن قرار گرفته است. درون خود ما.

Erich von Daniken
جایی در ژنهای ما، کدهایی ثبت شده‌اند که میگویند موجودات فضایی هزاران سال پیش اینجا بوده‌اند. و زمان معینی طول میکشد تا این پیام برای ما گشوده شود؛ شاید در مغز ما.

George Noory
من باور نمیکنم که موجودات فضایی، ای - تی ها، فضانوردان باستانی، حقله گمشده ما باشند. من فکر میکنم آنچه که آنها به خوبی میتوانند باشند، این است که آغاز این زنجیره بوده باشند؛ حلقه‌ای که به نهایی شدن ژنتیک انسان کمک کرد، حلقه‌ای که استارت تمدن ما بود (تصویر 374)، به شکلی که ما امروز هستیم. این بسیار محتمل است که آنها به اینجا آمده‌اند، و موجوداتی دیده باشند، و بعد هم گفته باشند که: ما این فتیله را روشن میکنیم. شاید ده میلیون سال دیگر طول بکشد تا این موجود، باهوش و پر استعداد شود. پس آنها ما را ایجاد کردند، و حالا ما باهوش و با استعداد هستیم؛ اینطور نیست؟



Ancient Aliens   2 - 1 & 2 & 3




Ancient Aliens



بیگانگان باستانی

---------------------------------------------------------
فصل دوم / قسمت دوم
---------------------------------------------------------
خدایان و غریبه‌ها
---------------------------------------------------------
مترجم: الهام كاشی / تنظیم: سید حسن موسوی
---------------------------------------------------------

:: این قسمت در 7 صفحه و 152 تصویر تقدیم شما عزیزان میگردد ::

«زئوس»، «سوریا»، «ثور»، برای هزاران سال، اسطوره‌های باستانی، خدایانی را شرح داده‌اند که از بهشت‌ها نازل شدند.
- همواره کسی هست که از آسمان نازل شده آن هم با صداهایی مهیب. با تندر، با آتش، با دود.
- همیشه از قدرتمندترین و جادویی‌ترین مکان ممکن آمده‌اند. از ستاره‌ها.
اما این موجودات اساطیری که بوده‌اند که قلمرو آسمانها را با قدرتهای ماورایی خود در اختیار داشتند؟
- همیشه این سوال هست که آیا صاعقه «زئوس»، یا چکش «ثور»، سلاح واقعی بوده‌اند؟
آیا پیشینیان ما خدایان را بر اساس تصورات خودشان ساخته‌اند؟ یا اینکه آنها به سادگی اتفاقی را گزارش داده‌اند که برای آنها واقعی بوده است؟
- پیشینیان ما فضایی‌ها را به عنوان خدایان، تعبیر کرده‌اند، چون این تنها راهی بوده که آنها میتوانسته‌اند شرح بدهند که شاهد چه چیزی بوده‌اند.
میلیونها نفر در سراسر جهان بر این باورند که ما در گذشته با موجودات فضایی ملاقات داشته‌ایم. اگر این موضوع حقیقی باشد چه؟ آیا موجودات فضایی حقیقتا در شکل گرفتن تاریخ ما نقش داشته‌اند؟ و آیا خدایان پیشینیان ما در حقیقت میهمانانی از جهانی دیگر بوده‌اند؟


***
«تروا»، ترکیه (تصویر 1). صد و پنجاه سال است که این شهر کوچک، مرکز یکی از بزرگترین یافته‌های باستانشناسی در تاریخ مدرن است: امکان یافتن شهر افسانه‌ای «تروی» (تصویر 2). در 1868 باستانشناس آماتور «هانریش شلیمان»، (تصویر 3) مدعی یافتن جایی شد که به باور او شهریست که مکان جنگ تروا بوده است، یکی از بزرگترین قطعات ادبیات کلاسیک شعر حماسی «هومر»: «ایلیاد» (تصویر 4). نگاشته شده در قرن هجدهم پیش از میلاد، «ایلیاد» هومر درباره جنگ بزرگی میگوید که مولود خدایان حسود بوده است (تصویر 5). در حالیکه بسیاری از محققان برجسته معتقدند که داستان «جنگ تروا»، تنها یک کار تخیلی است، اما «شلیمان» مصمم به اثبات اسطوره به عنوان یک حقیقت بود.

Richard Rader
کشف «هانریش شلیمان»، دنیای باستانشناسی را تکان داد (تصویر 6). با تکیه به یک کپی از «ایلیاد»، او تنها تصمیم گرفت «تروی» را پیدا کند. پس شروع به حفاری گودال بزرگی کرد (تصویر 7) و وقتی این کار را کرد، «تروی» واقعی را پیدا کرد (تصویر 8 تا 10).

 تصویر 1
 تصویر 2
 تصویر 3
 تصویر 4
 تصویر 5
 تصویر 6
 تصویر 7
 تصویر 8
 تصویر 9
 تصویر 10

اما اگر داستان «هومر» واقعیت داشته باشد، چه چیزی در باره سایر افسانه‌ها و اساطیر یونان به ما خواهد گفت؟ آیا آنها هم ممکن است حقیقی باشند؟ آیا خدایان و الهه‌های قدرتمند واقعا وجود داشته‌اند؟ و اگر اینطور بوده است، از کجا آمده‌اند؟ (تصویر 11 تا 13) «هلاس» هم به عنوان «یونان» شناخته میشود. هر روز، هزاران توریست از معابد و بناهایی که به افتخار خدایان باستان ساخته شده‌اند دیدن میکنند. آکروپولیس (تصویر 14)، دلفای (تصویر 15)، پارتنون (تصویر 16)، معبد آپولو (تصویر 17). این مکانهای باستانی، (تصویر 18) بازتاب دهنده قدرت احترام برانگیز موجوداتی‌ست که بر اساس اساطیر، حکمرانان جهان در هزاران سال پیش بوده‌اند.

 تصویر 11
 تصویر 12
 تصویر 13
 تصویر 14
 تصویر 15
 تصویر 16
 تصویر 17
 تصویر 18

David Childress
وقتی به بسیاری از اسطوره‌ها در سراسر دنیا نگاه میکنید، میبینید که همه داستانهایی از «خدایانی» است که از آسمان فرود آمده‌اند.

Richard Rader
توصیفات زیبایی هست از شیوه جابجا شدن خدایان به همان کیفیتی که به زمین فرود آمده‌اند (تصویر 19 و 20). شما یک احساسی از فرود را از آنها میگیرید اما به شیوه‌ای که انگار در حرکتی فرا بُعد زمان هستند. انگار که فقط اتفاق افتاده.

اگر یونانیان باستان داستانهایی را اختراع کرده‌اند از خدایانی که دست به اقدامی اولیه برای توصیف جهان خودشان زده‌اند، (تصویر 21) چگونه میتوان پدیده‌هایی مشابه را که در مناطق و و فرهنگهای گوناگون در سراسر جهان وجود دارند را توضیح داد؟ (تصویر 22 تا 24) آیا همه اینها یک تصادف محض است؟ یا اینکه منشاء یکسانی برای این خدایانی که ظاهرا از آسمان به زمین سفر کرده‌اند؟
 تصویر 19
 تصویر 20
 تصویر 21
 تصویر 22
 تصویر 23
 تصویر 24








Jason Martell
کهن ترین تمدنی که ما داریم، در  3800 سال پیش از میلاد است (تصویر 25). «سومریها» در واقع توصیفات بصری‌ای از این موجودات به ما داده‌اند و از زمانی گفته‌اند که در کنار این خدایان زندگی میکرده‌اند (تصویر 26). آنها خدایانشان را «آنوناکی» مینامیده‌اند که این به سادگی یعنی: «آنها که از بهشت به زمین آمدند».

Richard Rader
اسطوره‌شناسی‌ها پر است از فصول خدایانی که به زمین آمده‌اند. منظورم این هست که چون اسطوره‌شناسی بسیار مشتاق دانستن ارتباط بین خدایان و انسانهاست، لازم هست که روابط و ارتباطات زیادی بین هر دوی آنها برقرار بوده باشد (تصویر 27 و 28).

در کتاب چاپ سال 2000، «اودیسه خدایان»، «اریک وان دانیکن» (تصویر 29)، در باره این صحبت میکند که مقدسترین کتابهای جهان (تصویر 30)، پر است از توصیفات، نه تنها از خدایان، بلکه از موجودات فوق‌طبیعی که با انسان در تماس بوده‌اند.

 تصویر 25
 تصویر 26
 تصویر 27
 تصویر 28
 تصویر 29
 تصویر 30

Erich von Daniken
چندین هزار سال پیش، وقتی که پدران ما هنوز بدوی بودند، موجوداتی فرازمینی به سیاره ما نازل شده‌اند. و به خاطر تفسیر غلط از تکنولوژی، پدران ما فکر کرده‌اند که این موجودات فرازمینی باید نوعی خدا باشند.

کوه «اولمپ» (تصویر 31) مرتفع‌ترین قله «یونان» (تصویر 32). بر اساس اسطوره‌های باستان، اینجا ماوای خدایان بوده است. همینجا بر قله «اولمپ» بود که «زئوس» بر تخت خود نشست و سرنوشت انسان بی خرد را رقم زد (تصویر 33).

Giorgio A. Tsoukalos
هر جا که ما به کوه «اولمپ» میرسیم، قصر باشکوهی توصیف شده، که به قولی بر قله کوه «اولمپ» قرار داشته و دیوارهای این معبد همیشه از طلا و یا نقره میدرخشیده‌اند و همینطور هم با نورهای ریز بسیاری که به عنوان جواهرات توصیف شده. حالا اگر شما از نگاه مدرن به این مطلب نگاه کنید، چه میشود اگر این قصر، کوه «اولمپ»، لزوما قله کوه نباشد، بلکه در واقع یک «کشتی فضایی» باشد (تصویر 34). چون اینطور توصیف شده که گاهی تندر مهیبی در کوه «اولمپ» شنیده میشد و کل قله از جا کنده میشد.

اگر کوه «اولمپ» ماوای میهمانان خارجی بوده، آیا «زئوس» هم میتوانسته رهبرشان باشد؟ (تصویر 35) بر اساس هر دو کتاب «ایلیاد» و «اودیسه»، «زئوس» اغلب با یک میله درخشان در دست توصیف شده است (تصویر 36).

 تصویر 31
 تصویر 32
 تصویر 33
 تصویر 34
 تصویر 35
 تصویر 36

Michael Cremo
به نظر میرسد که سلاحی بسیار قوی بوده، چون او میتوانسته، همه یک شهر را با این سلاح صاعقه‌اش نابود کند (تصویر 37).

همچون «زئوس»، برادرش «پوزیدون»، خدای دریاها، مجهز به نیزه‌ای سه شاخه بود (تصویر 38).

Michael Cremo
او قادر به ایجاد سونامی بود، موجهایی بلند که با این سلاح ایجاد میکرد. این چنگک سه شاخه «پوزیدون»، به نظر میرسد که چیزی بیش از یک چنگک بوده.

Giorgio A. Tsoukalos
بنابراین آیا ممکن هست که عمود صاعقه و چنگک، هر دو نوعی از یک دستگاه انرژی مستقیم باشند؟

قابل بحث‌تر از همه، یکی از مهمترین خدایان یونانی‌ست به نام «آپولو» که در آسمانها به وسیله ارابه آتشینش پرواز میکرد (تصویر 39).

Erich von Daniken
«آپولو» در ابتدا آموزگار یونانیهای جوانی بود که در آنجا زندگی میکردند. او به آنها یاد میدهد که چگونه بناهایی روی تپه‌ها بسازند (تصویر 40). او به آنها یاد میدهد که چگونه جاده بسازند. به آنها ستاره‌شناسی یاد میدهد.

تصویر 37
 تصویر 38
 تصویر 39
 تصویر 40

قرنها بعد وقتی که «رم» بر اروپا و سرزمینهای مدیترانه‌ای حکم میراند، و از قرن اول پیش از میلاد تا قرن هفتم پس از میلاد، «رُمی‌ها» بیعتی مشابه یونانیها با خدایان داشتند (تصویر 41). «زئوس» حالا به نام «ژوپیتر» شناخته میشد (تصویر 42). «پوزیدون»، «نپتون» خوانده میشد (تصویر 43). اما «آپولو» (تصویر 44) برای هر دو ملت «رُومی» و «یونانی» به همان نام شناخته میشد. تصادف؟ یا همانطور که اغلب نظریه‌پردازان فضانوردان باستانی به آن معتقدند، واقعه‌ای تاریخی از موجوداتی قدرتمند بوده که در هزاران سال پیش به زمین آمده‌اند؟

Jason Martell
ما میدانیم که فرازمینی‌ها بیشتر به شکل منبعی از آنچه که آنها خدا میخوانند، محسوب میشوند. چطور به اینجا آمده‌اند؟ ظاهرا در چیزی شبیه به یک وسیله پرواز (تصویر 45).

Philip Coppens
آنچه که در اسطوره‌ها ترسیم میکنیم، در افسانه‌ها به دست می‌آوریم، داستانهایی باور نکردنی هستند. اتفاقاتی باور نکردنی و هر موجود فرازمینی، هر غریبه باستانی که به زمین آمده، شامل آن میشود؛ چرا که این یک اتفاق غیرمعمول هست که برای همیشه ثبت شده.

اگر داستانهای خدایان یونان و رم (تصویر 46) واقعی باشند، آیا شواهد وجودشان ممکن است در نقاط دیگری از جهان هم یافت شود؟ اگر یافت شود، پس آنها کجا رفته‌اند؟

 تصویر 41
 تصویر 42
 تصویر 43
 تصویر 44
 تصویر 45
 تصویر 46












در سواحل شمال غربی فرانسه، درست در جنوب «بریتنی»، یکی از مهمترین مکانهای ماقبل تاریخ در اروپا آرمیده است. در دهکده ساحلی «کارنَک»، بیش از 3000 سنگ عظیم به ردیف در کنار هم و در دو مایل امتداد یافته‌اند (تصویر 47). سنگهای «کارنَک» از صخره‌های محلی بریده شده، فرم داده شده و برآورد میشود که متعلق به 4500 تا 2500 سال پیش از میلاد باشند، یعنی در پایان عصر پارینه سنگی. آنها بزرگترین مجموعه سنگهای ایستاده در جهانند.

David Childress
باستانشناسان از اینهمه سنگ عظیم در «کارنَک» متحیرند. کاملا واضح هست که یک پروژه عظیم از بلوکهای غول‌پیکری بوده با وزن 50 تا 100 و حتی بالای 350 تن. افسانه‌ها حکایت از این دارند که غولها «کارنَک» را ساخته‌اند، اما شما متحیر میمانید که منظور واقعی این سنگهای عظیم چه بوده، (تصویر 48) و چرا انسانهای ماقبل تاریخ همه این سنگهای عظیم‌الجثه را جابجا کرده‌اند و در راستای هم اینجا در «کارنَک» گذاشته‌اند؟

Michael Cremo
هزاران سنگ بزرگ در الگوی جالبی منظم شده‌اند. همه به شکلی جالب ردیف شده‌اند که مثلثهایی را فرم میدهند که تنها میتوانند از بالا قابل دیدن باشند (تصویر 49). این چیدمان سنگها میتوانسته راهی برای ارتباط با موجودات فضایی بوده باشد.

شاعر یونان باستان، «پیندر» (تصویر 50)، از یک فرود آسمانی به نام «هایپربوریا» نام میبرد، در منتها الیه شمال، جایی که خورشید بیست و چهار ساعت در روز میتابد. افسانه‌ها میگویند که «آپولو» به «هایپربوریا» میرود سوار بر ارابه آتشینش، در بیست سال یکبار.

 تصویر 47
 تصویر 48
 تصویر 49
 تصویر 50

Giorgio A. Tsoukalos
«آپولو» به یونانیها میگوید: «بسیار خوب من باید بروم. به دیدن مردمی دیگر. باید بروم و به آنها هم آموزش بدهم». و آنها از او میپرسند که: «خوب کجا میروی؟» و او هم میگوید: «باید بروم به جایی که در ماورای جایی‌ست که باد شمالی از آنجا می‌آید. سرزمین هایپربوریا».

با وجود اینکه اغلب باستانشناسان بر این باورند که سنگهای «کارنَک» نقشهای گورستان هستند، اما نظریه‌پردازان فضانوردان باستانی میگویند که این سنگها مشخصا در یک فرم خاص هندسی قرار گرفته‌اند (تصویر 51 و 52).

Erich von Daniken
بسیاری از این زمینها قرنهاست که وجود دارند و تنها چند سال پیش در فرانسه شروع کردند به عکسبرداری هوایی از کل «بریتنی» با هلیکوپتر. و وقتی عکسها را کنار هم گذاشتند ناگهان کسی متوجه شد که این تصادفی نیست (تصویر 53). فاصله خطوط همیشه یکسان هست 2860 متر (تصویر 54). یا دقیقا نصف 2860 متر (تصویر 55). زاویه‌ها همیشه یکسان هستند. زاویه‌ای فیثاغورثی. همه آن یک نمودار عظیم هندسی است، (تصویر 56) از دوران پارینه سنگی، که این را غیرممکن میکند. مردم عصر حجر هیچ تصوری از مثلث فیثاغورث نداشته‌اند. فیثاغورث در 420 سال پیش از میلاد بوده.

 تصویر 51
 تصویر 52
 تصویر 53
 تصویر 54
 تصویر 55
 تصویر 56

با توجه به اینکه نظم هندسی سنگهای «کارنَک» تاریخی پیش از فیثاغورث دارند با فاصله زمانی بیش از دو هزار سال، یک سوال باقی میماند: چرا این سنگها در چنین نظمی قرار گرفته‌اند؟

David Childress
سنگهای «کارنَک» یکی از معدود اشیائی در کره زمینند که قابل دیدن از فضا هستند. اینها نقشهای ایده‌آلی هستند برای هر نوع وسیله هوایی که این پایین به زمین نگاه کند. بسیاری از توریستهایی که به «کارنَک» می‌آیند، میگویند که میتوانند در حقیقت یک انرژی را که با این سنگهای گرانیت همراه هست حس کنند. چطور این مردم باستانی در باره این انرژی میدانسته‌اند؟ آیا این ممکن هست که حتی آنها قادر به استفاده از این انرژی برای جابجایی این سنگهای غول‌پیکر بوده باشند؟

Erich von Daniken
نظر من این هست که اینها به منظور خاصی ایجاد شده. فرازمینی‌ها به پیشینیان ما گفته‌اند که این کار، یا آن کار را بکنید. این فرازمینیها نبوده‌اند که خطوط سنگی را ساخته‌اند، این کار انسان است، اما به دستور فرازمینیها.

آیا سنگهای «کارنَک»، سنگ نشانه‌ای برای فضانورد باستانی به نام «آپولو» بوده است؟ (تصویر 57) که فضاپیمایش را در ارتفاعی بالای زمین به پرواز در می‌آورده؟

David Childress
اگر خدای یونانی «آپولو» (تصویر 58)، واقعا نوعی خارجی باستانی بوده باشد، ممکن هست که این سنگها در «کارنَک» یک جهت‌یاب بوده‌اند که جهت شمال را نشان میداده‌اند به سوی «هایپربوریا»ی خدایان باستان.

 تصویر 57
 تصویر 58

بیش از 1000 مایلی شمال «کارنَک»، سرزمینهای اسکاندیناوی واقع شده است. سرزمین مردمی باستانی به نام «نورس». «نورس»ها قبیله‌های آلمانی بودند که در جایی زندگی میکردند که امروز به عنوان «سوئد»، «دانمارک»، «ایسلند» و «نروژ» شناخته میشوند. افسانه‌های «نورس» حاکی از فتوحات جنگجوهای غیوری است با سلاحهایی پیشرفته و تکنیکهایی پیچیده با سیستم جهت‌یابی (تصویر 59 تا 62). درست مثل یونانی‌ها، افسانه‌های «نورس» نیز شامل موجودات فوق طبیعی است (تصویر 63). جهانهایی دیگر و خدایانی قدرتمند (تصویر 64). اما مثل رُمی‌ها، آیا ممکن است که افسانه‌های «نورس» به خدایانی متفاوت اشاره نداشته و منظورشان همان خدایانی باشد که به وسیله یونانیها هم تصویر شده‌اند؟

 تصویر 59
 تصویر 60
 تصویر 61
 تصویر 62
 تصویر 63
 تصویر 64

David Childress
شماری از تشابهات بین اساطیر یونان و اساطیر «نورس» وجود دارد. و بسیاری از این خدایان در هر دو، قابل شناسایی هستند. و بسیاری از همان کارها را انجام میدهند.

توصیف خدای «وایکینگ»، یعنی «اودین»، خدای جنگ، مرگ و دانش و خدای یونانی «زئوس»، شباهتهایی زیاد دارند (تصویر 65).

Jonathan Young, PH.D
«زئوس» و «اودین» هر دو خدایانی با عنوان پدر آسمانی هستند. اینها در آسمانها با ارابه‌هایشان در پروازند، چون که وابسته به خورشیدند یا الهی‌اند (تصویر 66). طلیعه‌دار بسیاری از باورهای مذهبی، خورشیدپرستی است. مردم باستان میدانسته‌اند که حیات از خورشید پدید آمده. پس این یک راز بزرگ و یک منبع بزرگ پرستش است.

 تصویر 65
 تصویر 66